
دوشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۶
ميدونستين؟
ميدونستين
كمدي به معني داستان خنده دار نيست بلكه هر داستاني كه به خوبي و خوشي تموم ميشه كمدي به حساب مياد مثل كمدي الهي دانته
و
تراژدي به داستاني گفته ميشه كه پايان غم انگيز داشته باشه
---------------------------------

ميدونستين تلفظ صحيح
NIKE نايكي است نه نايك ؟
اين Post را مریم در زمان
۳:۰۴ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۶
دکتر محمد سیاسی...
یکی از روزهای سال سوم دبیرستان معلم ادبیات فارسی مثل همیشه شعری رو برامون میخوند و بیت به بیت معنی و تفسیر میکرد... یکی از این اشعار رو من خوب حفظ شدم چون تعبیر قشنگی که دبیر ادبیاتمون داشت خیلی به دلم نشست...
گفتمش کشتی مرا بر گردنت خون منست
گفت از جان بگذرد آنکس که مفتون منست
گفتمش با بوسه ای کردی ز خود بیخود مرا
گفت این خاصیت لبهای میگون منست
گفتمش عشق تو عالمگیر کرد افسانه ام
گفت این افسانه سازیها ز افسون منست
گفتمش من واله و شیدا و مجنون توام
گفت شهری واله و شیدا و جنون منست
گفتم ای گل رسم و قانون نکویان چیست ؟ گفت
بیوفایی رسم من بیداد قانون منست
گفتمش چون طبع من قد تو موزون است گفت
طبع موزون توهم از قد موزون منست
اين Post را Elvis Moris در زمان
۳:۲۶ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۶
چارلي چاپلين
خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه
اين Post را مریم در زمان
۱:۴۸ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
عکسهای امروز...
امروز صبح ساعت حدودای 7.5 تا 8 این عکسها رو گرفتم ... امیدوارم خوشتون بیاد...

اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۱:۲۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
معما

جواب در Post هاي بعدي
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۰۴ ق.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع
دیدنیهای مشهد....
دفعه قبل، ماه رمضون که با دوستم محسن رفتم مشهد، بهم گفت بیا بریم جاهای دیدنی مشهد رو ببینیم... منم موافقت کردم... رفتیم و برای من جالب بود ، این عکسها رو که پائین گذاشتم از روی بلیطهای ورودی اسکن کردم... وقتی رفتین مشهد به اینجاها هم سر بزنین... ایندفعه که رفته بودم فرصت نشد اما دفعه بعد که برم حتماً کلی عکس برای گوارا میگیرم....


بنای هارونیه تنها اثر به جا مانده از توس قدیم می باشد که از نظر عام به زندان هارون معروف است. در تحقیقات و منابع مختلف از آن به عنوان مسجد توس و خانقاه و آرامگاه امام محمد غزالی نیز یاد شده است، تاریخ ساخت بنا به قرن هشتم هجری قمری نسبت داده می شود.
این بنا در نزدیکی آرامگاه فردوسی در توس و در کنار جاده منتهی به این آرامگاه می باشد.
خراسان-توس-هارونیه
0512 2663339


1) موزه نیشابور
2) موزه گناباد
3) موزه مردم شناسی قوچان
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۰:۰۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۶
واقعاً ارزشش شنیدنو داره...
این خوانندهء نروژی رو بیشتر از چند روز نیست که باهاش آشنا شدم... از اونهائی نیست که عجله ای برای مشهور شدن داشته باشه... این آهنگش معرکه است، به نظر من ته لحجهء نروژیش هم آهنگش رو قشنگتر کرده... (
Download 16K) .... اگه کسی خواست کیفیت بالاشو براش ایمیل میکنم، فقط به آدرس من یه میل بزنین و سابجکت رو بذارین Lene کافیه...
elvismoris@yahoo.com
اینهم متن ترانه:
Pour me some wine, join me tonight
Surround me with your happy faces
Share some fun stories, stay up all night
Surround me with your friendly faces
Then look at me, when I'm not aware
Then you'll see, I cannot do without you
I'll be right there, if you ask me to
If you're feeling sad, I'll stay with you
And if you're scared, I'll hold your hand
Like I know you'd do for me too, like I know You'd do for me too
Pour me some wine, join me tonight
Life is so good when I'm with you
I needed the laughs, I needed you tonight
So look at me, when I'm not aware
Then you'll see, I cannot do without you
I'll be right there, if you ask me to
If you're feeling sad, I'll stay with you
And if you're scared, I'll hold your hand
Like I know you'd do for me too.
I'll be right there, if you ask me to
If you're feeling sad, I'll stay with you
And if you're scared, I'll hold your hand
اين Post را Elvis Moris در زمان
۲:۳۰ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۶
فال حافظ
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
کـه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
کـه تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنـگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظـت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر اسـت
حیف باشد که ز کار همـه غافـل باشی
نـقد عـمرت بـبرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکـل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفـتـن آسان بود ار واقف مـنزل باشی
حافـظا گر مدد از بخت بـلـندت باشد
صید آن شاهد مطـبوع شـمایل باشی
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۲:۵۹ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
صبح!
امروز روز اول یه سال جدیده!!! البته واسه من... خواستم روزمو از یه جای قشنگ شروع کنم... البته توی عکس شاید زیاد جالب نباشه اما وقتی از کله صبح بری اونجا، صبحانه رو هم اونجا میل کنی بعدش صدای موج که به گوش میرسه آدم بد جوری هوس میکنه پاشو بزنه توی آب... ولی حیف که همیشه فرصت واسه این کار نیست!
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۱:۱۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۶
The Lake House






میخوام دیدن این فیلم قشنگ رو به همه پیشنهاد کنم، البته بیشتر به اونهائی که از فیلمهای با تم آروم خوششون میاد... این فیلم عاری از هرگونه صحنه مستحجنه در حالیکه به زیبائی رابطه عاطفی دونفر رو با اختلاف زمانی دوساله به تصویر میکشه، من این فیلم رو دیشب دیدم، اولِ فیلم یه کمی گیج میشه آدم چون ماجرا در دو زمان متفاوت اتفاق میافته ولی انگار زمان مفهوم خودشو از دست داده... اگه همشو بگم بی مزه میشه... اما آخرش خیلی زیبا ذهن مخاطب رو به چالش میکشه که انسان میتونه حتی اگه زمان و مکان مانع از رسیدن به هدفشه فقط با تلاش و امیدواری به آنچه میخواد برسه... و این موضوع رو با یک عشق عجیب و آتشین به تصویر میکشه که با یک فانتزی به سبک جدید همراهه... راستش من که وسطهای فیلم همیشه خوابم میبره تا آخرش رو با چشمای باز دیدم!!!
بازیگرای اصلی این فیلم عبارتند از:
* Sandra Bullock - Dr. Kate Forster
* Keanu Reeves - Alex Wyler
* Shohreh Aghdashloo - Dr. Anna Klyczynski
* Christopher Plummer - Simon J. Wyler
* Ebon Moss-Bachrach - Henry Wyler
* Willeke van Ammelrooy - Mrs. Forster
* Dylan Walsh - Morgan Price
* Lynn Collins - Mona
اطلاعات بیشتر رو میتونین از این سایتها بگیرید:
اين Post را Elvis Moris در زمان
۹:۱۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
Persian Carpet
اگر 2 ساعت EuroNews نگاه كنيد حداقل 2 بار تبليغاتش در مورد ايران را مي بينين.
تصاويري از عاليقاپو، جنوب ايران،يه جام انار و ... همراه يه موسيقي ايراني پخش مي كنه و مي نويسه Visit IRAN
فكر نكنين به تناوب همه كشور هارو تبليغ مي كنه ها، نه! فقط ايران و گاهي هم قبرس را
2تا هم تبليغ فوق العاده براي فرش ايراني داره كه من لينك Youtube اشو اينجا ميگذارم ببينين
اينجا واينجا--------
توضيح به گفته آقاي makanmehr کارشناس ارشد مطالعات سینمایی فیلمساز، مدرس و ناشر
این ها یک مجموعه تبلیغ هستند که توسط مهدی کرم پور، رضا میرکریمی و دیگران به سفارش سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ساخته شده اند و کلی هم پول بالاش خرج شده.
اين Post را مریم در زمان
۸:۴۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۶
پايان نامه خرگوش
يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ
پايان
------------ --------- -
نتيجه
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟
اين Post را مریم در زمان
۹:۵۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

جمعه، مهر ۲۷، ۱۳۸۶
غروب آفتاب...
از بچهگیم نمیدونم چه حسی باعث میشد که من وقتی غروب میشه بدوم لب دریا و غروب رو تماشا کنم... ازهمه مهمتر عکس بگیرم و وقتی که غروب تموم شد زیبائی لحظه غروب خورشید رو مرتب توی ذهنم مرور کنم تا دفعه بعد که میتونم خورشید رو ببینم، چون فکر میکردم که همه غروبها با هم فرق دارن! اینقدر که عکس از غروب گرفته بودم نمیدونستم چجوری دسته بندیشون کنم....
یه روز عموم با خنده بهم گفت "پسر اینهمه عکس غروب گرفتی چیکار؟! همه غروبها شبیه هم هستن بیا آرشیو عکسهای منو ببین یه عالمه عکس غروب دارم!!! منم مثه تو هروقت غروب میشد عکس میگرفتم اما بعد از یه مدت دیدم همشون شبیه هم هستن و دست از این کار برداشتم..."
منم که خیلی جوون بودم با دیدن همه عکسهائی که از غروب و طلوع گرفته بودم به خودم گفتم... "عمو راست میگه ها!!!" تا یه مدت اصلاً سراغ غروب نرفتم... این باعث شد منظره های دیگه ای رو هم بتونم ببینم و عکس بگیرم.. یعنی، خیلی صحنه های مهم تر و زیبا تر که تا اون موقع از کنارشون رد میشدم... اما وقتی به همه عکسام نگاه میکنم، فقط عکسهائی منو بیشتر به خودشون مشغول میکنن که موقع غروب یا طلوع خورشید گرفتم...
به خودم گفتم این چه جادوئیه که باعث میشه من جذب غروب یا طلوع خورشید بشم... وقتی خوب فکر کردم دیدم باید همینطور باشه!!! اگه نباشه غلطه!!! فکرشو که کردم دیدم عکسهای غروبی که گرفتم همشونو یادمه!!! یعنی میدونم کدوم غروبها رو عکس گرفتم!!! در حالیکه هر عکس دیگه ای ممکنه چند لحظه منو به فکر وادار کنه تا خاطره و روز مرتبط به اون رو یادم بیاد.... خیلی جالبه امروز که به این موضوع فکر میکردم یکدفه یادم افتاد که این چند سال من بهترین غروبها رو از پنجره های خونمون دیدم!!! یعنی روزگار هم میدونسته که غروب واسه من خیلی دوست داشتنیه، یه کاری کرده که تا کیلومترها اونورتر رو بشه از پنچره خونهء ما دید و تا آخرین لحظهء غروب با خورشید خانوم مغازله کرد...
حالا که میدونم غروب و طلوع واسه من یه کلید داره همیشه همین که یه غروب قشنگ میبینم تامل نمیکنم! درست مثل امروز... نفهمیدم چجوری از خونه پریدم بیرون که خودمو به یه جای خوب واسه عکس گرفتن برسونم... گرچه جای خیلی خوبی پیدا نکردم اما بلاخره خوشید خانوم رو گرفتم.... وقتی که برگشتم... خواستم این متن رو بنویسم یادم اومد عکسهای غروب و طلوع دیگه ای دارم که دلم میخواد به شما هم نشون بدم...


میبینین چقدر خورشید حرف داره واسه گفتن؟ من که همیشه به حرفهاش گوش میدم! آخه اون تنها کسیه که تموم خوشیها و نا خوشیها رو از اون بالا میبینه و حرفهای زیادی واسه گفتن داره... دم غروب حرفهای خورشید خانوم شنیدن داره...
فکر میکنین این عکس چی باشه؟ غروب یا طلوع؟

یه طلوع قشنگ، یه روز صبح از طبقه هفتم یه هتل توی مشهد... بعد از صبحانه.... رفتم پروما... پیاده... بعدشم با ماشین رفتیم طرقبه، روز قشنگی بود واسه من ... هیچوقت اون روز یادم نمیره...
میگن غروب غمگینه اما نه! اینطور نیست ... این عکس رو که از بالای کوهسنگی مشهد گرفتم ببینید

اون تیکه ابر رو میبینین... اولش خیلی کوچیک بود همین که خورشید رفت پایین ابر شروع کرد به بزرگ شدن و اومدن به سمت ما، اون روز اولین باری بود که به این موضوع توجه میکردم! آره، همیشه این اتفاق میافته، فکر کنم ابر جلوی خورشید رو میگیره و تا لحظه آخر بدرقه اش میکنه... بعدشم میاد به سمت ما که بگه.... شب داره میاد! سردتون نشه!
چند هفته بعد... توی هواپیما از تهران بر میگشتم... این غروب قشنگ... یه کلید دیگه داد به دستم... که او روز رو با تموم غم و غصه هاش یادم بمونه.... آره ... عزیز دیگه نبود!!!

اینهم از غروب خورشید و من ...
اين Post را Elvis Moris در زمان
۹:۰۴ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۶
رسوندن شب به صبح... لب دریا... چقدر قشنگه....
اولش اینجوری بود... یه چائی داغ... یه صدای ملایم، صدای آب... یه نسیم مرطوب و خنک، یه ژاکت مشکی اسپورت که روش بزرگ نوشته شده بود Liberty

دمدمای صبح.... تازه داشت خورشید بیرون میومد... آدم حس میکرد داره زنده میشه.... زندگی داره جریان پیدا میکنه...

بعد که خورشید از وسط آب سر در آورد... مرغهای دریائی تند و تند مشغول شکار ماهی و شوخی با هم و سر و صدای فراوان...

شعاعهای خورشید حس سرما رو از بدنم بیرون میاورد...
تازه یادم اومد که امروز چهارشنبه است و باید برم سر کار!!!
و همیشه چقدر زود دیر میشود....
اين Post را Elvis Moris در زمان
۹:۰۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
آرزوهای ویکتور هوگو!
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست و برخی دوستدارکه دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند، چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی، خیلی به تعجیل رسیده نشوی، و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی، و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی، چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی، به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی، هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی. زیرا در عمل به آن نیازمندی، و برای اینکه سالی یک بار، پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است». فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی، که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
با تشکر از پسرم سعید...
منبع احتمالی!!!:
http://www.tabadolnazar.com/forum/showthread.php?t=21476
اين Post را Elvis Moris در زمان
۴:۱۹ ب.ظ. ارسال كرده
4 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۶
بازگشت جهانگرد انگلیسی پس از 13 سال
دور دنيا - همشهری آنلاین:جهانگرد انگلیسی پس از 13 سال سفر به دور دنیا به کشورش بازگشت.
به گزارش رویترز، آقای "جیسون لوئیس" که بلاخره پس از 13 سال به گرینویچ در جنوب لندن بازگشت از سختیهای سفرش سخن گفت.
این جهانگرد 40 ساله در طول این سفر که تنها بر اساس قدرت بدنیاش بوده است 74 هزار کیلومتر را طی کرده است.
او در بازگشت از این سفر حدود 3000 کیلومتر را با دوچرخه ار ترکیه به بلغارستان و رومانی و اتریش رفته و سپس از طریق بلژیک سوار قایق پدالیاش شده و به انگستان بازگشته است.او هنگام گذر از آمریکا با اسکیت دچار سانحه تصادف شده و هر دو پایش از چند نقطه شکسته است که هنوز هم آثار عمل روی آنها باقی است.
او در استرالیا مورد حمله یک تمساح قرار گرفته و در مصر نیز به اتهام جاسوسی دستگیر و تهدید به 40 سال زندان شده بود که از همه این اتفاقات جان سالم به در برده است.
او که به نظر بسیار خسته میآید اعلام کرده که چند روزی را استراحت خواهد کرد و به زودی کارش را در مورد استفاده از تجربیات این سفر آغاز خواهد کرد.
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۶
!
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش
رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او
در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در
ميان گذاشت.
دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت
چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به
من بگو :
«ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو .
اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به
همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.»
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق
تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است .
بگذار امتحان کنم .
سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
جوابى نشنيد.
بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم
شام چى داريم؟
باز هم پاسخى نيامد.
باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش
فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم جوابى نشنيد.
باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد . سوالش راتکرار کرد
اي عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگويم : خوراک مرغ !
نتيجه اخلاقى
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر میکنيم در ديگران نباشد و عمدتاً در
خود مي باشد.
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۱۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۶
شيخ صنعان
شرح داستان:
داستان حکايت عاشق شدن پيري است از پيران صوفيان که در اطراف بيت الحرام به روايتي 700 و به روايتي400 مريد داشته است و تمام واجبات ديني و شرعي را انجام داده و عبادات زيادي براي آخرت خود ذخيره داشته است.
از قضا يک شب در خوابي مي بيند که از مکه به روم افتاده و بر بتي مدام سجده مي کند. پس از اين خواب او پي مي برد که زمان سختي و دشواري (آزمايش الهي - يکي از عقبات صعب سلوک) فرا رسيده:
يوسف توفيق در چاه اوفتاد عقبه اي دشوار در راه اوفتاد
او بايد خودش را به آزمايش الهي بسپارد. وي در حالي که به نجات و حفظ دين خود اميد دارد با جمع کثيري از مريدان خود، راهي شهر روم مي شود.
در آن شهر شيخ بر دختري ترسا، ساکن يکي از ديارات مسيحي که (اين دير) در روم (بيزانس) عاشق مي شود.
ناگزير بحکم آنچه در رويا به او نموده بودند عازم روم مي شود و آنجا گرفتار عشق دختري ترسا و روحاني صفت مي گردد و براي خاطر معشوق ايمان مي دهد و ترسائي مي خرد و چنان در عشق ظاهر گرفتار مي شود که خمر مي خورد و زنـّار (1) مي بندد و خوک باني پيشه مي کند و دست از اسلام و مسلماني مي شويد. مريدانش سعي مي کنند تا با پند و اندرز شيخ گمراه خود را به راه آورند و چون از تغيير وضع شيخ خود مأيوس مي شوند از او قطع اميد مي کنند و به حجاز برمي گردند و گزارش اعمال او را به مريدي که هنگام سفر روم غايب بود مي دهند. او آنها را سرزنش مي کند که چرا شيخ خود را در چنان حالي رها کرده اند و شب هنگام با تضرع و زاري از خدا مي خواهد تا شيخش را از گمراهي نجات بخشد. سرانجام خواجه کائنات (ص) را در خواب مي بيند که به او بشارت رهايي شيخ را مي دهد. روز ديگر او با مريدان عازم روم مي شوند و شيخ را که زنـّار بريده از نو مسلمان شده است با خود به حجاز مي آورند. اما دختري که باعث آن ماجري شده بود پس از مراجعت شيخ احوالش دگرگون مي گردد و عاجز و سرگشته ديوانه وار سر در پي شيخ مي نهد و به دست او اسلام مي آورد و جان شيرين را سر ايمان خود مي نهد:
آخر الامر آن صنم چون راه يافت ذوق ايمان در دل آگاه يافت
شد دلش از ذوق ايمان بي قرار غم درآمد گرد او بي غمگسار
گفت شيخا طاقت من گشت طاق من ندارم هيچ طاقت در فراق
مي روم زين خاندان پر صداع الوداع اي شيخ عالم الوداع
چون مرا کوتاه خواهد شد سخن عاجزم، عفوي کن و خصمي مکن
اين بگفت آن ماه و دست از جان فشاند نيم جاني داشت بر جانان فشاند
گشت پنهان آفتابش زير ميغ جان شيرين زو جدا شد اي دريغ
(منطق الطير –شرح دکتر سيد صادق گوهرين- بيت 1580تا 1586)
منبع
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۵۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۶
مشهد شهر غربت...
امسال تابستون دو بار رفتم مشهد... هر دو بار از هواش نفس کشیدم... هر دو بار توی خیابوناش قدم زدم... دفعه اول زنده شدم... ولی این دفعه... سوختمو خاکستر...
دلم میخواست ایندفعه هم که میرم همه مردم برام آشنا باشن... اما واقعاً غریب بودم... حتی خودمو هم نمیشناختم! حتی امام رضا هم منو درست و حسابی تحویل نگرفت!
یعنی میشه یه بار دیگه... حس کنم همه مردم رو دوست دارم؟... همه رو میشناسم؟! میشه صدای شکستن مهره های کمرم رو حس نکنم؟
...من که هنوز امیدوارم...
اين Post را Elvis Moris در زمان
۴:۵۴ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
اینو ...

هرچی فکر کردم دلم نیومد از این صحنه باحال عکس نگیرم!!!
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱:۲۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
یه سایت باحال!!!
سلام به همه...
این سایت رو ببینید خیلی باحاله... میتونین توش آلبوم عکس داشته باشید... خوشم اومد ازش...
آدرسش اینه:
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۰:۵۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
سن واقعي يا سن سلامتي
سن واقعي يا سن سلامتي هر فردي از روي معيارهاي خاصي كه توسط محققين بدست اومده محاسبه مي شود
معيارهاي جالبي داره:
- نژاد
- وزن و فرمت بدني
- تمرينات ورزشي
- استرس
- خواب: بهترين مدت 9 ساعت
- تحصيلات
- كلسترول
- فشار خون: بهترين 11 رو 6
- ناراحتي عروقي
- طول عمر پدر بزرگ مادر بزرگها
- انجام آزمايشات دوره اي پزشكي
- مشكلات قلبي و ريوي و گوارشي
- ديابت
- استفاده از دارو
- استفاده از قرصهاي ضد بارداري : براي زير 30 در صورت استفاده يك سال پير مي كنه
- رژيم غذايي
- صبحانه: كساني كه هر روز صبحانه مي خورند نسبت به كساني كه فقط Cofee مي خورند 3 سال جوونتر مي مونن جالبه كه اصلن نخوردنش بهتر از فقط Cofee خوردنه
- تعداد وعده هاي غذايي روزانه
- مصرف روزانه الكل
- رضايت از زندگي
- افسردگي
- اضطراب و نگراني
- Relaxation و Meditation
- عشق:كساني كه ازدواج موفق دارند نسبت به بقيه بيشتر عمر مي كنند
- رضايت شغلي
- روابط دوستانه : دوست صميمي داشتن عمر و زياد مي كنه
- مسافت سالانه رانندگي:كمتر از 6000 كيلومتر باعت جوون تر شدن مي شه، 12000 كيلومتر در سال تاثيري در طول عمر نداره ولي از 12000 تا 32000 كيلومتر تا 3 سال مي تونه پير كنه
- بستن كمربند ايمني
- پذيرش ريسك
از اينجا مي تونين سن واقعيتونو محاسبه كنين
اين Post را مریم در زمان
۸:۴۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۶
مهران رجبي

مهران رجبي واقعا آدم خوشاخلاقي است.
اگر پسر کوچک شما لواشک قرمز را به سر و صورت و زندگيتان بمالد و در تمام مدت مصاحبه از سر و کولتان بالا برود و شما با خنده به مصاحبهتان ادامه بدهيد، تازه ميتوانيد ادعا کنيد آدم خوش اخلاقي هستيد.
افسانه کيا ـ همسر مهران رجبي ـ زن آرامي است، معلم کلاس چهارم ابتدايي است و مادر 3 فرزند به نامهاي زهرا، سارا و عليرضا.
مهران رجبي 45 ساله است و خانم کيا بايد 38ساله باشد؛
مهران رجبي گرافيک خوانده، زنبورداري و دامداري کرده اما آخرش سر از سينما و تلويزيون درآورده.
...
آقاي رجبي! شما قبل از اينکه بازيگر شويد، چه کار ميکرديد؟من فوقليسانس گرافيک دارم و در هنرستان، درسهاي اين رشته را تدريس ميکنم.
...
هيچ مشغوليت ديگري نداشتيد؟چرا. دوران دانشجويي در روستاي واريان 49 ـ 30 تا گوسفند داشتم که آنها را ميچراندم و خاطرهام با آنها جزء خاطرات شيرين عمرم به حساب ميآيد يک زندگي آزاد و آرام در کنار گوسفندان و سگ و... اما بعدها دامداري را تغيير دادم و به زنبورداري تبديل کردم.
...
روزي از روزها، سيدرضا ميرکريمي که در حال ساختن سريال «بچههاي مدرسه همت» بود، از من خواست به عنوان منشي صحنه در آن کار با او همکاري کنم.
...
بعد از آن، آقاي ميرکريمي از من خواست که نقش ناظم را هم خودم به عهده بگيرم.
الان هم هر کس مرا ميبيند، ميگويد ناظم مدرسه شهيد همت.
...
خانم كيا اولين بار که تصوير همسرتان را بر پرده سينما ديديد، چه احساسي داشتيد؟از آيندهاش ميترسيدم چون فکر ميکردم تجربه قبلي و در خانه نبودن ايشان ادامه پيدا ميکند.
رجبي: ايشان ميگفت هر کاري ميکني بکن فقط نقش شوهر بازي نکن! من ميگفتم چه فرقي ميکند؟ شوهر هم نقش است ديگر! ولي افسانه ميگفت نه، از همينجا شروع ميشود و کمکم کار خراب ميشود!
...
بهترين خصوصيت اخلاقي آقاي رجبي چيست؟ خانواده دوستياش؛ خيلي با حوصله است.
بدترين خصوصيت آقاي رجبي چيست؟خانم كيا: بيخيالياش؛ خيلي خونسرد است. باور کنيد اگر جلوي چشمش بچه از پله بيفتد، نگران نميشود.
رجبي: ميپرسم از طبقه چندم افتاد؟ اگر يک طبقه باشد که جاي نگراني نيست!
كامل از سايت همشهري
اين Post را مریم در زمان
۲:۴۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع