چهارشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۷
Cliff Richard - Song For Sareh 1993
این ترانه رو روی یوتیوب دیدم به نظرم فوق العاده است... هرچند نیمه کاره است اما قشنگه...
کسی آلبومشو نداره؟
اینهم شعر کاملش...
SONG FOR SARAH
Sarah can I love you will you open up the door / I know you've heard that misused word a lot of times before / But I think that you need someone who can firmly take your hand / And love you in a way that you can really understand
Sarah will you love me you've got so much there to give / We've waited for so long to change the lonely way we live / And I see the fragile lady that you hide behind your eyes / And I want so much to reach you when I hear those distant cries
Sarah Someone loves you in a way I never could / He laid His life before you on a cross made out of wood / Oh and in His hour of anguish our dreams were given birth / I hope you finally realize how much your love is worth
البته فکر میکنم اصل این آهنگ متعلق به راندی استون هیل باشه...
کسی اطلاعات بیشتری نداره؟
اين Post را Elvis Moris در زمان
۷:۳۴ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
سهشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۷
قصه
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟
اين Post را مریم در زمان
۱:۳۷ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
نفر دوم كنكور ،هديه اش را در اعتراض به اخراج بعضي دانشجويان معترض پس داد
هفته ي گذشته در جريان جشن فارغ التحصيلي جمعي از دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي، هنگامي كه دانشجويان به مناسبت فارغ التحصيلي روي سن مي رفتند و از طرف رئيس روحاني دانشگاه علامه هديه اي به رسم يادبود دريافت مي كردند، دانشجوي رتبه ۲ كنكور سراسري در بين ورودي هاي همان سال كه امسال جشن اتمام تحصيل مي گيرد، هنگام گرفتن هديه اش، از مسئول برگزاري مراسم مي خواهد كه چند دقيقه وقت در اختيار وي بگذارند تا بتواند از رياست دانشگاه حجت الاسلام والمسلمين شريعتي تشكر كند. مقام مسول با كمال ميل اجازه مي دهد، سپس دانشجوي مذكور تبريك خود را اينگونه اظهار مي كند: " جناب آقاي شريعتي من به خاطر سرعت عمل و مهارتي كه شما از خود نشان داديد و در عرض مدت كوتاهي ۴۰ حكم محروميت از تحصيل براي دانشجويان اين دانشگاه صادر كرديد، به شما تبريك عرض مي كنم. دستاورد شما در طول تاريخ دانشگاه بي نظير بوده است، به همين خاطر من هديه خود را به شما تقديم مي كنم". بعد هديه خود را به جناب رييس مي دهد و ايشان از گرفتن هديه امتناع مي كند، به همين خاطر دانشجوي مذكور هديه را جلوي پاي رييس گذاشته و پايين مي آيد.
اين Post را مریم در زمان
۷:۵۸ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۷
Jon Anderson خوانندهء محبوب من...
جان اندرسن خوانندهء محبوب من که کمتر توی ایران میشناسنش خیلی قدیما باهاش آشنا شدم با اینکه اولین بار آهنگهاشو 19 سال پیش شنیدم هنوز هم برام تازگی دارن و وقتی بهشون گوش میدم لذت میبرم... یه بیوگرافی کوچولو ازش بخونین این پائین... یه فایل تورنت هم گذاشتم که اگه بجمبین 1.5گیگا بایت (21 سی دی) رو میتونین ازش دانلود کنین، من دانلودش کردم کیفیتش واقعاً خوبه.
Jon Anderson (born October 25, 1944) is a British musician, the lead singer of the progressive rock band Yes.
He was born as John Roy Anderson in the town of Accrington, Lancashire, England, his parents being Albert and Kathleen Anderson. (He was later to drop the "h" from his first name.)
He attended St. John's Infants School in Accrington, and made a tentative start to his musical career at an early age by playing the washboard in "Little John's Skiffle Group", which played songs by Lonnie Donegan among others.
Anderson left school at the age of fifteen, and went through a series of jobs including working as a farm hand, a lorry driver, and a milkman. In 1962, Anderson joined The Warriors (also known as The Electric Warriors), where he and his brother Tony shared the role of lead vocalist.
He quit this band in 1967, released two solo singles in 1968, and then briefly sang the bands The Gun and The Open Mind. In the summer of 1968, Anderson joined a group called Mabel Greer's Toyshop, which also included bassist Chris Squire and guitarist Peter Banks. Anderson fronted this band, but ended up leaving again before the summer was over. Anderson, Squire, and Banks went on to form Yes, with drummer Bill Bruford and keyboardist Tony Kaye. Their debut album was released in 1969.
اين Post را مریم در زمان
۸:۵۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
درس عبرت
روزي روزگاري پيرزن فقيري توي زبالهها دنبال چيزي براي خوردن ميگشت كه چشمش به يك چراغ قديمي افتاد. آن را برداشت و رويش دست كشيد. ميخواست ببيند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد.
در همين موقع، دود سفيدي از چراغ بيرون آمد.
پيرزن چراغ را پرت كرد؛ با ترس و تعجب عقبعقب رفت و ديد كه چند قدم آن طرفتر، يك غول بزرگ ظاهر شد. غول فوري تعظيم كرد و گفت: «نترس پيرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصههاي جورواجوري را كه برايم ساختهاند، نشنيدهاي؟ حالا يك آرزو كن تا آن را در يك چشم به هم زدن برايت برآورده كنم. امّا يادت باشد كه فقط يك آرزو!»
پيرزن كه به خاطر اين خوشاقبالي توي پوستش نميگنجيد، از جا پريد و با خوشحالي گفت: «الهي فدات بشم مادر»
امّا هنوز جملهي بعدي را نگفته بود كه فداي غول شد و نتوانست آرزويش را به زبان بياورد.
... و اين داستان، درس عبرتي شد براي آنها كه زيادي تعارف ميكنند!
اين Post را مریم در زمان
۸:۴۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
یکشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۷
اعتبار، غرور ملی و ...
آسوشيتدپرس :ايران دومين كشور از لحاظ بي اعتباري براي كسب ويزاي كشورهاي ديگر
آسوشيتدپرس به نقل از يك مركز معتبر مطالعاتي در سويس گزارش داده است كه اتباع ايراني - پس از اتباع افغانستان - در زمينه بدست آوردن اجازه سفر به ديگر كشورهاي جهان بي اعتبارترين ملت جهان شناخته مي شوند. طبق اين گزارش مردم كشورهاي فنلاند - دانمارك و آمريكا با داشتن اجازه سفر بدون ويزا به 130 كشور جهان معتبرترين و اتباع ايران با داشتن اجازه سفر بدون نياز به ويزا به 14كشور دنيا بي اعتبارترين اتباع يك كشور در جهان محسوب مي شوند . در ميان 195 كشور مورد مطالعه ايرانيان رتبه 194 را بدست آورده اند و به اين ترتيب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهاني جاي گرفته اند . جالب اينجاست كه طبق اين ليست اتباع كشورهاي قحطي زده اي مانند بوركينافاسو - اتيوپي - سومالي و جيبوتي در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ايران هستند . اين خبر متعلق به آخرين نتايج تحقيقاتي موسسه هنلي اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهرا در ايران انعكاسي نداشته است
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۲۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
دستور زبان فارسی
در زبان فارسی وقتی از یک فعل مجهول در جمله استفاده میکنیم بکار بردن نام فاعل غلط خواهد بود. مثلن : غذا توسط آشپز چینی پخته شد (غلط) آشپز چینی غذا را پخت (درست)
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
پند
" تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . گراهام بل " لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد " . بودا " انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد " . چخوف اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ " تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت " . لویی پاستور " باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند " . فردریش نیچه " آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند " . جرج برنارد شاو
اين Post را مریم در زمان
۷:۳۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۷
سعدی
عزت الله فولادوند، مترجم كتابهاي فلسفه و فلسفه سياسي به همراه حسين معصومي همداني در ساعت 17 روز 27 فروردين درشهركتاب مركزي درباره سعدي سخن ميگويند. ... خبر کامل از همشهری
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی// که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی، که حضور و غیبت افتد// دگران روند و آیند و، تو همچنان که هستی
«دوکس دشمن ملک و دینند یکی پادشاه بی حلم و دیگری زاهد بی علم» «رندی که بخورد و بدهد به از عابدی که روزه دارد و بنهد» (گلستان) «هرکه را در خاک غربت پای در گل ماند، ماند// گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را» «سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند// قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود» «رحم آوردن بر بدان، ستم است بر نیکان؛ عفو کردن از ظالمان، جور است بر درویشان» «خر عیسی گرش بهمکه برند// چون بیاید، هنوز خر باشد» «وفاداری مدار از بلبلان چشم// که هردم بر گلی دیگر سرایند»
اين Post را مریم در زمان
۱:۱۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
سهشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۷
بچه بودیم..بزرگ شدیم
دهقان فداکارپيرشده، چوپان دروغگوعزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه، روبا و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده، آرش کمانگيرمعتاد شده، شيرين، خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و با موتور ميرن کيف قاپي
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۴۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۷
معرفی فیلم
50 first date با بازی Adam Sandler و Drew Barrymore