چهارشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۷
Cliff Richard - Song For Sareh 1993
این ترانه رو روی یوتیوب دیدم به نظرم فوق العاده است... هرچند نیمه کاره است اما قشنگه...



کسی آلبومشو نداره؟

اینهم شعر کاملش...


SONG FOR SARAH

Sarah can I love you will you open up the
door / I know you've heard that misused
word a lot of times before / But I think that
you need someone who can firmly take
your hand / And love you in a way that you
can really understand

Sarah will you love me you've got so much
there to give / We've waited for so long to
change the lonely way we live / And I see
the fragile lady that you hide behind your
eyes / And I want so much to reach you
when I hear those distant cries

Sarah Someone loves you in a way I never
could / He laid His life before you on a
cross made out of wood / Oh and in His
hour of anguish our dreams were given
birth / I hope you finally realize how much
your love is worth


البته فکر میکنم اصل این آهنگ متعلق به راندی استون هیل باشه...

کسی اطلاعات بیشتری نداره؟

اين Post را Elvis Moris در زمان ۷:۳۴ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۷
قصه
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند


آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد


این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید
پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

اين Post را مریم در زمان ۱:۳۷ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟



نفر دوم كنكور ،هديه اش را در اعتراض به اخراج بعضي دانشجويان معترض پس داد
هفته ي گذشته در جريان جشن فارغ التحصيلي جمعي از دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي، هنگامي كه دانشجويان به مناسبت فارغ التحصيلي روي سن مي رفتند و از طرف رئيس روحاني دانشگاه علامه هديه اي به رسم يادبود دريافت مي كردند، دانشجوي رتبه ۲ كنكور سراسري در بين ورودي هاي همان سال كه امسال جشن اتمام تحصيل مي گيرد، هنگام گرفتن هديه اش، از مسئول برگزاري مراسم مي خواهد كه چند دقيقه وقت در اختيار وي بگذارند تا بتواند از رياست دانشگاه حجت الاسلام والمسلمين شريعتي تشكر كند. مقام مسول با كمال ميل اجازه مي دهد،
سپس دانشجوي مذكور تبريك خود را اينگونه اظهار مي كند: " جناب آقاي شريعتي من به خاطر سرعت عمل و مهارتي كه شما از خود نشان داديد و در عرض مدت كوتاهي ۴۰ حكم محروميت از تحصيل براي دانشجويان اين دانشگاه صادر كرديد، به شما تبريك عرض مي كنم. دستاورد شما در طول تاريخ دانشگاه بي نظير بوده است، به همين خاطر من هديه خود را به شما تقديم مي كنم". بعد هديه خود را به جناب رييس مي دهد و ايشان از گرفتن هديه امتناع مي كند، به همين خاطر دانشجوي مذكور هديه را جلوي پاي رييس گذاشته و پايين مي آيد.

اين Post را مریم در زمان ۷:۵۸ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۷
Jon Anderson خوانندهء محبوب من...
جان اندرسن خوانندهء محبوب من که کمتر توی ایران میشناسنش خیلی قدیما باهاش آشنا شدم با اینکه اولین بار آهنگهاشو 19 سال پیش شنیدم هنوز هم برام تازگی دارن و وقتی بهشون گوش میدم لذت میبرم... یه بیوگرافی کوچولو ازش بخونین این پائین... یه فایل تورنت هم گذاشتم که اگه بجمبین 1.5گیگا بایت (21 سی دی) رو میتونین ازش دانلود کنین، من دانلودش کردم کیفیتش واقعاً خوبه.



Jon Anderson (born October 25, 1944) is a British musician, the lead singer of the progressive rock band Yes.

He was born as John Roy Anderson in the town of Accrington, Lancashire, England, his parents being Albert and Kathleen Anderson. (He was later to drop the "h" from his first name.)

He attended St. John's Infants School in Accrington, and made a tentative start to his musical career at an early age by playing the washboard in "Little John's Skiffle Group", which played songs by Lonnie Donegan among others.

Anderson left school at the age of fifteen, and went through a series of jobs including working as a farm hand, a lorry driver, and a milkman. In 1962, Anderson joined The Warriors (also known as The Electric Warriors), where he and his brother Tony shared the role of lead vocalist.

He quit this band in 1967, released two solo singles in 1968, and then briefly sang the bands The Gun and The Open Mind. In the summer of 1968, Anderson joined a group called Mabel Greer's Toyshop, which also included bassist Chris Squire and guitarist Peter Banks. Anderson fronted this band, but ended up leaving again before the summer was over. Anderson, Squire, and Banks went on to form Yes, with drummer Bill Bruford and keyboardist Tony Kaye. Their debut album was released in 1969.


DOWNLOAD

اين Post را Elvis Moris در زمان ۵:۴۷ ب.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


پنجشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۷
adjective
Example

Beautiful woman
Three pencils
Much rice
Those flowers
This chair
Whose name
Which house
My book
His car

اين Post را مریم در زمان ۱۲:۵۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۷
دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد!!!
اینو ببینین !!!! خیلی باحاله ....

قابل توجه بعضیها...

http://www.lady.mex.vg/

اين Post را Elvis Moris در زمان ۲:۰۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟



محکمه الهی
یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي

از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

فوری در آورد واسه شون چک کشید

گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

کشون کشون برد و یه جایـی بستش

رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی

این همه که روضه و نوحــه خونـدی

یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

خیال می کردی ما حواسمــون نیس

نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

کشون کشون همـه رو پیش آوردن

گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

مأ موره گف میگم بهت مــن الان

مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده

آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن



حضرت اسرافیل از اونــــور اومد

رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی بود اون دیگه

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

آخه ادیسون کــه مسلمون نبود

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

[ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده

یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

شعر از خلیل جوادی

منبع

اين Post را مریم در زمان ۸:۵۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟



درس عبرت
روزي روزگاري پيرزن فقيري توي زباله‌ها دنبال چيزي براي خوردن مي‌گشت كه چشمش به يك چراغ قديمي افتاد. آن را برداشت و رويش دست كشيد. مي‌خواست ببيند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد.

در همين موقع، دود سفيدي از چراغ بيرون آمد.

پيرزن چراغ را پرت كرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و ديد كه چند قدم آن طرف‌تر، يك غول بزرگ ظاهر شد. غول فوري تعظيم كرد و گفت: «نترس پيرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌هاي جورواجوري را كه برايم ساخته‌اند،‌ نشنيده‌اي؟ حالا يك آرزو كن تا آن را در يك چشم به هم زدن برايت برآورده كنم. امّا يادت باشد كه فقط يك آرزو!»

پيرزن كه به خاطر اين خوش‌اقبالي توي پوستش نمي‌گنجيد،‌ از جا پريد و با خوش‌حالي گفت‌: «الهي فدات بشم مادر»

امّا هنوز جمله‌ي بعدي را نگفته بود كه فداي غول شد و نتوانست آرزويش را به زبان بياورد.

... و اين داستان، درس عبرتي شد براي آن‌ها كه زيادي تعارف مي‌كنند!

اين Post را مریم در زمان ۸:۴۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


یکشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۷
اعتبار، غرور ملی و ...
آسوشيتدپرس :ايران دومين كشور از لحاظ بي اعتباري براي كسب ويزاي كشورهاي ديگر

آسوشيتدپرس به نقل از يك مركز معتبر مطالعاتي در سويس گزارش داده است كه اتباع ايراني - پس از اتباع افغانستان - در زمينه بدست آوردن اجازه سفر به ديگر كشورهاي جهان بي اعتبارترين ملت جهان شناخته مي شوند. طبق اين گزارش مردم كشورهاي فنلاند - دانمارك و آمريكا با داشتن اجازه سفر بدون ويزا به 130 كشور جهان معتبرترين و اتباع ايران با داشتن اجازه سفر بدون نياز به ويزا به 14كشور دنيا بي اعتبارترين اتباع يك كشور در جهان محسوب مي شوند . در ميان 195 كشور مورد مطالعه ايرانيان رتبه 194 را بدست آورده اند و به اين ترتيب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهاني جاي گرفته اند . جالب اينجاست كه طبق اين ليست اتباع كشورهاي قحطي زده اي مانند بوركينافاسو - اتيوپي - سومالي و جيبوتي در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ايران هستند . اين خبر متعلق به آخرين نتايج تحقيقاتي موسسه هنلي اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهرا در ايران انعكاسي نداشته است

لیست کشور ها در سایت Henly & Partners

اين Post را مریم در زمان ۱۱:۲۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟



دستور زبان فارسی
در زبان فارسی وقتی از یک فعل مجهول در جمله استفاده میکنیم بکار بردن نام فاعل غلط خواهد بود.
مثلن : غذا توسط آشپز چینی پخته شد (غلط)
آشپز چینی غذا را پخت (درست)

اين Post را مریم در زمان ۸:۱۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟



پند
" تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . گراهام بل
" لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد " . بودا
" انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد " . چخوف
اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ
" تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت " . لویی پاستور
" باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند " . فردریش نیچه
" آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند " . جرج برنارد شاو

اين Post را مریم در زمان ۷:۳۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۷
سعدی
عزت الله فولادوند، مترجم كتاب‌هاي فلسفه و فلسفه سياسي به همراه حسين معصومي همداني در ساعت 17 روز 27 فروردين درشهركتاب مركزي درباره سعدي سخن مي‌گويند.
...
خبر کامل از همشهری


همه عمر برندارم سر از این خمار مستی// که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی، که حضور و غیبت افتد// دگران روند و آیند و، تو هم‌چنان که هستی

«دوکس دشمن ملک و دینند یکی پادشاه بی حلم و دیگری زاهد بی علم»
«رندی که بخورد و بدهد به از عابدی که روزه دارد و بنهد» (گلستان)
«هرکه را در خاک غربت پای در گل ماند، ماند// گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را»
«سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند// قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود»
«رحم آوردن بر بدان، ستم است بر نیکان؛ عفو کردن از ظالمان، جور است بر درویشان»
«خر عیسی گرش به‌مکه برند// چون بیاید، هنوز خر باشد»
«وفاداری مدار از بلبلان چشم// که هردم بر گلی دیگر سرایند»

منبع

اين Post را مریم در زمان ۹:۱۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


چهارشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۷
کاسب

اين Post را مریم در زمان ۱:۱۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


سه‌شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۷
بچه بودیم..بزرگ شدیم
دهقان فداکارپيرشده، چوپان دروغگوعزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه، روبا و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده، آرش کمانگيرمعتاد شده، شيرين، خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و با موتور ميرن کيف قاپي

اين Post را مریم در زمان ۱۰:۴۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۷
معرفی فیلم
50 first date
با بازی
Adam Sandler و Drew Barrymore




اطلاعات بیشتر

اين Post را مریم در زمان ۹:۴۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟


پنجشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۷
سفره هفت سین در کاخ سفید


منبع خبر

اين Post را مریم در زمان ۸:۵۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما نظري ندارين؟