
شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۴
عکس روز 2
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۵۵ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۴
این هم دوبيتي هاي برره اي!
ز عشقولي منـــو ويلون وَکردي!
ز غم عيـــــن ني قليون وَکردي!
همه وزن دوبيتي هامو، چُلمنگ!
"مفا ليلـون مفا ليلـون" وَکردي(!)
****************************
زنخدون تــو چال اسکندرون بيد!
دل مو کلّـه پا گشته در اون بيد!
دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم
فراق شون پتت نئشه پرون بيد!
****************************
اینم نودونم مرجعش کی بید...جیگر....
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۲:۲۳ ب.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع
حافظ به روايت شير فرهاد!
ناگهان پـــــرده بر انداخته اي ، يعني چه؟
مست از خانه برون تاخته اي ، يعني چه؟
"حافظ"
---------
ناگهان پـــــرده بر انداخته...." اي ، يعني چه؟"(!)
مست از خانه برون تاخته..." اي ، يعني چه؟"(!)
عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم
سهم دل، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"
اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزده شطرنجي
شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."اي يعني چه؟!"
نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون"
باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعني چه؟!"
وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه!
کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"
"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور"
پيش او لُنـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"
هر که پنداشت تــو تعريف ز طنـــــزت فوکولي!
فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"
نودونم منبعش کی بید جیگر.....
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۲:۱۹ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
عکس روز 2
اين Post را مریم در زمان
۸:۰۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۴
استاد شجريان

به نظر شما انگيزه خانومه چی بوده؟انگيزه آقای شجريان که معلومه;))شايدم واقعن دوسش داشته
شايدم اصلن خانومه عروسشه. والا
-----------
بنا به گفته سارا خانوم اين خانوم فقط با آقای شجريان عکس گرفته ولی خوب چيزی که مسلمه اينه که خانوم ايشون ازشون خيلی کوچيکتره
اين Post را مریم در زمان
۹:۳۲ ق.ظ. ارسال كرده
11 نظر در مورد اين موضوع
خدا را شكر
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم
در كنار من خوابيده است.
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است
ودر خيابانها پرسه نمي زند.
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي
دارم و بيكار نيستم.
خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم
بوده ام.
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي
براي خوردن دارم.
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن
را دارم.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي
دارم.
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني
هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن
دارم.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن
دارم.
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعنج بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
اين Post را مریم در زمان
۸:۵۵ ق.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۴
عکس روز 1
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۵۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شب يلدا 2
کرسی شب يلدا، خونه عزيز اينا، سال 84
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۵۰ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۴
قصه 30
خانم« تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدايي در اولين روز مدرسه مقابل دانش آموزان ايستاد و به چهره دانش آموزانش خيره شد و مانند اکثرمعلمان ديگر به دروغ به بچه ها گفت که همه آنها رابه يک اندازه دوست دارد. اما اين غير ممکن بود. چرا که در رديف جلو پسربچه اي به نام « تدي استودارد» درصندلي خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت. خانم «تامپسون» سال قبل « تدي » را ديده بود و متوجه شده بود که او با بقيه بچه ها بازي نميکند. اينکه لباسهايش کثيف هستند و او همواره به استحمام نيازدارد . براي همين «تدي» فردي نامطلوب قلمداد مي شد.
اين وضعيت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثير قرار داد که او عملا نمرات پاييني را بر روي برگه امتحا نياش درج مي کرد.
در مدرسه اي که خانم «تامپسون» تدريس مي کرد، لازم بود تا او شرح گذشته تحصيلي همه دانشآموزانش را مورد بررسي قرار بدهد. او«تدي» را در نوبت آخر قرار داد . با اين حال وقتي پرونده وي را مرور کرد، بسيار شگفت زده شد .
معلم کلاس اول « تدي » نوشته بود او بچه اي باهوش است که هميشه براي خنديدن آمادگي دارد. او تکاليفش را مرتب انجام ميدهد و رفتار خوبي دارد. او از اينکه دور و برش شلوغ باشد، خوشحال مي شود.
معلم کلاس دوم نوشته بود :«تدي » دانش آموز بسيار باهوش و با استعداد است . همکلاسي هايش اورا دوست دارند اما او اخيرا به خاطر ابتلاء مادرش به يک بيماري لاعلاج دچار مشکل شده. و احتمالا زندگي اش سخت شده است.
معلم کلاس سوم نوشته بود مرگ مادرش برايش بسيار سخت تمام شد. اوتلاش ميکند تا هرچه در توان دارد به كار بندد، اما پدرش چندان علاقهاي از خودش نشان نمي دهد. اگر در اين خصوص اقدامي نشود زندگي شخصي اش دچار مشکل خواهد شد. معلم کلاس چهارم نوشته بود :«تدي» انزواطلب است و علاقه چنداني به مدرسه نشان نميدهد. او دوستان زيادي ندارد و گاهي سر کلاس خوابش مي برد .
اکنون خانم «تامپسون » مشکل وي را شناخته بود به خاطر همين از رفتار خود شرمسار شد . اوحتي وقتي که ديد همه دانش آموزانش به جز «تدي» هداياي کريسمس او را با کادوها و روبان هاي رنگارنگ زيبا بسته بندي کردهاند، حالش بدتر شد .هديه «تدي» با بد سليقگي در ميان يک کاغذ ضخيم قهوهاي رنگ پيچيده شده بود که او آن را از پاکت هاي خود درست کرده بود. خانم «تامپسون» براي باز کردن آن در بين هداياي ديگر دچارعذاب روحي شده بود. وقتي او يک گردنبند بدلي کهنه را که تعدادي ازنگينهاي آن هم افتاده بود به همراه يک شيشه عطرمصرف شده که يک چهارم آن باقي مانده بود از لاي کاغذ قهوه اي رنگ بيرون کشيد. گروهي از بچه هاي کلاس شليک خنده سر دادند . اما او خنده استهزاءآميز بچه ها را با تحسين گردنبند خاموش کرد. سپس آن را به گردن آويخت و مقداري از عطر را نيز به مچ دستش پاشيد.
حرکت بعدي « تدي » کاملا خانم «تامپسون » را منقلب کرد. او مدتها منتظر ماند تا اينکه سرانجام خانم معلم خود را تنها گير آورد. سپس به وي گفت: خانم معلم امروز شما دقيقا بوي مادرم را مي دهيد .
خانم «تامپسون» هاج و واج به او نگريست. پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او يک سا عت در کلاس نشست و اشک ريخت. از آن روز به بعد او ديگر تدريس را صرفا به آموختن خواندن و نوشتن و رياضيات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگي هم بياموزد. خانم «تامپسون» بخصوص توجه خويش رابه «تدي» معطوف کرد . همچنانکه با پسرک کار مي کرد گويي ذهن وي دوباره زنده مي شد. هرچه بيشتر اورا تشويق مي کرد . پسرک بيشتر عکس العمل نشان مي داد . در پايان سال «تدي » يکي از بهترين دانش آموزان محسوب مي شد .خانم «تامپسون » علي رغم ادعايش که گفته بود که همه بچه ها را به يک اندازه دوست دارد اما اين بار هم دروغ مي گفت. چرا که تعلق خاطر ويژه اي نسبت به «تدي» داشت. يک سال بعد او نامه اي از طرف «تدي » دريافت کرد که در آن نوشته بود او بهترين معلم درتمام زندگي اش بود.
شش سال ديگر نيز سپري شد تا اينکه او نامه ديگري از طرف « تدي » دريافت کرد. «تدي » در اين نامه نوشته بود درحال فارغ التحصيل شدن از دانشگاه با رتبه عالي است . او بار ديگر به خانم «تامپسون» اطمينان داده بود که وي را همچنان بهترين معلم تمام زندگي اش ميداند. سپس چهار سال ديگر نيز مثل برق و باد گذشت. نامه چهارم «تدي » اذعان مي کرد که او به زودي به درجه دکترا نايل خواهد آمد. او نوشته بود که مي خواهد باز هم پيشرفت کند وبار ديگر احساس قلبي خود را در خصوص وي تکرار کرده بود . ماجرا به همين جا خاتمه نيافت. بهار سال بعد نامه ديگري از طرف «تدي» به دست خانم«تامپسون » رسيد. او در نامه خود نوشته بود که با دختري آشنا شده ومي خوا هد با وي ازدواج کند. «تدي » اظهار کرده بود از آنجا که چند سالي است پدرش را از دست داده موجب افتخارش خواهد بود اگر خانم«تامپسون» بپذيرد و به جاي مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد . والبته خانم«تامپسون» پذيرفت. حدس ميزنيد چه اتفاقي افتاد؟ او در مراسم عروسي همان گردنبندي را در گردن آويخت که چند نگينش افتاده بود و همان عطري را که مصرف کرده بود که خاطره مادر «تدي» را در ياد او زنده مي کرد. در مراسم عروسي «تدي» با ديدن خانم «تامپسون » لبخند رضايت بر لبانش نشست پيش رفت وموءدبانه دست او را گرفت. بوسه اي بر پشت آن زد و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم«تامپسون » که مرا باور کردي . بسيار متشکرم از اينکه احساس مهم بودن را در درونم بيدار کردي و به من نشان دادي که ميتوانم مهم وتاثير گذار باشم. خانم «تامپسون» که اشک در چشمانش جمع شده بود آهسته پاسخ داد. تو کاملا در اشتباهي! «تدي» اين تو بودي که به من آموختي ميتوانم مهم و تاثير گذار باشم. درآن زمان من اصلا نمي دانستم چطور بايد بياموزم تا اينکه با تو آشنا شدم
اين Post را مریم در زمان
۳:۱۸ ب.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع
شب يلدا

در تقويم ايران باستان جشنهاي زيادي وجود دارد که معمولا با تغيير فصول هماهنگ است يکي از اين جشنها شب يلداست که بلند ترين شب سال است و از بعد از آن ديگر روزها کم کم بلند ميشود و شبها کوتاه و کوتاهتر ميشود از آنجا که ايرانيان باستان بيشتر به کشاورزي و چوپاني مشغول بودند وجود خورشيد و طولاني تر شدن روز براي آنها مهم بوده و همچنين ايرانيان باستان در اعتقادات مذهبي شان روشني روز و تابش خورشيد را مظاهر نيکي و يزدان مي دانستند و تاريکي شب وسرما را نيز مظهر بدي و اهريمن مي دانستند آنان کم کم دريافتند که کوتاه ترين روز آخرين روز پاييزيعني 30آذر است و بلند ترين شب شب اول زمستان اول دي ماه است و از بعد از آن روز ها بلند و خورشيد زمان بيشتري در آسمان است و روشنايي بيشتر مي شود. آنان اين شب را يلدا به معني تولد و زايش ناميدند و اين روز را تولد خورشيد مي دانستند.بد نيست بدانيد به جز ايران در هند و بعضي از نقاط اروپا نيز جشن تولد خورشيد را آغاز زمستان مي دانند به واقع آغاز زمستان مثل تولد دوبارهء خورشيد است .
در آيين ايران قديم در چنين شبي سفره پهن مي کردند و با هم غذا مي خوردندوميوه هاي تازه و ميوه هاي خشک شده رابر سفر گذاشته مي خوردنداين سفره جنبه ديني و مقدس داشت يعني از ايزد خورشيد و روشنايي و برکت مي خواستند تا در زمستان به خوشي سر کنند. وجود ميوه و چيزهاي ديگر تمثيلي از اين بود که بهار و تابستان پر برکتي در پيش داشته باشندو براي دوري از اهريمن و بدي آتش روشن مي کردندوتاصبح به شادي و پايکوبي مشغول بودند آنها اعتقاد داشتند با خوردن هندوانه لرز و سوزسرما به تنشان تاثيرنداشته واصلا سرماي زمستان را حس نميکنند وخوردن ميوه هاي چون انار و پرتغال را به دليل شباهت رنگ آن با خورشيد خوب مي دانستند. امروزه بعد از گذشته هزاران سال ما ايرانيان نيز اين روز را دور هم جمع ميشويم وبا خوردن ميوه وآجيل و گرفتن فال از ديوان حافظ وشنيدن قصه از زبان بزرگان خانواده به شادي بلند ترين شب سال را سپري مي کنيم.
------------
عزيز ديشب ميگفت قديما برف و شيره ميخوردن، ولی نه هر برفی. برف هفتم.
يعنی تا شب يلدا 7 بار برف ميومده!!!
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۳۲ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۴
حقيقت چيست؟
حقیقت چیزی است که موجودیت خود را مدیون ذهن ما نباشد و اگر ذهن ما وجود نداشته باشد در وجود آن تغییری ایجاد نمیشود، لذا چیزی که حقیقت دارد، وجود دارد و چیزی که وجود ندارد حقیقت ندارد
با تشکر از شهاب
اين Post را مریم در زمان
۹:۵۴ ق.ظ. ارسال كرده
4 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۴
دوست
دوستي را انتخاب کن که دلش انقدر بزرگ باشد که برای جا شدن در دلش مجبور نشوی خودت را کوچک کنی
اين Post را مریم در زمان
۸:۲۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۴
سایت شبهای برره!!!!
" بالاخره تاريخ برری هم تدوين ميشه و همه با برره و تاريخش آشنا ميشن . ولی برره همين جاست . همين دنيايی که ما توش زندگی ميکنيم. آدمايی که برای هم ميزنن همديگه رو اذيت ميکنن پاچه خواری ميکنن ولی با هم ميخندن همديگه رو شاد ميکنن به هم کمک ميکنن. رسوماتی دارن يه سری به ديد ما درسته يه سری هم غلط و مسخره ولی به رسوماتشون پايبندن. يه سری از برره ايها اصلشونو فراموش ميکنن و به دنبال حال هستن يه سری هم حتی حاضر نيستن لهجه خودشونو اصلاح کنن .
همه شون خوبن . اگر بخوان متجدد باشن و در حال زندگی کنن و يا هنوز رسومات قديميشونو داشته باشن و عوض نشن قابل احترام هستن.همشون مثل ما هستند . به همين دليل ازشون خوشمون مياد همين مسئله که تاريخ ايران رو با تاريخ برره پيوند دادن نشون ميده که منظور اونها هم اينه که همه ما برره ای هستيم . فقط بعضيامون فراموش کرديم يا ميخوايم نشون بديم که فراموش کرديم. پس قبول کنيم برره ای هستيم خودمونو دست بالا بگيريم. از گذشتمون فرار نکنیم ولی با حال پیش بریم"
اینها مطالبیه که توی
سایت برره نوشته سایت جالبی بید.. جیگر....
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۲:۰۹ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۴
Dish

من شخصن از ماهواره اصلن خوشم نمياد، راسته که ميگن بدآموزی داره.
ما انقد تو اين مدت قانونای در تضاد عقل و عرف داشتيم که قانون شکنی برامون شده يه ارزش.
يه مثال بارزش همين مصرف الکله
تو اروپا زير 19 سال
قانونن نبايد از مشروبات الکلی استفاده کنن، حالا اينجا بابائه واسه پسر 14 15 سالش مشروب ميريزه که بخور پسرم!
يا فرضن اينکه 110 مياد ميگه آقا صدای Music آسايش مردمو سلب کرده، خوب راس ميگه، هر شب هر شب صدای آهنگو زياد ميکنی ملت آسايش ميخوان.اونوقت ميشينيم فحش ميديم که فلان فلان شده ها نميذارن يه آب خوش از گلوی مردم بره پايين!!
و از اين مثالا زياد
اين Post را مریم در زمان
۱:۵۶ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
ابی و EBRU

اگه گفتين Ebru چند سالشه؟
حالا اگه گفتين کيه؟
اين Post را مریم در زمان
۱:۰۵ ب.ظ. ارسال كرده
5 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۴
گروههای فوتبال در جام جهانی 2006 آلمان
اينجاسديرم نشه!
اين Post را مریم در زمان
۱:۳۹ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
ابتکار


چند تا مدل ديگه هم داره
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۲۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
2 ديدگاه در مورد ازدواج

1.آدم عاقل به خاطر يه ليوان شير گاو نميخره
2.آدم عاقل گاوو فقط واسه يه ليوان شير نميخره
اگه يه روز ديدين دارين فقط واسه يه ليوان شير گاورو ميخرين، بدونين معاملرو باختين
اين Post را مریم در زمان
۸:۰۵ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۴
قصه 29
چند سال پيش در جريان بازي هاي پارالمپيك ( المپيك معلولين ) در شهر سياتل آمريكا 9 نفر از شركت كنندگان دو100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه اين 9 نفر افرادي بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهني و جسمي مي خوانيم. آنها با شنيدن صداي تپانچه حركت كردند. بديهي است كه آنها هرگز قادر به دويدن با سرعت نبودند و حتي نمي توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر يك به نوبه خود با تلاش فراوان مي كوشيد تا مسير مسابقه را طي كرده و برنده مدال پارالمپيك شود.
ناگهان در بين راه مچ پاي يكي از شركت كنندگان پيچ خورد . اين دختر يكي دو تا غلت روي زمين خورد و به گريه افتاد.
هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند ، آنها ايستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.
يكي از آنها كه مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگي شديد جسمي و رواني) بود، خم شد و دختر گريان را بوسيد و گفت : اين دردت رو تسكين ميده .
سپس هر 9 نفر بازو در بازوي هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پايان رساندند.
در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعيت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقيقه براي آنها كف زدند.
اين Post را مریم در زمان
۲:۴۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
افشين و خانواده

آلبوم جديدش به نظر من شعراش خيلی بی محتواس، کلن زيادی ديگه خودمونی شده،
من که خوشم نيومد
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۵۷ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
مامور پليس ايسلند ملکه زيبايي جهان شد

اونور بيرنا ويليامزدوتير، از ايسلند، تاج ملکه زيبايي جهان در سال ۲۰۰۵ را بر سر گذاشت.
وي در رقابت با ۱۰۲ دختر زيبارو از سراسر جهان توانست در مقام نخست بايستد. دافنه مولينا لونا، از مکزيک و اينگريد ماري ريورا، از پورتو ريکو به ترتيب دوم و سوم شدند.
خانم ويليامزدوتير دانشجوي رشته انسان شناسي و حقوق و مامور پاره وقت اداره پليس است. وي که بهت زده مي نمود، کوشيد جلوي اشک خوشحالي خود را بگيرد.
خانم ويليامزدوتير که ۲۱ سال سن و ۱۷۳ سانتي متر قد دارد، گفت: "شبي حيرت انگيز برايم بوده است. فکر نمي کردم که برنده شوم. پاک غافلگير شدم. مي خواهم در سال آينده تا حد توانم (به امور خيريه) کمک کنم. دوست دارم براي کودکان سراسر دنيا کار کنم."
اگر دوست داريد Wallpaperهاي بيشتري از نمايندگان کشورهاي مختلف ببينيد(بيش از 40 wallpaper)
اينجا را کليک کنيد.
ديدين لباسش چقد واسش بزرگ بود!!!
سايت رسمی Miss Worldبا تشکر از گروه روزنه يا کانون زبان
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۰۹ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
چرخه حيات شورت :">
اين Post را مریم در زمان
۹:۳۴ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۴
این هواپیما چرا خسارت به بار آورد؟
امروز میخوام راجع به این هواپیمائی که اینهمه آدم رو به کشتن داد حرف بزنم، اول بگم از این موضوع اولش شوکه شدم بعدش خودم که جای کسانی گذاشتم که با این حادثه به نحوی ارتباط مستقیم داشتن خیلی متاسف شدم.
چند مورد بود که به ذهنم رسید و میخواستم بگم، من اخبار این حادثه رو دنبال کردم و کمابیش از احوالات و وقایع دور و اطراف اون مطلع هستم..... ولی چیزائی که میخوام بگم تنها مربوط نمیشه به این حادثه....
اول اینکه مدیرای مملکت هی تند تند عوض میشن.. ببخشیدا ولی توی کشور ما، مدیران ارشد جدید فکر میکنن مامان یه نوزاد هستن که تا رسیدن بهش باید پوشکشونو عوض کنن و مدیرا مثل پوشک بچه میمونن همین که مامان میاد اونو عوض میکنه و میندازه دور....... آخه تا کی ؟
اینو بخونین:
"خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: در هفته اخير، تعداد زيادي از نيروهاي باسابقه و متخصص در صنعت هوايي كشور حذف شده و تعدادي نيز در آستانه تغيير قرار دارند.
بنا بر گزارش مذكور، اين افراد كه اعضاي هيأت مديره و برخي مديران تخصصي هواپيمايي جمهوري اسلامي، مديران خطوط هوايي وابسته به دولت و همچنين گروهي ديگر از مديران صنعت هوايي را شامل ميشوند، به دليل تمايلات مديريت جديد حاكم بر مجموعه صنعت هوايي و مالكان خطوط هوايي كنار گذاشته شده و افرادي كه فاقد تجربه و تخصص مشابه در صنعت هوايي هستند، جانشين آنان شدهاند.
اين در حالي است كه به دليل فرسودگي هواپيما و مشكلات مربوط به تهيه قطعات يدكي، ميزان بروز سوانح در صنعت هوايي ايران زياد بوده و در صورت اضافه شدن مشكلات مديريتي و فني، احتمال بروز سوانح، افزايش مييابد."
بازتاب، ۱۶ آذر ۱۳۸۴ - قبل از ظهر ۱۰:۳۹
http://www.baztab.com/news/31555.php
ما یه مشکل دیگه هم داریم که بد جوری دامنگیر جامعه هستش، اونهم لج و لج بازی مدیراست که معمولاً کسی راجع بهش حرف نمیزنه.... مدیرا واسه این که قدرتشون رو نشون بدن میخوان حرف خودشون رو حتی اگه غلط باشه به کرسی بشونن.. خوب این کار بعضی وقتها به قیمت اخراج یه کارگر ساده بیچاره ختم میشه و بعضی وقتها هم اینهمه خانواده رو داغدار میکنه و خسارت به بار میاره...... حالا اینی که گفتم چه ربظی داره به موضوع، اینو بخونین تا بگم:
"خبرگزاري انتخاب : سقوط مرگبار یک هوایپمای سی 130 حامل 110 خبرنگار ، باعث شهادت همه سرنشینان آن شد.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، لحظاتی پیش محمد جواد روح ، روزنامه نگار و وبلاگ نویس در وبلاگ خود به نقل از منابع غیر موثق، خبر از «نقص فنی» داد.
محمدجواد روح می نویسد: الان خبري شنيدم كه بسيار بأسف بارتر از اصل حادثه است. «عليرضا برادران» از عكاسان خوب خبرگزاري فارس كه در جريان حادثه كشته شد، حدود ساعت 11و 30 دقيقه (يعني قبل از پرواز) در تماسي با همكارانس در خبرگزاري مي گويد: « هواپيماي ما نقص فني دارد؛ بطوريكه خلبان حاضر نيست سوار شود. به همين خاطر به دستور مسؤولان، منتظر هستيم خلبان شيفت بعد بيايد و پرواز كنيم؛ مي گويند دل و جرأت او بيشتر است.»
علیرضا برادران [پیش از پرواز] گفته كه ما داريم وصيتنامه مي نويسيم؛ حال من مانده ام كه چرا حاضر شده اند سوار هواپيما شوند. شايد به همين خاطر است كه ارتش اطلاع كادر پرواز از نقص فني را تكذيب مي كند.
خبرنگار «انتخاب» در تماس با یکی از خبرنگاران خبرگزاری فارس، این موضوع را تایید کرد.همچنین پیگیری های خبرنگار ما در جهت صحت و سقم ماجرا از زبان مسئولین در مورد «نقص قنی» هواپیما تا این لحظه بی نتیجه مانده است.
در همین حال، امير سرتيپ "نامي" جانشين ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي تاكيد كرد كه هواپيماي سي ۱۳۰حامل خبرنگاران و تصوير برداران رسانهها پيش از انجام عمليات پروازي نقص فني نداشته است.
بعد از ظهر امروز، يك فروند هواپيماي سي ۱۳۰متعلق به ارتش كه در حال انتقال جمعي از خبرنگاران و تصوير برداران رسانههاي جمعي به منطقه چابهار بود، دقايقي پس از پرواز به علت آنچه كه نقص فني عنوان شد، به هنگام فرود اضطراري در مجتمع مسكوني نيروي هوايي ارتش سقوط كرد.
۱۱۰تن از خبرنگاران و تصوير برداران رسانهها و پرسنل نيروي دريايي در اين سانحه كشته شدند.
امير سرتيپ "نامي" جانشين ستاد مشترك ارتش، امشب در يك گفت و گوي خبري تصريح كرد: اينكه گفته شده هواپيماي مذكور قبل از پرواز نقص فني داشته، صحت ندارد.
وي افزود: نيروي هوايي به طور ويژه، با دقت و شدت مساله سلامت هواپيما قبل از عمليات پروازي را كنترل ميكند و چنانچه هواپيمايي داراي نقص فني باشد، اجازه پرواز نخواهد يافت.
اين مقام مسوول در ارتش جمهوري اسلامي ايران در خصوص علت انتقال تعداد زيادي از خبرنگاران با هواپيماي باري به منطقه چابهار، گفت: هواپيماي سي ۱۳۰هواپيماي ترابري است كه هم باري تلقي ميشود و هم ميتواند ۹۴نفر را جا به جا كند.
"نامي" با رد اين مساله كه هواپيماي مذكور بيش از ظرفيت خود حامل ۱۰۰ نفر بوده است، تاكيد كرد كه مسافران هواپيما به اندازه ظرفيت آن بودند."
خبرگزاري انتخاب، ۱۶ آذر ماه ۱۳۸۴ ساعت : ۵۶ , ۰۱
http://www.entekhab.ir/display/?ID=10321&page=1
من بارها و بارها شاهد این نوع تصمیم گیری ها بودم... اینها ربطی به بدی و خوبی مدیرها نداره حتی به تجربه مدیرا هم ربطی نداره..بلکه به میزان حماقتشون بر میگرده... یه مدیر به همون اندازه که میتونه مجرب باشه میتونه احمق هم باشه و متاسفانه ما از این نوع مدیرا کم نداریم.... دیگه اینو نمیشه وصلش کرد به بخور بخور در سازمانها...... خودتون فکرشو بکنین!!!....
توی این مورد هم حتماً یه مدیر خواسته بیشتر رئیس باشه بدون این که بخواد فکرشو به کار بیاندازه که این رئیس بازی میتونه زندگی اینهمه آدم رو نابود کنه... آقای مدیر که داری این مطلب رو میخونی.. به جای این که الان توی کله ات این فکر رو بکنی که چجوری جواب منو بدی یا چیکار کنی که این سایت بسته بشه یه کم فکر کن ببین چجوری میتونی بهتر فکر کنی و با زندگی مردم بازی نکنی....فکرش رو بکن همین هواپیما به خاطر نقص فنی که داشت اگه میوفتاد روی سر خانواده خودت چه حسی داشتی؟ یا اگه بچه خودت توی همین پرواز بود...بیخود خودتو گول نرن...یه روز که ایشالا همین موضوع برای خودت پیش اومد توی اون دنیا درک میکنی من چی بهت گفتم....ولی فکر نمیکنی اون موقه یه کمی دیر باشه؟...
واسه این که یه کمی از عصبانیتم کم بشه ..... فعلاً اینو بخونین تا بقیشم بگم:
"هواپيماي C-130 كه عصر ديروز در سانحه هوايي سقوط كرد، جعبه سياه نداشته است.
به گزارش ايلنا اميرسرتيپ دوم محمدحسن نامي, معاون ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران, با بيان اين مطلب گفت: هواپيماهاي نظامي جعبه سياه ندارند و اين موضوع بايد از طريق مراحل گفت و گو با برج مراقبت و ساير موارد توسط متخصصان فني بررسي شود...................
................................
...............................
معاون ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران, با بيان اين كه سه و چهار مرحله از هواپيما بازديد ميشود, ادامه داد: هواپيمايي كه نقص فني داشته باشد، بلند نميشود, نه كسي به او اجازه پرواز ميدهد و نه خلبان چنين كاري را ميپذيرد.
نامي, در پاسخ به اين سوال كه چرا خلبان پرواز تغيير كرد, گفت: اين شايعاتي است كه از بيرون القا ميشود. ..................... ؛ البته خلبان از ابتداي موعد پرواز معين شده بود و خود مرحوم بابك گوهري به عنوان خلبان انجام وظيفه ميكرد.
وي ادامه داد: خلبان اجباري براي پرواز ندارد, به خلبان نميتوان اجبار كرد كه پرواز كند ؛ اما مطمئن باشيد كه خلبان عوض نشده است.
.................. با اشاره به اينكه شايعه شده خلبان جوان بوده است, افزود: اين خلبان 2200 ساعت سابقه پرواز داشت و 14 سال هم سابقه خدمت، او از بهترين خلبانهاي نيروي هوايي بوده است.
نامي, در شرح حادثه گفت: خلبان پس از هشت دقيقه پرواز احساس ميكند كه در يكي از موتورهاي هواپيما مشكلي پيش آمده است. خلبان با برج مراقبت تماس ميگيرد و بازميگردد تا فرود اضطراري داشته باشد, قبل از آنكه برسد به باند اين سانحه پيش ميآيد كه جاي بررسي دارد.
وي, ضمن تاكيد بر اين نكته كه اصلا وضعيت هواپيما آنچنان اضطراري نبوده است, گفت: هواپيماي ترابري C-130 از بهترين هواپيماهاست و كمترين سقوط را دارد ؛ اما بالاجبار برج مراقبت هدايتش ميكند, به سمت باند مهرآباد, حال اينكه در اين چند صد متر باقي مانده چه مشكلي پيش آمده بايد توسط متخصصان فني نظر نهايي داده شود.
وي, همچنين در اين خصوص كه چطور هواپيما بعد از 8 دقيقه دچار نقص فني ميشود, گفت: مدرنترين هواپيماهاي جهان كه طول عمر كوتاهي هم داشتند, دچار نقص فني و سقوط ميشوند. بنابراين, نميتوان پيشبيني كرد كه هواپيما سقوط ميكند يا خير.
معاون ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي, در خصوص اينكه هواپيما چه زماني اورهال شده است, گفت: 2200 ساعت از عمر قانونياش باقي مانده بود ؛ اما بعد از هر پرواز يك چك عمومي انجام ميشود. يك سري قطعات تعويض و برخي قطعات هم تعمير مي شود.
وي افزود: اين هواپيما بيمه بود و غرامت جان باختگان مطابق قانون پرداخت خواهد شد.
وي, در ارتباط با وضعيت شناسايي هويت جانباختگان, گفت: تاكنون 65 نفر از جان باختگان شناسايي شدهاند و چند تيم پزشكي هم مشغول بررسي شناسايي سايرين هستند."
بازتاب، ۱۶ آذر ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۷:۲۱
http://www.baztab.com/news/31599.php
اولاً این جریان جعبه سیاه خیلی مهمه، ایشون فرمودند که هواپیماهای نظامی جعبه سیاه ندارند.. فکر نمیکنم اینجوریا هم باشه ها... یه نیگاه به اینترنت بندازین خیلی چیزا از توش میاد بیرون مثلاً این دوتا گزارش رو بخونین قرمزاش مهمه:
“Lithuania has handed over to Russia a black box from a fighter jet crashed on its territory on Sept. 15, RIA Novosti reported.
Pilot Valery Troyanov’s equipment, the flight recorder log and the tapes of the cockpit recorder were handed over to the Russian Defence Ministry’s representative Vladislav Akentyev earlier on Saturday.
On Oct. 26, Russian representatives received the most dangerous Su-27 fragments — remains of four air-to-air missiles, an aircraft gun, cartridges for it and other materials — and sent them by Lithuanian transport to the Kaliningrad Region.
Fragments of the engines of the fighter, the ejection seat and some other parts remain in Lithuania since the inventory is not completed. When the procedure is completed, and protocols are drawn up, Russia will be able to receive them.
The plane crashed in Lithuania while traveling from St. Petersburg to the Russian enclave of Kaliningrad. The pilot, who ejected safely, was detained by Lithuanian forces and was accused of violating Lithuanian airspace.
A week after the crash Lithuania released Troyanov and admitted that the incident was almost certainly accidental. Lithuanian media speculated that the crash was planned to provoke the Baltic state or to test the response time of the four German NATO jets based there.
Vilnius, however, claims 30,000 euros for damage caused by the fighter.”
MosNews, 29.10.2005 16:56 MSK (GMT +3), Updated: 16:56 MSK
http://www.mosnews.com/news/2005/10/29/lithuaniasu.shtml
“Air crashes occur in one particular region of Russia on a regular basis
A MiG-29 fighter jet crashed in Russia's Tver region today. According to the chairman of the Russian Air Force press service, Alexander Drobyshevsky, the aircraft was making its scheduled sortie in the area of the airbase in the town of Andreapol. According to the information from the aircraft's black box, the pilot failed to use the catapult. Most likely, the crash occurred on account of a technical malfunction.
The area of the town of Andreapol has won ill reputation in the history of the Russian aviation. Military planes crash in the area on a regular basis. An-22 plane crashed while taking off in January 1922, killing seven. An-12 cargo plane crashed in December 1996 on the outskirts of Andreapol. Seventeen people were killed in the crash, including a high-ranking military official.
Tragedies continued in the 21st century too. Two plane crashes occurred in the same area of Russia's Tver region in 2003. L-410 plane with 23 skydivers on board crashed on March 3rd, 2003. Fourteen skydivers jumped out of the falling plane and survived the accident. Eleven people died. MiG-31 fighter jet fell down in October of the same year: the pilots catapulted and stayed alive.
The history of MiG-29 jets is rich with air crashes. This model of the military plane crashed in the summer of 1988 at Le Bourget air show: the crash left no victims, luckily. MiG-29 jets are included in the arsenal of 27 countries. They crash when foreign pilots guide them too. One of the planes went on fire when flying in India, on August 6th, 1999. The plane crashed on the ground and exploded. MiG-29 of Peru's Air Force crashed in March 2001 during an air show, at which a committee of the Peruvian parliament was studying exploitation opportunities of the plane. The pilot catapulted and said that the crash occurred on account of technical drawbacks. Peru refused to buy the jets as a result.
The last tragedy with MiG-29 fighter jets took place in Malaysia on November 9th, 2004. The plane fell down when one of its engines went on fire.
MiG-29 is a fighter jet of the fourth generation. It is a single-seat pursuit plane with two engines and the twin-fin tail.
Vadim Trukhachev”
Pravda, 05/12/2005 20:40
http://english.pravda.ru/accidents/21/97/384/15455_Mig.html
فکر نمیکنم امروزه اصلاً هواپیمائی باشه که بدون جعبه سیاه پرواز کنه...... خوب حالا دو تا از جمله آقای نامی رو کنار هم میذارم بخونین..... "... به خلبان نميتوان اجبار كرد كه پرواز كند....."، ".... اما بالاجبار برج مراقبت هدايتش ميكند, به سمت باند مهرآباد.... "....حالا سوال اینه چطور میشه که خلبان پروازش اجباری نیست ولی برای به کشتن دادن خودش و بقیه از طرف برج مراقبت دستور میگیره؟...
واسه آخر صحبتم میخوام گیر بدم به آقای خلبان!!! کاری ندارم که میگن کمک خلبان پشت رول بوده یا نبوده!!! بلاخره یه خلبان که بوده... اینو بخونین:
"فاجعه سقوط هواپيماي «C-130»، فاجعه تلخي بود كه همه ما را منقلب كرد. ديدن هواپيمايي كه بدون تعادل در هوا در حال سقوط است، صحنهاي عادي نيست و همه بينندگان را بر جاي ميخكوب ميكند. شايد درك اوضاع شاهدان واقعه 11 سپتامبر هماكنون براي شاهدان اين حادثه عينيتر باشد.
....................
.................
...................
با مهار آتش توسط آتشنشانان در حدود ساعت 15:30 الي 16، تلاش براي خروج اجساد از لاشه هواپيما آغاز شد؛ صحنههايي كه نگفتن آنها بهتر از گفتن است.
در اين ميان، بايد به نكته مهمي نيز توجه كرد: ازدحام بيش از حد مردم در بيرون شهرك توحيد و خيابانهاي اطراف، كار را براي امدادرسانان بسيار مشكل كرده بود. ترويج فرهنگ ايمني در اينگونه مواقع، يكي از كارهاي اساسي صداوسيما و رسانههاي جمعي است كه باعث نجات جان انسانهاي بسياري خواهد شد. اين ازدحام مردم، باعث كندي در آمدورفت ماشينهاي كمكرساني شده بود، به نحوي كه با تمام شدن آب بيشتر ماشينها، عمليات اطفاي حريق، براي مدتي با كندي دنبال شد.
كمكرساني از راه هوا و از طريق بالگردهاي هلال احمر و منطقه هوايي مهرآباد نيز از نكات قابل ذكر حادثه ديروز بود كه به رغم فضاي كم در ميان آپارتمانها براي فرود، تا حد ممكن به زمين نزديك شده و كمكها را به پايين پرتاب ميكردند و حتي در يك مورد، بالگرد هلال احمر نيز در محوطه باز در كنار آپارتمان به طور كامل فرود آمد.
.................
..................
.................
عمق فاجعه زماني آشكار ميشود كه درباره تواناييهاي هواپيماهاي «C-130» بيشتر بدانيم. هواپيماهايي كه اگرچه قديمي هستند، اما به علت تواناييهاي فوقالعاده آنان، به عنوان ايمنترين هواپيماها شناخته شدهاند.
اين هواپيماهاي ترابري كه براي نخستين بار، چهار فروند از آنها در خرداد ماه سال 42 و با نام مستعار «هركولسي» به خدمت نيروي هوايي ارتش ايران درآمد، اولين هواپيماي چهارموتوره و نخستين هواپيماي جت ملخدار ترابري به شمار ميرود كه وارد خدمت نيروي هوايي شدهاند. موتورهاي اين هواپيما از نوع توربوپراپ (جت ملخدار) و داراي گنجايش 93 نفر سرباز با تجهيزات كامل يا 64 نفر چترباز با تمام وسايل و يا 73 بيمار با برانكارد و دو نفر پرستار بوده و قادر به حمل حداكثر 22 تن بار و به طور عادي 18 تن بار و مجهز به دستگاه تهويه كامل داخلي و تأمين فشار هوا در ارتفاع بالاست. حداكثر وزن قابل تحمل هنگام برخاستن، 61.234 كيلوگرم بار و وزن عملياتي آن 31.433 كيلوگرم است. شعاع عملش با حداكثر بارگيري 3420 كيلومتر و با 1134 كيلوگرم بار، 4988 كيلومتر است. طول باند لازم براي فرود هواپيما با بارگيري كامل در ارتفاع سطح دريا، تنها 2/1 كيلومتر است.
هواپيماي «C-130» در ارتش آمريكا در عملياتهاي صلحي و جنگي كارآيي زيادي دارد و براي مأموريتهاي مختلف در شرايط آبوهوايي متفاوت و در قطب جنوب از آن استفاده ميشود.
طراحي قابل انعطاف هركولسها باعث تناسب آنها با انجام مأموريتهاي مختلف است و به اين هواپيما اجازه ميدهد تا نقش چند هواپيما را ايفا كند.
«C-130j» آخرين مدل طراحيشده اين هواپيماست كه نسبت به مدلهاي پيشين آن سريعتر و پرقدرتتر است.
پس از طراحي نخستين مدل اين هواپيما (C130A) به تعداد 219 فروند، حدود چهار دهه پيش تاكنون مدلهاي زيادي از آن توليد شده است. «C130B»، دومين مدل آن بود كه در مي 1959 (1338) وارد خدمت نيروي هوايي آمريكا شد و سپس چهار سال بعد به خدمت نيروي هوايي ارتش ايران نيز درآمد.
بعدها نيروي هوايي با مدلهاي جديد و نيرومندتري از اين نوع هواپيما تجهيز شد. اين هواپيماها كه به خاطر قدرتشان به «هركوس» معروفند، توانايي پرواز با دو موتور (از چهار موتور) را نيز دارند. به اين ويژگي بايد تواناييهاي ديگري از جمله فرود با سينه بدون استفاده از چرخ را نيز اضافه كرد.
به اين ترتيب، هواپيماي «C-130» نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي كه ديروز در اثر نقص فني و در مسير بازگشت سقوط كرد، ميتوانست در مكانهايي مانند فرودگاه امام خميني، اتوبان قم و حتي دشتهاي اطراف منطقه نيز فرود اضطراري نمايد. كما اينكه بارها و در كشورهاي مختلف شاهد فرود آمدن اضطراري هواپيماها در اتوبانهاي كشورهاي مختلف بودهايم و به هر حال امكان فرود در مناطق گفتهشده با توجه به وضعيت اضطراري هواپيما و تواناييهاي هواپيماهاي «C-130» گفتهشده وجود داشته است.
متأسفانه در بيشتر اين حادثهها، خلبان مقصر شناخته ميشود در حالي كه در اينگونه موارد، خلبان تنها حلقه آخر و كاملكننده اشتباهاتي است كه ممكن است پيش از آن رخ داده باشد. هيچگاه در اين موارد نبايد تيم فني، آشيانه هواپيما، برج مراقبت. اتاق كنفرانس مديران شركت يا سازمان مربوطه را فراموش كرد. درواقع خلبان در اين موارد تنها نقش دروازهبان را در تيم فوتبال ايفا ميكند كه به هر حال چون حلقه آخر اين زنجيره به هم پيوسته است، اكثرا همه اشتباهات به وي نسبت داده ميشود."
بازتاب، ۱۶ آذر ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۷:۴۴
http://www.baztab.com/news/31600.php
میخوام به این آقای کارشناس بگم، آقای محترم به نظر من این خلبان واقعاً اشتباه کرده... یا واقاً بی تجربه بوده که نتونسته وخامت وضعیت پروازش رو تشخیص بده وگرنه به جای این که برگرده، همونجا بدن توجه به دستور برج مراقبت می نشست توی بیابون و هیچ اتفاقی هم نمی افتاد..... فوقش یه بار توبیخ میشد یا اخراجش میکردند..... به نظر من خلبانها باید این موضوع رو توی ذهنشون داشته باشن که هیچ برج مراقبتی نمیتونه جای اونها تصمیم بگیره... بهترین تصمیم همیشه میتونه توسط خود خلبان گرفته بشه و نه هیچکس دیگه........
آخرین گیر رو میخوام به مردمی بدم که مثل انسانهای نخستین جمع شدن دورو بر حادثه!!!! بابا آخه یارو داره میمیره آتیش همه جا رو گرفته ماشینهای آتش نشانی حرکت نمیتونن بکنن.. مردم ما هم که عشق دیدن مرده ها رو دارن .... جمع میشن ببینن مردم چجوری میمیرن!!!! اینجوری گفتم که واقیت رو بیان کرده باشم......
ماها کارامون همینجوریه مثلاً دوستمون با یه آدم چاقوکش دعواش میشه به جای این که بریم اونی که خترناک تره رو بگیریم میریم دست و پای رفیقمون رو میگیریم که این فرصت رو به اون طرف بدیم که بزنه دوستمون رو لت و پار کنه!!!!!
خوش باشید...
Elvis Moris
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۳۳ ق.ظ. ارسال كرده
4 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۴
باز هم یه گند دیگه!!!!
سقوط مرگبار هواپيمای نظامی در شهر تهران
يک فروند هواپيمای ترابری سی - ۱۳۰ ارتش ايران دقايقی پس از بلند شدن از باند فرودگاه مهرآباد در غرب تهران ظاهراً به دليل مشکلات فنی اقدام به بازگشت و فرود در هواپيما کرد اما برخورد هواپيما با ساختمانی ده طبقه در شهرک توحيد واقع در منطقه يافت آباد در جنوب غرب تهران باعث آتش گرفتن آن شد که طی آن احتمالاً کليه نودوچهار سرنشين هواپيما جان باخته اند.
اين حادثه در حدود ساعت دو بعدازظهر به وقت محلی رخ داده و گزارشها حاکی از اين است که از ساکنان ساختمانی که هواپيما به آن برخورد کرده کسی کشته نشده اما 55 نفر به بيمارستان انتقال داده شده اند.
آن گونه که در گزارشها آمده، سرنشينان هواپيما عمدتاً عکاسان و خبرنگارانی بوده اند که برای تهيه گزارش از رزمايشی نظامی در منطقه چابهار واقع در جنوب شرق ايران به آن منطقه اعزام شده بوده اند.
مرجع :
BBCاین را هم ببینید
اين Post را مریم در زمان
۴:۵۷ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
معرفی blog
اين
Weblog .متعلق به دوست و استاد من آقای احمديه مطمعنم خيلی به درد Developer ها ميخوره
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۳ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
کاریکاتورهای برنده هفتمین دوسالانه
بقيه کاريکاتورها
اين Post را مریم در زمان
۸:۰۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۴
قهوه




آموزش تصويری Step by Step عکسهای بالاو چند مدل ديگه
اينجاسوقتی عکسهارو نگاه ميکني به نظر خيلی راحت مياد
راستی اين مايع سفيده شيره يا خامه؟
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۲۸ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
شستن دست

راجع به Tylenol تا حالا شنيدين؟يه Company معروف توليد داروهای سرما خوردگيه.
من چند وقت پيش رفتم تو سايتشون. يه مطلبی بود راجع به پيشگيری و مداوای سرماخوردگی و انفولانزا.نکته جالبش تاکيدش روی شستن دست بود.يعنی دو مورد گفته برای پيشگيری از سرماخوردگی يکيش دست شستنه.ببينين:
چند نکته برای جلوگيری از سرماخوردگی:
1.ضدعفونی کردن سطوحی که زياد لمس ميشوند مثل تلفن و دستگيره در
2.
شستن مداوم دستهاچند نکته برای مداوای سرماخوردگی:
1.سرماخوردگی بايد دورش طی شه(حدود يک هفته)، ولی با استراحت و نوشيدن مايعات ميشه بهتر باهاش مبارزه کرد
2.از Tylenol Cold & Flu استفاده کنيد
3.برای جلوگيری از انتشار بيماری، سعی کنيد از بقيه فاصله بگيريد و
دستاتونو بشوريندر مورد آنفولانزا هم همينطور فقط گفته برای جلوگيری افراد بالای 65 سال و افراد مبتلا به آسم و HIV واکسن بزنند
متن اصلی
اينجا و
اينجاس
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۰۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۴
خانوم خوش ادا
اين Post را مریم در زمان
۴:۵۴ ب.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۴
آیا میدانید که........
آیا میدانید که.....
....جرم زمین 6هزارمیلیارد تن است
....زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدائی از خود درآورد
....در سال 1987 خطوط همائی امریکن ایرلاین با حدف یک دانه زیتون از هر سالاد در پروازهای درجه یک خود 40هزار دلار صرفه جوئی کرد
....خورشید 330330 مرتبه بزرگتر از زمین است
....دلفین ها هم مثل گرگها شبها با یک چشم باز میخوابند
....یک گالن روغن سوخته میتواند بیش از یک میلیون گالن آب را آلوده کند
....تنها غذائی که فاسد نمیشود عسل است (اما ترش که میشود!!!)
....پلک زدن خانمها تقریباً دو برابر آقایان است (از بس ناز دارن!!!)
....قدیمی ترین بنا در توکیو است که تقریباً 500هزار سال قدمت دارد
....در جهان به 6000 زبان تکلم می شود
....نروژ سومین صادر کننده نفت است
....اسکنر 48 سال پیش اختراع شده است
....100 سال پیش پزشکان امریکائی معتقد بودند زنان خیلی باهوش باردار نمیشوند ( چون عقلشون رو به کار مینداختند)
....ستاره دریائی مغز ندارد ( از این به بعد میتونین به هرکی میخواهید بگید بی مغز، صداش کنین.. ستاره دریائی)
مرجع: ارتباط کیش و خودم
آخیش..... یه کم وقت گیر آوردم اینا رو تایپ کردم..... دوباره برم کار وکنم نخود وکارم ..... ;-)
Elvis Moris
اين Post را مریم در زمان
۱:۰۸ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
کابينه امروز و سی سال پيش

من شنيدم آقای هويدا به ايران زياد خدمت کرده.کسی خاطره ای از ايشون نداره؟!
اين Post را مریم در زمان
۸:۲۲ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
کنسرت شجريان
موبايلارو

بقيه عکسها هم
اينجاس
اين Post را مریم در زمان
۷:۳۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع