
سهشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۴
بدون شرح

مرسی مرجان جون
اين Post را مریم در زمان
۱:۵۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
خبر!
خانومای محترماين که عکسشو هميشه ميديديم ميتونيم 4شنبه خودشو ببينيم:>
شما هم اگه ميخواين 4شنبه بازی ايران-کاستاريکا رو تو خود ورزشگاه ببينين
: سريع برين اينجا بليط بگيرين
آژانس گلستان قدس : شهرک غرب - فاز ۱ - مرکز تجاری گلستان - واحد ۱۱۵ / تلفن : ۸۸۰۸۸۰۸۱
بجججججججمب تموووم ميشه
آدرس و تلفن بقيه آژانسها بعلاوه بقيه اطلاعات تکميلی تو
سايت اوهام روزانه هست
اين آژانسی که گفتمو مطمئنم که بليط آورده
اين Post را مریم در زمان
۱:۰۱ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۴
درود(با تاخیر)
من فکر کنم اول باید به عنوان یه تازه وارد به خواننده های گوارا سلام عرض کنم.
الف.میم هستم.وبلاگ
کوچه ی بی دار و درخت رو می نویسم و افتخار دارم که از این به یعد یکی از اعضای گوارا هستم.
امیدوارم از چیزایی که براتون می نویسم یا لینکایی که می ذارم خوش تون بیاد.اگه نیومد رک و راست بگین من برم پی کارم.
ارادت مند
الف.میم
اين Post را الف.میم در زمان
۱۱:۳۴ ب.ظ. ارسال كرده
6 نظر در مورد اين موضوع
قدرت انديشه
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار ، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۵۴ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع
بخشی از نوشته ی امروز ابراهیم نبوی در روزآنلاین(طنز)
تحقيقات در باره اقوام ايراني
در پي اوج گيري تدارکات جنگ آمريکايي عليه ايران، ارتش آمريکا به کار تحقيقات در مورد اقوام ايراني پرداخته و حقايق مهم و به درد بخوري را در مورد اقوام ايراني کشف کرد. خلاصه اي از گزارش ارتش آمريکا در مورد اقوام ايراني به شرح زير بصورت محدود منتشر شده که ترجمه آنرا مي خوانيد."يکي از اقوام ايراني ترک ها هستند که در تمام شهرهاي ايران، جز يکي دو شهر استان سيستان بلوچستان و سمنان اکثريت دارند و براي حمله به آنها بايد در تمام کشور به همه مغازه هاي سرچهار راهها حمله کرد. ترک ها معمولا کارهاي بسيار زيادي را براي مدت طولاني انجام مي دهند و رفتارهاي روستائيان ترک ايران شباهت زيادي به رفتار رئيس جمهور بوش دارد. اما لرها در منطقه غربي ايران زندگي مي کنند و براي برخورد با آنها هيچ کاري نمي توان کرد. آنها هميشه قدرت تهاجم سريع دارند. گيلک ها يکي ديگر از اقوام ايراني هستند که در تمام دنيا جز ايران پراکنده اند و معمولا مشغول رانندگي تاکسي و رهبري اپوزيسيون ايران در سراسر جهان هستند. خوزستاني ها يکي ديگر از اقوام ايراني هستند که معمولا چند برابر حالت طبيعي رفتار مي کنند و آنها را از روي عينک هاي دودي مي توان شناخت [براي حمله به اين منطقه نبايد از سربازان ايتاليايي استفاده کرد، چون ممکن است با افراد محلي قابل تشخيص نباشند.] اقوام منطقه فارس، بخصوص در شهر شيراز براي حمله مناسب ترين افراد هستند، آنها چه در حالت حمله و چه در حالت عادي هيچ حرکتي از خودشان نشان نمي دهند. در منطقه کرمان اقوامي زندگي مي کنند که در حمله هاي سريع معمولا قدرت واکنش زيادي از خود نشان نمي دهند، اما در طولاني مدت احتمالا تمام ارتش آمريکا در اين ناحيه به ترياک معتاد خواهد شد. در منطقه اصفهان اقوامي زندگي مي کنند که به هيچ وجه قابل پيش بيني نيستند. در اين منطقه سربازان آمريکايي بايد از هرگونه خريد و فروش خودداري کنند...." بقيه اين گزارش به دست نيامده است.
اين Post را الف.میم در زمان
۸:۵۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
بحران خروسی
منبع
اين Post را مریم در زمان
۷:۵۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۴
یه سور زدن به هرچی حیون وحشیه !!!
بابا اینها دیگه کی هستن.... حالا من هی هیچی نمیگم اینها پررو تر میشن!!!
آقا اصلا حرف اگه حرف اسلام هم نباشه.. حرف وطن پرستی و میهن پرستی هم نباشه...آخه بگو یه جو انسانیت!!! نمیخوام این کلمه مزخرف حقوق بشر رو که شده ملعبه دست همه مورد استفاده قرار بدم... اسرائیل خوب یا بد... این کارش چه چیزی رو ثابت میکنه؟ این اون چیزیه که میخواد؟ ....آهان اینم بگم هیچ کس حق نداره از حرفای من استفاده سیاسی بکنه!!! ولی این عکس واقعاً دل منو به درد آورد... حتی اگه این شخص گناهکار هم باشه نباید اینجوری بمیره!!!
این عکس رو ببینین!!!

خوش که چه عرض کنم.... باشید!!!
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱:۳۱ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۴
عجب ....

يکی از معترضان در مقابل سفارت دانمارک در تهران
;))
_____________________________
/* به دلايل امنيتی حذف شد.ا، خوب چيه ميترسم[-( */
سيد احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران:
کشورهای غربی دوست دارند که سفارتخانه هايشان به آتش کشيده شود تا در دنيا فرياد مظلوميت سر دهند و به همين دليل هم در زير زمين سفارتخانه های خود گالن های بنزين نگهداری می کنند!
منبع: سايت
BBC
اين Post را مریم در زمان
۱:۰۰ ب.ظ. ارسال كرده
6 نظر در مورد اين موضوع
فوتبال
سايت تخصصی فوتبال به زبان فارسی
به نظرم سايت جالب و کامليه
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۴۷ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۴
آقا تماشات ميکنه
وردار چراغ و پرچمو اسبابای محرمو**** بگير رو دوشت علمو ديوونه کن يه عالمو
توی صف زنجير زنا آقا تماشات ميکنه****اگه يه قطره عاشقی وصل به دريات ميکنه
آقا تماشات ميکنه
بقيه عکسها
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۳۸ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع
ميخواين 20 سال برين عقب؟
**قابل توجه Dr. Doklin**
اينجارو ببينين
يادش به خير
هر کی اينارو جمع کرده دستش درد نکنه، بيشتر دستش نکنه که اسم خودشو رو عکسا ننوشته!، معلومه قلب بزرگی داره:>
فقط جای چند تا کارتون مهم اينجا خاليه
از همه بيشتر دلم برای هاچ و گروبان دودو و پروفسور بالتازار و مورچه تنگ شده بود
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۰۹ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع

جمعه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۴
مرحوم آغاسی
اين 2 تا عکسو صدف خانوم دختر مرحوم آغاسی برام mail کرده، عکسای قشنگين
بابام تعريف ميکنه تبريز که سرباز بوده همه ميگفتن يکی پيدا شده تو تهران، ميخونه دختر و پسر باهاش ميرقصن!بابام ميگه رقص دسته جمعيو آغاسی تو ايران باب کرده، قبل از اون فقط رقاصا ميرقصيدن. روحت شاد:X
ممنون صدف جون:*
اين Post را مریم در زمان
۵:۲۳ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۴
نقشه
يه نگاهی به اين
نقشه بکنين، جالبه
هيچ ميدونستين مالزی سنگاپور انقد به ما دوره؟
2 برابر از اينجا تا هنده!
اگه تو سايتش بچرخين بقيه نقشه هارم پيدا ميکنين
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۱۹ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۴
یه راهه تازه برای خلاص شدن از شرّ فیلترینگ

نمی دونم تا حالا از Google Web Accelerator استفاده کردید یا نه،
چند ماه پیش گوگل خبر انتشار این سرویس رو با آب و تاب اعلام کرد امّا دیگه هیچ خبری از این سرویس نشد، چرا که اکثر افرادی که پیرو اون خبر می خواستن نرم افزار رو دانلود کنن با پوزش گوگل به علّت استقبال بالای کاربران مواجه می شدند و عملاً نمی تونستند این نرم افزار رو دانلود و تست کنن.
حالا کار این نرم افزار چیه؟
با نصب این نرم افزار که حجمش 1.4 مگابایت هست گوگل زحمت handle کردن تمامی درخواست های وب شما رو به عهده می گیره و عملاً فیلترینگ کاربرد خودش رو در این بین از دست می ده، چرا که گوگل url ها و اطّلاعات post رو از طریق پروتکل های خودش به سرورهای خودش منتقل می کنه اونم به صورت کد شده و در نتیجه مخابرات نمی فهمه شما تو hawzeh.net هستید یا پورنو دات یو اِس.
خوب تا اینجا همش اهداف خودمون از استفاده از Web Acceleratorیا همون دور زدن فیلترینگ بود، تازه اونم به شرطی که خود این سرویس (به قول بچّه ها خدمت) فیلتر نشه.
امّا هدف خود گوگلِ بدبخت چی بوده؟
گوگل با این سرویس دو تا کار می خواد بکنه:
- اوّل اینکه درخواست های ملّت رو وارسی کنه + جای اینکه crawlerش زحمت خزیدن در این همه وب سایت رو بکشه یه بخشی از اطّلاعات موتور جستجوش رو از سایت هایی که ملّت surf می کنن تامین کنه
- دوّمین هدف که با اون ملّت رو تطمیع به دانلود کردن و استفاده از این سرویس می کنه اینه که سرعت load شدن صفحات (یا همون بارگذاری خودمون) رو بیشتر می کنه همونطور که از اسمش پیداس...
البته راست هم می گه، سرعت ممکنه تو مایه های نانوثانیه افزایش داشته باشه;)
میزان صرفه جویی در استفاده از پهنای باند رو هم به صورت کمّی به کاربر نشون میده.
تشریف ببرید صفحه ی مربوطه و روی تکمه ی Download Now کلیک بفرمائید:
http://webaccelerator.google.com/
"نصب کنید و استفاده کنید پیش از اینکه برای استفاده از همین سرویس هم مجبور به استفاده از فیلتر شکن شوید"
از سخنان آن مرحوم در باب فیلترینگ {با اندکی دخل و تصرّف}
اين Post را DELETE THIS PROFILE در زمان
۴:۱۰ ب.ظ. ارسال كرده
11 نظر در مورد اين موضوع
خبر فوری!!!
من همیشه وقتی عبارت "خبر فوری" رو میشنوم یاد سوراخ فوری توی کارتون مورچه و مورچه خوار میوفتم!!!
اول بگم که شمال نرید اگه رفتین دیگه بر نگردین!!!!

از 15 روز پیش من خبر موثقی در مورد مشاهده آنفلوانزای مرغی داشتم در شمال کشور... به این صورت که مقامات محلی منطقه ای در شمال کشورمان دارن مرغهای مرغداریها رو می خرند و می کشن... فردای روزی که خبر به دستم رسید یه مصاحبه رادیوئی رو شنیدم با یه آقای دکتری که میگفت خودش الان اونجاست... میگفت حتی یک مورد هم دیده نشده... من به خاطر این تناقض صبر کردم مساله یه چند روزی ازش بگذره تا واقعیتها معلوم بشه... حالا معلوم شد!!! فقط رو سیاهی به اون آقای دکتر موند که خالی بست توی رادیو!!! من نمیدونم دکترائی که راحت دروغ میگن آیا واقعا به سوگند زمان فاغ التحصیلیشون پایبند هستن؟البته اگه سوگندی هم در کار باشه!
بگذریم ... این لینکها رو هم ببینین...
http://www.asianews.ir/main1.asp?a_id=26313http://www.asianews.ir/main1.asp?a_id=26281
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۲:۴۷ ب.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۴
Cool Disk
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۴۹ ق.ظ. ارسال كرده
4 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۴
اولين سرود ملي ايران
اولين سرود ملي ايران مربوط به دوره قاجار ساخته موسيو لومر فرانسوي (موسيقي دان نظامي اعزامي به ايران در دوره قاجار. اين سرود براي پيانو نوشته شده و يك بار به هنگام ورود مظفرالدين شاه قاجار و در حضور وي در پاريس اجرا گرديد و اجراي آن توسط اركستر ملل اولين اجراي رسمي و اركسترال آن است كه به پيشنهاد رهبر اركستر در دوره حاضر ترانه اي براي آن توسط بيژن ترقي سروده شد.) به همراه خواننده در دهم و يازدهم مهرماه ۸۴ در تالار وحدت اجرا گرديد.
اينجاس
اين Post را مریم در زمان
۳:۲۸ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

جمعه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۴
حرف دل
اگه تعصبتون جلوی عقلتونو نگرفته
اينجارو بخونين
اين Post را مریم در زمان
۸:۲۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۴
هی........ی
هيچکس نميتونه به قلبش ياد بده که نشکنه ولی حداقل بياين يادش بديم وقتی شکست لبه تيزش دست اونيو که شکستتش نبره
--------
عليرضا
اين Post را مریم در زمان
۷:۲۶ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۴
جوک
به ترکه ميگن چرا قبل از حموم شامپو ميزنی؟ميگه آخه شامپوش مخصوصه موهای خشکه!
-----
نسيم
اين Post را مریم در زمان
۴:۳۰ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شما خواهر اينجا ميبينين؟!
اين Post را مریم در زمان
۴:۲۰ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
دفتر مقام معظم رهبری
دفتر مقام معظم رهبری گم شده، اگه دست توئه وردار بيار، فردا امتحان داره، هيچيم نخونده!
اين Post را مریم در زمان
۴:۰۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
عشق
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد
اين Post را مریم در زمان
۳:۴۵ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
يه آقای آزاده نامه نوشتن به وزير بازرگانی و پيشنهاد دادن به خاطر توهين دانمارکيا به مقدسات از اين به بعد به شيرينی دانمارکی بگيم شيرينی گل محمدی!
-------
خبر کامل
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۲ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع
عروس طلايی
اين Post را مریم در زمان
۸:۰۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
شكي كه انسان را عوض ميكند !!
مردي صبح از خواب بيدار شد وديد تبرش ناپديد شده، شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد.براي همين تمام روز اورازير نظر گرفت.
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند پچ پچ مي كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض كند و نزد قاضي برود و از او شكايت كند.
اما همين كه وارد خانه شد تبرش راپيدا كرد.زنش آن را جابه جا كرده بود.مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه ميرود ،حرف ميزند و رفتار مي كند.
اين Post را مریم در زمان
۷:۵۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۴
آيا شما خدا هستيد؟
در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت سالهاي جلوي ويترين مغازهاي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا ميگذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد.
آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت:
حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي.»
پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: «خانم! شما خدا هستيد؟»
زن جوان لبخندي زد و گفت: «نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم.»
پسرك گفت: «مطمئن بودم با او نسبتي داريد.»
دان كلارك
اين Post را مریم در زمان
۱:۱۸ ب.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع
خدا
روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم.به خدا گفتم : آيا ميتواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.او گفت :آيا سرخس و بامبو را ميبيني؟پاسخ دادم :بلي . فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم .به آنها نور و غذاي كافي دادم.دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبري نبود.من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند وزيبايي خيره كنندهاي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود. من بامبوها را رها نكردم . در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.اما من باز از آنها قطع اميد نكردم . در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي ميساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم ميكردند.
خداوند در ادامه فرمود: آيا ميداني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم ميساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك ميكنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد ميكني و قد ميكشي!
از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم.
در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد ميكند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني.
به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۵۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
بومی سازی کتاب فارسی مدارس
مشهد : آن مرد با شمع آمد
اصفهان : آن مرد پول دارد
شيراز : آن مرد حال نداشت و نيامد
سنندج : آن مرد سبيل دارد
زاهدان : آن مرد را کشتند
قزوين : آن مرد با لبخند آمد
رشت : آن مرد رفت، بابا آمد
اين Post را مریم در زمان
۹:۱۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۴
استعفا
بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم.
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم.
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به ...
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم.
اين Post را مریم در زمان
۲:۴۴ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۴
خالق گاو مشهور شیر روزانه!!!
زرتشت سلطانی خالق گاو شیر روزانه هستش که الان در امریکا زندگی میکنه....


این هم لینک مصاحبشاین هم لینک کاراشالبته خودمونیم به جز گاوی که کشیده من از کاریکاتورای دیگش زیاد خوشم نیومد.... شایدم نخواسته خوب خوباشو بذاره
اين Post را Elvis Moris در زمان
۸:۲۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۴
غولپيكرترين بوكسور جهان

«نيكلاس والوئف» روسي، در سمت چپ و «جان روئيز» آمريكايي در حال مبارزه در مسابقات سنگينوزن قهرماني جهان در «ماكس اشيلنگ» برلين در ماه گذشته است.
«والوئف» بلندقدترين و سنگينترين بوكسور تاريخ تاكنون است. وي متولد 1973 در شهر «سنپطرزبورگ» روسيه است كه 146 كيلوگرم وزن و 213 سانتيمتر قد دارد. وي تاكنون 43 مبارزه بدون شكست داشته است.
مرجع http://www.baztab.com/news/34288.php
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۵۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
تست هوش
تست جالبيه، بعد که جواب دادين جوابهای درستو از قسمت نظر ها ببينين
١. بعضى از ماهها ٣٠ روز دارند، بعضى ٣١ روز. چند ماه ٢٩ روز دارد؟
٢. اگر دکتر به شما ٣ تا قرص بدهد و بگويد هر نيمساعت يک قرص بخوريد، چقدر طول مى کشد تا تمام قرصها خورده شوند؟
٣. من ساعت ٨ شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ٩ صبح زنگ بزند. وقتى که با صداى زنگ ساعت از خواب بيدار شوم چند ساعت خوابيده ام؟
٤. عدد ٣٠ را بر نيم تقسيم کنيد و عدد ١٠ را به حاصل تقسيم اضافه کنيد. چه عددى به دست مى آيد؟
٥. مزرعه دارى ١٧ گوسفند زنده داشت. تمام گوسفندانش بجز ٩ تا مردند. چند گوسفند زنده برايش باقى مانده است؟
٦. اگر تنها يک کبريت داشته باشيد و وارد يک اطلاق سرد و تاريک شويد که در آن يک بخارى نفتى، يک چراغ نفتى و يک شمع باشد، اول کداميک را روشن مى کنيد؟
٧. مردى خانه اى ساخــته اســت که هر چهار ديــوارش به سـمت جنوب پنجــره دارد. خرس بزرگــى به اين خانه نزديک مى شود. اين خرس چه رنگى است؟
٨. اگر دو سيب از سه سيب را برداريد، چند تا سيب داريد؟
٩. حضرت موسى از هر نوع حيوان چند تا با خود به کشتى برد؟
١٠. اگر اتوبوسى را با ٤٣ مسافر از مشهد به سمت تهران برانيد و در نيشابور ٥ مسافر را پياده کنيد و ٧ مسافر جديد سوار کنيد و در دامغان ٨ مسافر را پياده و ٤ نفر را سوار کنيد و سرانجام پس از ١٤ ساعت به تهران برسيد، نام راننده اتوبوس چيست؟
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۱۱ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع
پپسین!!!
"آخه چرا اینقد گیر میدی تو؟....." این حرفیه که همه به من میزنن.... !!!!
یه آدم با سواد یا مثلاً با سواد این حرفا رو زده:....
Pepsi مخفف عبارت: Pay Each Peny to Save Israel !
پپسي کولاپپسي کولا حدود 67 سال قبل کار خود را در کشور کانادا آغاز کرد. جالب است بدانيد که نام پپسي برگرفته از يک شعار صهيونيستي به منظور جذب کمک هاي مالي براي رژيم صهيونيستي است. Pepsi مخفف عبارت زير است: Pay Each Peny to Save Israel . يعني: براي نجات اسراييل، تمام سکه هاي خود را بدهيد!
کمپاني پپسي کولا از 15 سال قبل از تولد کشور اسراييل، در حال جمع آوري پول براي "نجات" دولت آن کشور بوده است.
The History of Pepsi Colaجوابای جالبی هم بهش دادن...
بهتر بود اول مقاله ای که آدرس دادی (The History of Pepsi Cola) را میخواندی بعد میگفتی "پپسي کولا حدود 67 سال قبل کار خود را در کشور کانادا آغاز کرد. "
The new name was trademarked on June 16th, 1903. Bradham's neighbor, an artist designed the first Pepsi logo and ninety-seven shares of stock for Bradham's new company were issued.
103=1903-2006
ارسال شده توسط یکی در روز یکشنبه ۹ بهمن ۸۴، ساعت : ۱۶:۴۰
افسانه جالبی نوشتید ولی باید بدانید پپسین یکی از مواد تشکیل دهنده نوشابه می باشد. چه خوب است قبل از نوشتن یک مطلب کمی هم در مورد میزان فهم خوانندگان فکر شود و از نوشتن مطالب افراطی جلوگیری شود.
ارسال شده توسط mani در روز سه شنبه ۱۱ بهمن ۸۴، ساعت : ۱۲:۰۸
اینم لینکش
اين Post را Elvis Moris در زمان
۸:۱۲ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع