سهشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۷
آبهاي نيلگون خليج فارس
من فعلاً شدم عكاس گوارا!!! اينم عكساي جديدم از زير آب... اميدوارم خوشتون بباد...
اين Post را Elvis Moris در زمان
۵:۲۹ ب.ظ. ارسال كرده
4 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
محاسبه در برابر محاسبه
با داغ شدن بحث برچيدن یارانه ها و با توجه به اين که به منظور زمينه چينی اجرايی طرح شوک تراپی در ماههای اخير در قبض های آب, برق و گاز ارسالی به مردم ميزان یارانه ای که دولت مدعی است بابت مصرف آنها می دهد قيد می شود, يک خواننده روزنامه آفتاب يزد در ستون "روی خط آفتاب" به محاسبه متقابلی دست زده که جالب و خواندنی است:
"در فيش گاز نوشته شده: هزينه گار مصرفى شما 28 هزار تومان، يارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان بسيار خب، من هم براى دولت فيش صادر مى كنم حقوق هر ساعت 6 دلار، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهيانه من يك ميليون و 400 هزار تومان، دريافتى من از دولت 200 هزار تومان و يارانه پرداختى من به دولت يك ميليون و 200 هزار تومان، حالا کی باید سر کی منت بذاره؟؟؟!!!
اين Post را مریم در زمان
۷:۳۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
چهارشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۷
دروغ؟
A man called home to his wife and said, "Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"
We'll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I'v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقاي شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
my rod and fishing box, we're Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up" "Oh! Please pack my new blue silk pajamas."
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد
The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود
The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
He said, "Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn't you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?"
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
You'll love the answer...
جواب زن خیلی جالب بود
The wife replied, "I did. They're in your fishing box....."
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
دوشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۷
يه آمار جالب از بازديد كننده گان سايت...
امروز يه آماري گرفتم از پر بيننده ترين بخشهاي سايت از اول ژانويه امسال، از اين آمار چند مطلب مهم ميشه نتيجه گرفت!!!
1) اكثر قريب به اتفاق بازديد كننده ها مستقيم ميان توي صفحه گوارا 2) دختربازي موضوعيه كه توجه خيليا رو به خودش جلب ميكنه!!! خيليا از طريق گوگل وارد اين تاپيك ميشن! 3) خيليا علاقه دارند بعد از ورود به سايت به آرشيو مطالب سر بزنن 4) مطالب علمي و فني از كمترين علاقمند برخورداره!!! اما خيليا صفحه اصلي علمي و فني رو چك ميكنن
اينها فقط برخي از نتايج بود كه به نظرم جالب ميومد ...
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۲:۳۴ ب.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
یکشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۷
بد نگذره ....
بلاخره يه گزارشگر آمريكائي پيدا شد كه به جاي منفي بافي يه كمي از خوبيهاي ايران رو هم بنويسه!!! مرديم از بس خودمون از خودمون جلوي خارجيها بد گفتيم!!!
اين Post را Elvis Moris در زمان
۳:۰۰ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
دلمون تنگ شده!
يادم مياد روزاي اولي كه اين بلاگ رو راه انداخته بوديم خيليا نظراتشون رو ميگفتن... داشتم تاپيكهاي قبلي رو نيگاه ميكردم... ديگه خبري از كامنتهاي شهاب، عليرضا، نيستان، مادر عروس، مريم، الف ميم، علي و همينطور پسر گلم نيست... تازه قديم تر خيلياي ديگه هم كامنت دادن كه يادم نمياد... راستش دلمون براي كامنتي هاي هميشگي گوارا تنگ شده! با اينكه بعضيا رو از نزديك نديدم هميشه حس ميكنم خيلي باهاشون صميمي هستم... فكر ميكنم بيشتر به خاطر اينه كه يه مدت به تبادل انديشه وفكر باهاشون پرداختم... هر جا كه هستيد و هر كار كه ميكنيد براتون آرزوي موفقيت و خوشحالي دارم ...
اين Post را Elvis Moris در زمان
۲:۳۶ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
جمعه، تیر ۲۸، ۱۳۸۷
عكسهاي جديد از كيش!
من يه چند وقته هوس كردم برم شبهاي كيش رو عكس بگيرم، چند شب پيش با يكي از همكارام رفتيم براي عكاسي از آتش بازي روي اسكله بزرگ كيش ... درسته كه براي آتش بازي زياد خرج نميكنن اما به ديدنش ميارزه :-)... به نظر خودم زياد خوب نشده ولي حالا شما به هنرمنديه خودتون ببخشيد...
اين Post را Elvis Moris در زمان
۵:۰۶ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
اين Post را مریم در زمان
۷:۲۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
دوشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۷
پای مرغتو ببند همسایرو دزد نکن
اين Post را مریم در زمان
۴:۱۹ ب.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
...
ترکه پاش لنگ بوده با کشتی می ره مسافرت. بعد که بر می گرده ازش می پرسن: چه خبر ؟ خوش گذشت؟ می گه : نه بابا همش استرس داشتم میگن : برا چی استرس؟؟ می گه : آخه هی راه به را میگفتن لنگرو بندازین تو آب
اين Post را مریم در زمان
۱:۰۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
پنجشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۷
...
رخت 2 تا هوو رو میشه تو یه ظرف شست ولی رخت 2 تا جاری رو نه
اين Post را مریم در زمان
۹:۵۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
چندي پيش جوكي به زبان انگليسي در دنياي نت زاده شد ! كه نكات ارزشمندي را در خصوص سياست هاي رسانه هاي آمريكايي در بر داشت . ترجمه فارسي جك به شكل زير است : مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم ميزند كه ناگهان ميبيند سگي به دختر بچه اي حمله كرده است. مرد به طرف آنها مي دود و با سگ درگير مي شود . سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد. پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويد: « تو يك قهرماني » فردا در روزنامه ها مي نويسند : " يك نيويوركي شجاع ، جان دختر بچه اي را نجات داد " آن مرد ميگويد : « اما من نيويوركي نيستم » پس روزنامه هاي صبح مينويسند : " آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد " آن مرد دوباره ميگويد : « اما من آمريكايي نيستم »
« خوب ، پس تو اهل كجا هستي ؟ »
« من ايراني هستم ! »
فرداي آنروز روزنامه ها اينگونه مي نويسند :
« يك تندروي مسلمان ، سگ بي گناه آمريكايي را كشت ! »
اين Post را مریم در زمان
۸:۰۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
وقتی می بوسه تو رو یاد من می افتی هیچوقت؟ وقتی نازت می کنه یاد من می افتی هیچوقت؟ وقتی گل میده بهت یاد میخکام می افتی؟ وقتی زل زدی بهش یاد شکلکام می افتی؟ یاد من می افتی هیچوقت یا که نه؟ یاد منم می افتی هیچوقت؟ وقتی گریه می کنی سرتو بغل می گیره؟ وقتی می خندی بهش برای خنده هات میمیره؟ وقتی با همدیگه این کناره هم اینور و اونور وقتی چشم غره میری واسه چشات می زنه پر پر؟ تو رو دوس داره مثه من یا که نه؟ تو رو رو چشاش میذاره یا که نه؟ تو رو دوس داره مثه من یا که نه تورو رو چشاش میذاره یا که نه؟ مثل من یا که نه؟ مثله من یا که نه؟ مثله من... وقتی آهنگی که باهم می شنیدیم رو گوش میدی یادم می افتی؟ اونجا هایی که با هم رفتیم میری یادم میافتی؟ وقتی دوستای قدیمو می بینی از من می پرسی؟ خیلی دوس دارم بدونم که حالت چطوره راستی؟ هنوز عکسامو نگه داشتی یا نه؟ هوای طوطیمونو داشتی یا نه؟ یاد من می افتی هیچوقت؟ وقتی گریه می کنی سرتو بغل میگیره؟ وقتی میخندی بهش برای خنده هات میمیره؟ وقتی دلگیره ازت تو رو می بخشه مثه من؟ واسه خندوندنه تو میکشه نقشه مثه من؟ تو رو دوس داره مثه من یا که نه؟ اشکات رو تنش می باره یا که نه؟ تو رو دوست داره مثه من یا که نه؟ تو رو رو چشاش میذاره یا که نه؟ مثله من... یا که نه؟ مثله من... مثله من... تو رو دوست داره مثه من؟
اين Post را مریم در زمان
۷:۴۵ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
موارديكه اشخاص مي توانند درخواست تغيير نام خانوادگي نمايند 1-نام خانوادگي بيش از دو كلمه و يا بيش از يك كلمه و يك حرف يا عدد يا پسوند و يا بطور مطلق يا مضاف نام محل باشد . مانند : دو اصل تهراني ، علي نژاد مطلق ، عدنان تكان تپه تهراني ، آحسيني پور ، طباطبائي
2- نام خانوادگي از واژه هاي مستهجن و ناپسند تركيب شده باشد . مانند : گدا پور ، پدر سوخته ، لش
3- نام خانوادگي از واژه هاي خارجي باشد . مانند : علي اف براي ايرانيان غير مهاجر يا آراكليان براي مسلمانان
4- نام خانوادگي هاي مذموم كه مغاير ارزشهاي فرهنگ اسلامي باشد
5- اسامي محل بطور مطلق و مضاف . : مانند كرجي ، افخمي تبريزي تبصره ـ حذف نام محل از نام خانوادگي اشخاص بدون رعايت مقررات مربوط به دارنده حق تقدم نام خانوادگي انجام خواهد شد . مانند حسيني شيرازي به حسيني يا اكبري علي آبادي به اكبري
6-واژه هائي كه از القاب و اسامي مربوط به عناوين علمي اعم از درجات و مؤسسات علمي مانند دكتر ، دانشگاه و يا مناصب دولتي از لشكري و كشوري بصورت مطلق باشد مانند : سرهنگ ، شهردار
7-استفاده از نام خانوادگي همسر براي زوجه تا زماني كه در قيد زوجيت مي باشد با ارائه اجازه نامه از شوهر بدون رعايت حق تقدم بلامانع است در صورت وقوع طلاق با درخواست هر يك از زوجين ، سند سجلي و شناسنامه زوجه به نام خانوادگي اوليه برگشت داده مي شود
8-پس از فوت همسر تا زمانيكه زوجه شوهر ديگري اختيار نكرده باشد كماكان مي تواند از نام خانوادگي همسر متوفايش استفاده نمايد يا به نام خانوادگي اوليه خود برگردد در صورتيكه نام خانوادگي پدري تغيير يابد ، تغيير نام خانوادگي فرزندان كمتر از 18 سال با درخواست كتبي پدر و تغيير نام خانوادگي فرزندان كبير وي بدون رعايت حق تقدم و با ارائه اجازه نامه از پدر ممكن خواهد بود
9-هرگاه پدري نام خانوادگي خود را تغيير و فوت نمايد هر يك از فرزندان متوفي مي توانند برابر تبصره ماده 41
اين Post را Elvis Moris در زمان
۵:۰۰ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۷
تله موش
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد ..» اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »! مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.» ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.» موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد. سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .» مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد. روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند. حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد!
اين Post را مریم در زمان
۲:۴۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
پنجشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۷
فیروز کریمی از مربی گری محروم شد !
فیروز کریمی مربی پر حاشیه فوتبال ایران به دلیل اینکه چندی پیش در یکی از برنامه های مثلث شیشه ای ، وقتی مجری برنامه نظرش رادر مورد مهندس علی آبادی معاون رییس جمهور پرسید ، گفت : "جناب آقای علیآبادی مدیری بسیار دانا، توانا و هوشمند و موفق در نظافت و بازسازی خیابانها در شهرداری تهران بودند!" از مربیگری محروم شد.این پاسخی بود که رشیدپور مجری برنامه هر چه تلاش کرد نتوانست خندهاش را مهار کند.
اين Post را مریم در زمان
۹:۵۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
چهارشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۷
جشن تیرگان
«جشن تیرگان» از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتـَر»(تِشتـَر- تیر- شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان ترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.
این جشن در کنار آب ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است.
«ابوریحان بیرونی» و «گردیزی» در «زین الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه ای دانسته اند.
جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده بدر) و سیزدهم مهرماه نیز برگزار می شود.
ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین هایی برگزار می کنند که برگرفته و در ادامه ی جشن تیرگان است.
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
سهشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۷
سخن بزرگان
وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم. 50 سال بعد ما در دستمان کتاب مقدس داشتیم و آنها زمین های ما را در دست داشتند. جومو کیانتا اولین رییس جمهور کنیا بعد از استقلال
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۴۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۲۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟