
پنجشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۷
محسن نامجو

بیوگرافی - محسن نامجو«محسن نامجو» متولد سال 1355 در تربت جام است. از سال 67 با یادگیری سولفژ و نت خوانی، همچنین آموزش ردیف آوازی نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش می توان به صدیق تعریف یا هنگامه اخوان اشاره کرد) پی گیری جدی هنر موسیقی را آغاز کرد. نامجو سال 73 وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهای زیبا پا گذاشت تا موسیقی بخواند. او تاکنون برای حدود 8 نمایش موزیک ساخته که از جمله آن ها می توان «تکیه ملت» (به کارگردانی حسین کیانی) را نام برد که سال گذشته به روی صحنه رفت. همچنین «من باید برم، خیلی دیرم شده» (نوشته محمد چرم شیر و کارگردانی محمد عاقبتی). نامجو برای چند فیلم هم موزیک متن ساخته؛ از جمله: برای آمدنت دعا می کنم (که نوروز 86 از تلویزیون ایران پخش شد)، حفره، اقوام، کنتراست، در سه ثانیه اتفاق افتاد، مرگ مرگ و... ضمناً «سامان سالور» از فعالیت های نامجو فیلم مستندی ساخته به نام «آرامش با دیازپام ده». این موزیسین جوان از سال 82 شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل این کار، تهیه حدود 30 تراک در قالب 4 آلبوم منتشر نشده است؛ آلبوم هایی که نام های عجیب و غریبی هم دارند: باد و بودا، جبر جغرافیایی، ترنج و عقاید نوکانتی. تهیه کننده همه این آلبوم ها خود او بوده است. اما مشکل اینجاست که نامجو هنوز موفق نشده کارهای خود را منتشر کند. او مشکلاتی که سر راه انتشار آلبوم هایش وجود دارد را مورد به مورد شرح می دهد: «اول این که کارهای من سبک شناخته شده ای ندارند؛ یا بهتر بگویم: در هیچ سبکی نیستند!» در اینباره باید گفت به خاطر تلفیقی بودن موزیک نامجو، نه تنها تهیه کنندگان و تولید کنندگان موسیقی، بلکه مسئولان مرکز موسیقی اداره ارشاد هم تمایل چندانی به انتشار آلبوم های نامجو ندارند. او توضیح می دهد: «چون در کارهایم آواز سنتی با سبک هایی مثل راک و بلوز تلفیق شده و کلیشه های رایج آواز ایرانی را شکسته، مسلماً حساسیت برانگیز است. تا به حال چنین موزیکی نبوده و همه علیه اش جبهه می گیرند.» نامجو مشکل دیگر را اشعار کارهاش می داند؛ انتخاب های او غالباً توجه برانگیز و البته دردسر ساز از آب در آمدند، چیزی که از قبل هم پیش بینی می شد و رد ترانه های او چندان غیرمنتظره نبود. علاوه بر چند شعر از حافظ و مولوی، بیشتر این ترانه ها از سروده های خود خواننده و آهنگساز هستند. به هرحال محسن نامجو آلبوم «ترنج» اش را به اداره ارشاد ارائه کرد ولی مطابق انتظار، نتوانست مجوز بگیرد. و حالا گرچه این جوان ناامید از انتشار قانونی آثارش، شاهد پخش زیرزمینی CDکارهایش است ولی همچنان بر دنبال کردن سبک خود تاکید دارد و دست از ساختن، خواندن و نواختن بر نداشته است. مطلب زیر توسط «سندباد نجفی» یکی از دوستداران نامجو نوشته و در وبلاگ او منتشر شده است. سایت بی بی سی درباره نامجو نوشته است: «بیش از سی سال سن دارد و آموزش موسیقی را در نوجوانی از كلاسهای آواز و نت خوانی شروع كرده؛ دستگاهها و ردیف های موسیقی سنتی ایرانی را ابتدا با استاد شاکری و بعد پیش یکی از بهترین ردیف دان ها، نصرالله خان ناصح پور، یاد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسیقی هنرهای زیبا، با دنیای موسیقیایی جدیدی آشنا شد و کم کم موسیقی هایی که می شنید، استادانش شدند؛ و دیگر نه فقط مثل گذشته موسیقی سنتی، بلکه همه نوع سبک موسیقی را گوش می کرد. با این روحیه جدید، ماندن در دانشگاه (که هنوز با موسیقی، متعصبانه برخورد می کند) برایش سخت شد و دانشگاه را ذهناً و عملا ترک کرد. محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگ های او ریتم ها و سبک های راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و... به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند. از دیگر خصوصیت های موسیقی نامجو، نگاه او به خوانندگی است؛ از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. او در توضیح این نکته می گوید: «حنجره یك ابزار صوتی است كه هر صدایی می توان با آن ایجاد كرد. با چنین نگاهی به حنجره، دیگر مقوله سبك موسیقی بی معنی می شود و رنگ می بازد. یعنی ما دیگر چیزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان یک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم، فقط همین؛ البته اگر بشود اسم این ها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا این صدا شامل همه چیز حتی صدای حیوانات می شود.» فرستنده متن:حمید عظیمی
اين Post را مریم در زمان
۹:۰۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۷
شركت همسر گستر
همسر یابی تضمینی با مجوز رسمی از وزارت کشاورزی دارای گواهینامۀ ايزو 9002
علامت استاندارد نشانۀ مرغوبیت کالاست!
آخرین و جدیدترین خدمات همسر یابی را با مؤسسۀ «همسر گستر» تجربه کنید.
فقط با واریز 5000 تومان صاحب یک همسر شوید.
تحویل كَت بسته درب منزل!
هنگام دریافت دقت کنید، کیس تحویل شده پس گرفته نمیشود.
با یک سال گارانتی، خدمات جانبی، رفع عیب در محل.
با یکبار امتحان مشتری دائمی ما خواهید شد.
همراه با قرعهکشی، جایزه و اشانتیون!

با پر کردن فرم زیر در کمتر از یک ساعت مناسبترین همسر دنیا را به شما معرفی خواهیم کرد.
مشخصات متقاضی مرد:
سن: ــــــ قد: ــــــ وزن: ــــــ
تریپ:
□ مامانم اینا
□ چی داداش؟!
میزان تحصیلات:
□ لیسانس و بالاتر
□ کاردانی
□ دیپلم
□ سیکل
□ عِشخ از صوات مهمتره (محل اثر انگشت)
وضعيت اعتياد:
□ ندارم
□ به خدا پاک پاكم شركار
وضعیت اشتغال:
□ شاغل
□ قراره برم سرکار
□ قراره برم سربازی بعد برم سرکار
□ قرار درس بخونم بعد برم سربازی بعد برم سرکار
همسر آیندۀ خود را چگونه صدا میزنید؟!
□ عسلم
□ عزیزم
□ عیال
□ مادر بچهها
□ منزل!!
در مواقع بروز اختلاف نظر چه میکنید؟
□ از حق خودم میگذرم
□ سعی میکنم با گفتگو متقاعدش کنم که اشتباه میکند
□ با کمربند متقاعدش میکنم که اشتباه میکند!
چه زنی زن ایدهآل شما است؟
□ پدرش پولدار باشه
□ مادرش به رحمت ايزدی رفته باشه
□ موارد اول و دوم
مشخصات متقاضی زن:
سن: ــــــ جنس(!): ــــــ
قد با پاشنه بلند: ــــــ بیپاشنه بلند: ــــــ
وزن قبل از رژیم: ــــــ بعد از رژیم: ــــــ
طول بینی قبل از عمل: CM ــــــ بعد ازعمل: CM ــــــ
رنگ مورد علاقه:
□ مشکی
□ قرمز
□ سورمهای
□ آلو پلنگی
□ گل باقالی راه راه
آیا هرگز به همسرتان دروغ خواهید گفت؟
□ بله
□ البته
□ حتماً
□ چرا که نه
اگر همسرتان دیر به منزل بیاید به او چه خواهید گفت؟
□ نگرانت شدم عزیزم
□ کجا بودی عزیزم
□ برو همون جایی که تا حالا بودی عزیزم
□ مرتیکه[....] بازم رفتی دنبال[....] (عزیزم Optional)
همسر خود را چگونه صدا خواهید زد؟
□ .....اَم (مثال: فریبرزم)
□ ..... جون (مثال: اشکان جون)
□ .....آقا (مثال: اکبر آقا)
□ .....خان (مثال: صفدر خان)
در مورد همسر آینده کدام مورد برای شما قابل قبول است؟
□ فقیر باشه ولی عاشق باشه
□ بیپول باشه ولی مرد زندگی باشه
اين Post را مریم در زمان
۸:۴۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
زنان چند شوهر در تبت



اين Post را مریم در زمان
۸:۳۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
حجاب
آیت الله طالقانی از مخالفین اجباری نمودن حجاب
حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی…ما نمی گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمیگوید…زنان عضو فعال اجتماع ما هستند…اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود.. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟…کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.
كیهان ۲۰ اسفند ۱۳۵۷
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۵ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۷
وصیت نامه ابوالقاسم حالت
ابوالقاسم حالت سراينده اولين سرود ملي بعد از انقلاب و همچنينطنز نويس معروف مجله هاي توفيق و گل آقا با تخلص 'خروس لاري'
بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد
وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد
کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد
ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن باز دهید
چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم
به که، دندان مرا نيز به آن يار دهيد
تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش
لااقل ...مرا هم به طلبکار دهید!!!
اين Post را مریم در زمان
۷:۲۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۷
روستايي گربه فروش
عتيقه فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد ، ديد روستايي ؛ تغار(ظرف) نفيس و قديمي دارد که در گوشه اي افتاده و گربه اي از آن آب مي خورد . با خود فكر كرد و گفت : اگر قيمت تغار را بپرسد ، دهاتي ملتفت مطلب گرديده ، قيمت گراني بر آن مي نهد ، لذا گفت : عمو جان ! چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي ؟
دهاتي با قيافه اي که حاکي از صداقتش بود پرسيد : چند مي خري ؟ گفت يک درهم. دهاتي گريه را گرفته و به دست عتيقه فروش داد و با کمال سادگي گفت : خيرش را ببيني.
عتيقه فروش پيش از آنکه از خانه روستايي خارج شود ، نگاهي به تغار کذايي کرد و مشغول خواندن خطوط و ديدن نقاشي اطراف آن شد ، در اين حال با خونسردي گفت : عمو جان ! اين گربه ممکن است در راه تشنه اش بشود ، خوب است من اين تغار را هم با خودم ببرم ، قيمتش را هم حاضرم بپردازم.
دهاتي رو به جانب عتيقه فروش کرد و گفت : این تغار برای من خوش یمن است تا به حال به واسطه آن پنج گربه فروخته ام !....
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۴۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
به سلامتی
به سلامتی درخت!نه به خاطر ميوه ش, به خاطر سايه ش
به سلامتی ديوار! نه به خاطر بلنديش واسه اينکه هيچوقت پشت ادم رو خالی نميکنه
به سلامتی دريا! نه به خاطر بزرگيش...واسه يک رنگيش
به سلامتی سايه که هيچوقت ادم رو تنها نميذاره!
به سلامتی همه اونايی که دوسشون داريم و نميدونن, دوسمون دارن و نميدونيم
به سلامتی نهنگ که گنده لات درياست
به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش, به خاطر خاکی بودنش
سلامتيه برف که هم روش سفيده هم توش
به سلامتيه رودخونه که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن...
میخوريم به سلامتيه گاو که نميگه من ميگه ما....
به سلامتيه دريا که ماهی گنديده هاشو دور نمیريزه.........
سلامتی بيل که هر چقدر بره تو خاک بازم براقتر میشه!
به سلامتی سرنوشت که نميشه اونو از سرنوشت
...
هانیه
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۴۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
business رو به شکست
شاید باید فرشته های بیشتری استخدام کنی
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۳۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۷
لباس فارغ التحصیلی

اين Post را مریم در زمان
۸:۴۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
حسن آقا کوره
یه روز يه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و ديگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بريزه رو سرش که شنيد زنگ در خونه رو می زنند. تند و سريع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بينه که حاجی براش توسط يکی از شاگردهاش ميوه فرستاده بوده. دوباره ميره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بينه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بينه اينبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بينه حسن آقا کوره ست. بنابراين با خيال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خيالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بياد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قديمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بينه که حسن آقا با يه بسته شيرينی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه ميافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عريون ميشينه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. مي گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! اين طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفيد می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اينم شيرينی اش که آوردم خدمتتون.
اين Post را مریم در زمان
۸:۴۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۷
upgraded from Girlfriend 7.0 to Wife 1.0
Dear Tech Support
Last year I upgraded from Girlfriend 7.0 to Wife 1.0 . I soon noticed that the new program began unexpected child processing that took up a lot of space and valuable resources. In addition, Wife 1.0 installed itself into all other programs and now monitors all other system activity. Applications such as Poker Night 10.3 , Football 5.0 , Hunting and Fishing 7.5 , and Racing 3.6 no longer run , crashing the system whenever selected.
I can't seem to keep Wife 1.0 in the background while attempting to run my favorite applications. I'm thinking about going back to Girlfriend 7.0 , but the uninstall doesn't work on Wife 1.0 . Please help!
Thanks,
A Troubled User. (KEEP READING)
____________ _________ _________ ________
REPLY:
Dear Troubled User:
This is a very common problem that men complain about.
Many people upgrade from Girlfriend 7.0 to Wife 1.0 , thinking that it is just a Utilities and Entertainment program. Wife 1.0 is an OPERATING SYSTEM and is designed by its Creator to run EVERYTHING !!! It is also impossible to delete Wife 1.0 and to return to Girlfriend 7.0 . It is impossible to uninstall, or purge the program files from the system once installed.
You cannot go back to Girlfriend 7..0 because Wife 1.0 is designed to not allow this. Look in your Wife 1.0 manual under Warnings-Alimony - Child Support . I recommend that you keep Wife1.0 and work on improving the situation. I suggest installing the background application 'Yes Dear' to alleviate software augmentation.
The best course of action is to enter the command C:\ APOLOGIZE because ultimately you will have to give the APOLOGIZE command before the system will return to normal anyway.
Wife 1.0 is a great program, but it tends to be very high maintenance . Wife 1.0 comes with several support programs, such as Clean and Sweep 3.0 , Cook It 1.5 and Do Bills 4.2 .
However, be very careful how you use these programs. Improper use will cause the system to launch the program Nag Nag 9.5 . Once this happens, the only way to improve the performance of Wife 1.0 is to purchase additional software. I recommend Flowers 2.1 and Diamonds 5.0 !
WARNING!!! DO NOT , under any circumstances, install Secretary With Short Skirt 3.3 . This application is not supported by Wife 1.0 and will cause irreversible damage to the operating system.
Best of luck,
Tech Support
اين Post را مریم در زمان
۹:۲۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۷
چرچیل
اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند ، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هندشرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمیتوانید در بیخ گوشتان یعنی درکشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟ وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار میپرسد : آن دو ابزار چیست ؟
چرچیل پاسخ میدهد:
اکثریت نادان ، و اقلیت خائن
اين Post را مریم در زمان
۷:۲۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷
محله های تهران
شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این> نامها معروف شده اند. با استفاده از منابعی چون کتاب اول و ویکی پدیا و دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره نام برخی محلههای تهران اطلاعاتی گردآورده ام که در ادامه می خوانید.
>
سید خندان> سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گوییهای او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
>
فرمانیه > در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایبالسلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.
>
فرحزاد> این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
>
شهرک غرب > دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
>
آجودانیه > آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
>
اقدسیه> نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
>
جماران> زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگهای بزرگ به دست می آمده است، آنجا را جمران، یعنی محل بهدست آمدن جمر نامیدهاند.
>
پل رومی> پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عدهای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلالالدین رومی گرفتهشده است.
>
جوادیه (در جنوب تهران)> بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
>
داودیه (بین میرداماد و ظفر)> میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.
>
درکه> اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
>
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)> روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
>
زرگنده> احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.
>
قلهک> کلمه قلهک از دو کلمه 'قله' و 'ک' تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله، مخفف کلات به معنای قلعه است. عقیده اهالی بر
> این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاههای لشگرک، ونک و شمیران بوده است، به آن( قله- هک) گفته شده است.
>
کامرانیه> زمینهای این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجهتعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه،
> با خرید زمینهای حصاربوعلی، جماران و نیاوران، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمینها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
>
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)> در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محمودیه نامید.
>
نیاوران
> نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از 'نیا' (حد، عظمت و قدرت) ؛'ور' (صاحب) و 'ان' علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت.
>
ونک> نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر میشود.
>
یوسف آباد> منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفیالممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.
>
پل چوبی
> قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازهها، دروازه شمیران بود با خندقهایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن، از پلی چوبی استفاده میشد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
>
شمیران
> نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است. همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
>
گیشا> نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
>
منیریه (در جنوب ولیعصر)> منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامرانمیرزا، یکی از صاحبمنصبان قاجر، به نام منیر گرفته شدهاست.
تهیه کننده:علیرضا شیرازی
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۷
گلشیفته روی فرش قرمز




منبع
اين Post را مریم در زمان
۸:۱۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۷
درخواست بازدید از برج ميلاد

لطفا درخواست خود را جهت بازديد از برج ميلاد به آدرس اينترنتی ذيل ايميل نماييد
info@miladskytower.comو يا به شماره فاکس 88069099 به شرکت برج میلاد آسمان فاکس نمایید
منبع سایت شهرداری
اين Post را مریم در زمان
۴:۵۸ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۷
ببو
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد
متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد
.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.
یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام.
اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن... کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن رستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا ! همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود : خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم ....!!!!کارمندان اداره پست آن را برداشته اند
اين Post را مریم در زمان
۸:۵۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
خوب کردم
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين
مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را
ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد،
برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند
باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي
کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان
عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....
اين Post را مریم در زمان
۸:۳۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
جشن مهرگان مبارک
مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی

می ستاییم مهر ِدارنده ی دشت های پهناور را،
او که به همه ی سرزمین های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می بخشد ...
اوستا - مهریشت
«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.

سفره ی مهرگان خوان یا سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) [6] که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند.
هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر
چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگانامروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی می کنند و با سخنرانی ، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند.
در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می آیند و «گروه ساز» را تشکیل می دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می کنند، آن ها با هم حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می کنند و با شادی وارد خانه ها می شوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همه ی جشن های ایرانی نخست آینه وگلاب می آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره ی آن ها نگه می دارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همه ی گروه پخش می کند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می شود.آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نام های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته اند باز می گوید و برای همه ی آن ها آمرزش و شادی روان آرزو می کند.پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ریزند و از خانه بیرون می آیند و به خانه پسین می روند. چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بیرون خانه می ایستند و با بیان نام های درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آن ها درود می فرستند.برخی از خانواده ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می کنند و گوشت های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه می دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می کند.مردم تا آنجا که امکان دارد با لباس های ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می پردازند و هر یک چند نبشته ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.
ادامه از سایت آریابوم
اين Post را مریم در زمان
۷:۴۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۷
ممنوعیت کلیشه زن کدبانو در تبلیغات اروپایی
این روزها نمایندگان پارلمان اروپا با یک اکثریت قاطع مقررات جدیدی را وضع و تصویب کردند که بر طبق آن از این پس در پیام های تبلیغاتی استفاده از تصاویر زنان در حال انجام کارهای خانه داری ، مثل غذا پختن در آشپز خانه یا نشان دادن خانم ها در حال جارو کردن و رخت شستن در کشورهای اتحادیه اروپا ممنوع خواهد بود.
به گزارش رادیو فرانسه ، باید یاد آوری کرد که در سالهای اخیر فمینیست های اروپائی مبارزۀ جدی و همه جانبه ای را برای مقابله با این نوع تبلیغات تجاری به پیش برده اند و باجلب حساسیت افکار عمومی ، در عمل بخشی از سازمان های تبلیغاتی را در این زمینه وادار به عقب نشینی کرده اند. مثلاً در سال های اخیر می شود تبلیغاتی را در مجلات و یا بر پردۀ تلویزیون ها مشاهده کرد که در آن مردان به کودکان خردسال غذا می دهند و یا از فلان مارک جاروی برقی تمجید می کنند. با این حال می توان گفت که کلیشه سنتی کد بانو گری هنوز هم چهرۀ اصلی تبلیغاتی است که در رسانه های جمعی منعکس می شود.
نمایندگان پارلمان اروپا در مباحثات خود هنگام رای دادن به این مقررات جدید استفاده از کلیشه های کدبانوگری را نوعی رواج تبعیض جنسیتی قلمداد کردند. آنها حتی تاکید کردند که این نوع تبلیغات به تقویت خشونت علیه زنان کمک میکند.
اين Post را مریم در زمان
۷:۳۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۷
معما
این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.
اين Post را مریم در زمان
۳:۵۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
قوانين حمار، سگ و گاو
قانون گاو:
گاو سرشو میاندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمیکنه، چون بهترین شاخ زنها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.
برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا اینکه "میتونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را میگیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازیها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه میکنند، وقتی شما بی توجه به همهی آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار میروند یا فراد مجبور می شن خودشونو با شما وفق بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده (!) محسوب میشود بسیار کاربرد دارد.
قانون سگ
سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود میخوردش و بعدش به شما حمله میکنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.
مثلا میدانید که طرح یک پروژه یک ماه طول میکشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل میدهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمی شه که هیچ، کلی هم ذوق میکنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!
قوانین حمار
در درس هندسه قضیهای داشتیم به عنوان قضیه حمار که میگفت حاصل جمع طول دوضلع یک مثلث از طول ضلع سوم بیشتر است. اما قوانین حمار به همین خلاصه نمیشود. در ادامه کل قوانین حمار را توضیح میدم (روی عکس کلیک کنید تا سایز بزرگتر را ببینید(
قانون اول:
هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث میگذرد.
نتیجهگیری: در دبیرستان میگفتند که این یعنی خر هم میفهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاهترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاهترین راه را انتخاب میکنه!
قانون دوم:
هرگاه خری در فاصلهی مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید میکند و به سمت هیچکدام نمیرود تا از گرسنگی بمیرد!
نتیجهگیری: خیلی وقتها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمیگذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیمگیری کنید.
قانون سوم:
هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمیخورند. مثلا راننده نيسان
نتیجهگیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد بُرد" بیاندیشید .سیاستمدار باشید، خر نباشید!
نتیجهگیریهای بالا را میشه به خیلی از مسائل مثلا سیاست خارجی، داخلی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و … بسط داد. به امید روزی که همه مثل آدم رفتار کنند!
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۴۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
سرنخهای شناسایی شخصيت
چه بخشی از شخصیت شما بر شما حاکم است؟
از دید ارک برن شخصیت ما از تعامل 3 جزء مختلف( 1 – کودک 2 – والد 3 – بالغ ) تشکیل شده است . همچنین توضیح داده شد که خصوصیات هر یک از این 3 بخش چگونه است و اگر هر کدام بر شخصیت یک فرد حاکم شود آن شخص چگونه رفتار می کند ، احساس می کند ، فکر می کند و یا صحبت می کند.هر یک از سرنخهای زیر نشان دهنده یکی از بخشهای سه گانه شخصیت است:
1 – جزء کودک
الف ) سرنخهای کلامی :
- کاشکه- دلم می خواد- نمی دونم- می خوام- به من چه- شاید وقتی که... ( بزرگتر شدم ، قبول شدم ، مدر ک گرفتم ، .....)- نگاه کن چه کار کردم ...( گزارشم را ببین ، ماشینم را ببین ، لباسم را ببین ، کارم رو ببیین و...)- صفات تفصیلی ( مثل بهتر ، بهترین ، بزرگتر ، بزرگترین ....)مثالی در زیر که همه سرنخهای کلامی از جزء کودک شخصیت ناشی می شود:" کاش پارسال این زمین را خریده بودم داشتم .. دلم می خواد بهترین فرزند را داشته باشم نمی دونم چطور باید حرفهایم را به بعضی ها بفهمانم.شاید وقتی تجربه دار بشم بتونم .در گزارش من ، بهترین ، پرمحتواترین و... مطالب را خواهی یافت.
ب ) سرنخهای جسمانی:
- غش غش خندیدن- وول خوردن- شعف- چشم پائین انداختن- کج خلقی- جیغ- ناله- چشم گرداندن- شانه بالا انداختن- لج کردن- قهر کردن- سر به سر گذاشتن- رجز خواندن( بررسی کنید چه مقدار از نظر کیفی و کمی این سرنخها کلامی و جسمانی در شما و اطرافیانتان وجود دارد . آیا این سرنخها در شما یا آنها غالب نیست؟)
2 – جزء والد
الف ) سرنخهای کلامی :
- دیگه نمی تونم- جونم به لب رسیده- گوش کن ، همیشه هم یادت باشه- قیودی مثل : هرگز ، همیشه ، هیچ وقت- آخه چند دفعه بهت بگم- می خوام ته و توی این موضوع را در آورم، برای اولین و آخرین بار- بیشتر کلمات تنبیه کننده یا تشویق کننده استفاده می کنند مثل : بی شعور ، مسخره ، بد ، نفرت انگیز ، وحشتناک ، تنبل ، مزخرف ، بی خود ، طفلک ، جرات نمی کنه ، خوشگل ، نکن ، عیب نداره ، باز دیگه چه شد ، بازم و کلمه های باید و مجبور است.
ب ) سر نخهای جسمانی :
- اخمها و چین های پیشانی- سر تکان دادن- نگاه ترس آور- انگشت روی لبها نهادن- دستها روی سینه گذاشتن- آه کشیدن- لبهای در هم فشرده- انگشت سبابه که اشاره می کند. کسانی که بخش والد شخصیتشان بر آنها حاکم هست. افراد جدی ، خشک ، کاری و غیر قابل انعطاف هستند. آنها محکم حرف می زنند و کمتر اهل مشورت هستند. گویا همیشه حق همان است که از دهان آنها در می آید و در این مسئله حتی تردید هم نمی کنند ، چه برسد به اینکه بخواهند مشورت دیگران را قبول کنند. بر خلاف دسته اول ( کسانی که جزء کودک شخصیت بر آنها حاکم است) ، این افراد به جای لذت طلبی ، فقط به دنبال واقع نگری ، آینده نگری و سخت کوشی هستند. معمولا خانواده این افراد از دستشان کلافه اند.از تفریح و ... در زندگی آنها اثر زیادی به چشم نمی خورد. بکن و نکن ها و دستورات متوالی آنها اطرافیانشان را در فشار می گذارد. گوش شنوای زیادی ندارند. فقط به هدف می اندیشند و هیچ انعطافی را با دیگران نشان نمی دهند.زندگی تک بعدی آنها ، اگر چه بر خلاف گروه اول است ولی چون تک بعدی هست رضایت خودشان و دیگران را به همراه ندارد و آرامش آنها مخدوش است. خود و اطرافیانتان را از نظر این سرنخها مورد دقت قرار دهید
3 – جزء بالغ شخصیت:
- کلماتی که نشان دهند تجزیه و تحلیل و بررسی هست. مثل :- چرا ؟ چه ؟ کجا ؟ کی ؟ چطور ؟ چقدر ؟ از چه طریق ؟- استفاده از قیودی مثل : تا حدی ، احتمالا- کلماتی که انعطاف فرد را نشان می دهد: به نظر من ، من فکر می کنم. - کلماتی که نشان دهنده تامل و صبر است؟ تا فردا بررسی می کنم . صبر کنم بیشتر ارزیابی کنم
خلاصه و نتیجه گیری:
اگر بخواهید در زندگی لذت ببرید و به آرامش برسید باید قسمت بالغ شخصیتتان بر شما حکومت کند. (البته منظور این نیست که دو بخش کودک و والدتان از بین بروند.)در واقع این جزء بالغ است که شما را متعادل می سازد . یعنی تا حدی کودک وجودتان را ارضاء و شاد می کند . ولی نه آنقدر که فرامین والد شخصیت را زیر پا بگذارد و موجب شود پیشرفت و موفقیت و آینده نگری فرد به خطر بیفتد.قسمت بالغ شخصیت ، مخ متفکر و مرکز کنترل شخصیت هست که با تجزیه و آنالیز موقعیت های گوناگون سعی می کند آنها را با درون فرد سازگار کند.
- اگر متعصب هستید- اگر دائما فقط به فکر لذت بردن هستید و به آینده توجهی ندارید- اگر فقط به فکر خودتان هستید- اگر انتقاد پذیر نیستید- اگر در برابر مشکلات همیشه به شیوه تکراری از یک روش منسوخ استفاده می کنید>>>> بدانید که قسمت بالغ شخصیتتان بر شما حاکم نیست.از طرف دیگر اگر همیشه فقط با سخت کوشی اتان همه را خسته کردید و فقط به دنبال ثروت ، قدرت ، پیشرفت و علم هستید و هیچ وقتی به خود و اطرافیانتان برای لذت بردن ، نمی دهید ، بازهم بدانید که قسمت بالغ شخصیتان کنترل شما را به عهده ندارد.حالا با توجه به سرنخهای شخصیت ؛ شما جزء کدام دسته از افرادید؟ و با زندگی چه می کنید؟
اين Post را مریم در زمان
۷:۲۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۷
...

یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن.انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! مطمئنم که اینا انگلیسیند!
فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم در حال عشقبازی!!حتماً فرانسویند!
ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکرمیکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانیند
اين Post را مریم در زمان
۹:۳۹ ق.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع