یکشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۷
محمد خردادیان و پیامدهای آشکار ساختن همجنسگرایی
آقای خردادیان یکی از معدود چهره های مشهور ایرانی است که روزی در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و با صراحت در پاسخ به پرسش های مصاحبه کننده گفت که یک همجنسگراست. (عکس از رادیو اروپای آزاد)
آشا شهیر (دبی)
همجنسگرا بودن و همزمان زندگی کردن در خاورمیانه با جوامع محافظه کارش، آسان نیست؛ موضوعی که بارها در لا به لای گزارش های سازمان های مدافع حقوق همجنسگرایان به آن اشاره می شود.
اما در همین خاورمیانه محافظه کار، محمد خردادیان، هنرمند ایرانی که برخی او را «مهم ترین رقصنده» ایرانی، در سال های اخیر می خوانند، دو سالی است که بعد از اعلام عمومی همجنسگرا بودنش، زندگی تازه ای را شروع کرده است.
آقای خردادیان یکی از معدود چهره های مشهور ایرانی است که روزی در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و با صراحت در پاسخ به پرسش های مصاحبه کننده گفت که یک همجنسگراست.
او که سال ها در لس آنجلس زندگی کرده، مدتی است که به دبی مهاجرت کرده و آنجا فعالیت های هنری خود – از جمله آموزش رقص – را پی می گیرد.
این در حالی است که در قوانین امارات متحده عربی نیز مانند بسیاری کشورهای دیگر در خاورمیانه، همجنسگرایی رسما «جرم» است و مجازات پنج سال حبس نیز برای آن در نظر گرفته شده است.
در قوانین امارات متحده عربی نیز مانند بسیاری کشورهای دیگر در خاورمیانه، همجنسگرایی رسما «جرم» است و مجازات پنج سال حبس نیز برای آن در نظر گرفته شده است.
پس از آنکه در سال ۲۰۰۶ ، ۱۱ مرد به جرم برپایی جشن عروسی برای چند همجنسگرا در ابوظبی پایتخت امارات، هریک به پنج سال زندان محکوم شدند ، شماری از دیسکوهایی که پاتوق همجنسگرایان بودند در سراسر این کشور تعطیل شدند.
در همان زمان مجوز کار محمد خردادیان رقصنده ۵۱ ساله ایرانی نیز که مدیریت کاباره کوچینی را در دبی بر عهده داشت، به مدت دو سال لغو شد.
با این حال وی که پس از گذراندن دوران محرومیت خود توانست مجددا مجوز کار در دبی را بگیرد، این شهر بندری را یکی از آزاد ترین نقاط خاورمیانه برای «همجنسگرایی غیر رسمی» می داند.
او که به گفته خودش در دو سال اخیر سنگ صبور بسیاری از همجنسگرایان ایران بوده، در مصاحبه ای با رادیو فردا، از شرایط «زندگی تازه» خود می گوید.
رادیو فردا: آقای خردادیان، شما دو سال پیش گفتید که زندگی مشترکی را با مردی آغاز کرده اید. کمی درباره این ماجرا برایمان بگویید.
محمد خردادیان: من با یک پسر ۲۱ ساله در ایران دوست شدم . شاید او نخواهد من نامش را ببرم ولی یکی از اعضای فامیلمان بود که در یک عروسی برای اولین بار دیدمش.
یک ماه با هم بودیم و من برگشتم دبی و برای بار دوم فقط به خاطر او رفتم ایران و حتی به زندان هم افتادم، چون فکرمی کردم دیگر از تنهایی بیرون می آیم و کسی را برای خودم پیدا کردم .
به عشق او همه زندگی ام را در آمریکا فروختم و آمدم به دبی و یک زندگی جدید را با هم شروع کردیم. به اسمش خانه خریدم ، برایش اقامت گرفتم و کلی دردسر دیگر تا بتوانم ویزای آمریکا را هم برای او بگیرم تا برای همیشه به آمریکا برویم.
سرانجام توانستم ویزای یک ساله کار در آمریکا را برایش بگیرم. در آنجا تقاضای گرین کارت دادیم و وقتی که دادگاه عکس های ما را با هم دید و به خاطر اینکه من در ایران به زندان افتاده بودم خیلی سریع به او گرین کارت دادند.
اما پس از آن وضع زندگی ما بد شد و من را ترک کرد تا من دوباره تنها بمانم. واکنش خانواده شما پس از اینکه فهمیدند شماهمجنس گرا هستید چه بود؟
من از دو سال پیش وقتی که در مصاحبه ای که با آقای امیرقاسمی در تلویزیون طپش داشتم و گفتم که همجنسگرا هستم به طور ناخواسته تبدیل به الگوی همجنسگرایی در ایران شدم .
محمد خردادیان
خب من قطعا از لحظه تولد همجنسگرا بودم و وقتی خانواده ام متوجه شدند هیچ وقت به من چیزی نگفتند و خیلی راحت با این موضوع مواجه شدند، چون زمانی بود که من سی چهل ساله بودم و دیگر بچه نبودم و حق انتخاب داشتم. از اینکه همجنس گرا هستید، خجالت می کشیدید؟ بله اوایل خجالت می کشیدم ولی الان دیگر نه، خجالت نمی کشم. آقای احمدی نژاد در یک سخنرانی که در دانشگاه کلمبیا ادعا کرد که در ایران همجنسگرا یا به قول ایشان «همجنس باز» نداریم . به نظر شما این ادعا درست است؟ من فکر می کنم منظور ایشان این بود که در ایران همجنسگرایی به آن مفهومی که در غرب رواج دارد، وجود ندارد.
چون در غرب این مسئله آزاد است و افراد همجنس گرا دارای حقوق های خاص خود هستند. تفاوت و تشابه زندگی زناشویی با زندگی مشترک همجنسگرایان در چیست؟
همجنس گراها هم مثل دوتا آدم با هم زندگی می کنند . مثل دو تا زن و شوهر .
ولی من نمی دانم چرا همیشه مردم با شنیدن این واژه [همجنسگرایی] به فکر سکس می افتند . ببینید از این مقوله سکس که بیاییم بیرون، می بینیم که دو نفر با هم زندگی می کنند و از بودن با هم لذت می برند ، با هم همفکرند ، کوهنوردی یا سوارکاری می روند.
توی خانه هم همینطور، کارها را تقسیم می کنند. درست مثل دو تا دانشجو که با هم همخانه هستند. یکیشان آشپزی می کند آن یکی خرید می کند، یکی رخت ها رو می شورد و همین طور زندگی را ادامه می دهند.
شما الآن که تنها هستید لزوما دنبال یک رابطه بلند مدت هستید؟
بله، من نمی خواهم هر روز با یک نفر باشم. دوست دارم فقط یک نفر در زندگی ام باشد و با هم زندگی کنیم.
چون که نیازهای همدیگر را پر می کنیم . البته من بیشتر نیازهای روحی دارم تا اینکه به سکس فکر کنم ولی به هر حال سکس هم بخشی از زندگی است و همه اش نیست .
چه معیارهایی برایتان در انتخاب شریک زندگی اهمیت دارد؟
من عاشق ایرانی هستم و می خواهم شریک آینده زندگی ام یک مرد ایرانی باشد .
به تیپ های ورزشکاری خیلی علاقه دارم چون خودم ورزشکارم ، آدم چاق دوست ندارم و کسی را می خواهم که به سر و وضع خودش برسد و در کل کسی که مثل خودم فکر بکند .
چون من یک بار در عشق شکت خورده ام، دیگر نمی خواهم این تجربه تلخ را تکرار کنم .
محمد خردادیان یکی از موفق ترین رقصنده های ایران است که سال ها در لس آنجلس زندگی کرده است. (عکس از رادیو اروپای آزاد)
بعضی خبرها حاکی از آن است که همجنسگراهای ایرانی برای زندگی به کشورهای غربی می روند تا به مشکلات قانونی در داخل کشور برخورد نکنند .
آیا این افراد برای ادامه زندگی و فرار از وضعیت ایران به دبی هم می آیند؟ بله ، من خیلی ها را دیده ام . البته اینجا هم یک کشور اسلامی است و رسما کسی نمی تواند همجنسگرا باشد، ولی چند تا پاتوق شناخته شده برایمان در دبی وجود دارد.
مثلا یک کافی شاپ در سیتی سنتر هست که همیشه پر از همجنسگراست، یا اینکه یک دیسکوی فیلیپینی که همیشه هم شلوغ می شد، ولی همین تازگی ها پلیس آنجا را بست.
حتی در بین مردم محلی دبی هم همجنسگرا فراوان است. این موضوع اینجا رواج دارد ولی نه به طور رسمی.
اجازه کار دیسکوی خود من در دبی هم برای دوسال باطل شد ولی دوباره توانستم آن را بگیرم و قرار است که کار رقاصی را دوباره شروع کنم. اعلام عمومی همجنسگرایی شما چه پیامدهایی برایتان داشته است؟
من از دو سال پیش وقتی که در مصاحبه ای که با آقای امیرقاسمی در تلویزیون طپش داشتم و گفتم که همجنسگرا هستم به طور ناخواسته تبدیل به الگوی همجنسگرایی در ایران شدم .
از آن زمان به بعد خیلی ها از ایران به من زنگ می زنند و مشکلاتشان را با من در میان می گذارند. از همه جای ایران از زنجان، بندرعباس ، میاندواب و هرجایی که فکرش را بکنید به من زنگ می زنند . هم مردها و هم زنها.
بعضی ها پشت تلفن گریه می کنند و می گویند که تصمیم به خود کشی دارند و نمی توانند فشار خانواده شان را تحمل کنند و تن به ازدواج یا یک سری چیزهای دیگر بدهند .
من هم تا آنجایی که اطلاعات دارم به آنها کمک می کنم و سعی می کنم راه گشای آنها باشم. مثلا به آنها می گویم که اگر می توانند ثابت بکنند که جانشان در ایران در خطر است به دفتر سازمان ملل در ترکیه بروند و خودشان را به آنجا معرفی بکنند تا شاید بتوانند به یکی از کشورهای غربی بروند.
در ایران متاسفانه معنای همجنسگرایی مترادف شده است با تجاوز به یک پسر بچه و این مسئله خیلی مشکل ساز شده است، در صورتی که اصلا این طور نیست و مقوله همجنسگرایی در بین افراد بالغ شکل می گیرد و خیلی شبیه به ازدواج یک مرد با یک زن است
رادیو فردا
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۰۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
بارها براي عروسي و ميهماني بزرگان به باغ عشرتآباد دعوت شده بودم ، براي عروسي ، مولودي و … اما هرگز حال آن شب را نداشتم . پائيز غمانگيزي بود و من به جواني و عشق فکر ميکردم ، از مجلسي که قدر ساز را نميشناختند خوشم نميآمد اما چاره چه بود ، بايد گذران زندگي ميکرديم . چنان ساز را در بغل ميفشردم که گوئي زانوي غم بغل کردهام . نميدانستم چرا آن کسي که قرار است در اندروني بخواند ، صدايش در نميآيد . در همين حال و انتظار بودم که دختر 13- 14 سالهاي از اندروني بيرون آمد . حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند . آمد کنار من ايستاد . نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد .
چشم به دهانش دوختم و پرسيدم : چه کار داري دختر خانم ؟ گفت: ميخواهم بخوانم . گفتم : اينجا يا اندروني ؟ گفت : همينجا ! نميدانستم چه بگويم . دور بر را نگاه کردم ، هيچکس اعتراضي نداشت . به در ورودي اندروني نگاه کردم .
چند زني که سرشان را بيرون آورده بودند ، گفتند : بزنيد ، ميخواهد بخواند ! گفتم : کدام تصنيف را ميخواني ؟ بلافاصله گفت : تصنيف نميخوانم ، آواز ميخوانم ! به بقيه ساز زنها نگاه کردم که زير لب پوزخند ميزدند . رسم ادب در ميهمانيها ، آنهم ميهماني بزرگان ، رضايت ميهمان بود .
پرسيدم : اول من بزنم و يا اول شما ميخوانيد ؟
گفت: ساز شما براي کدام دستگاه کوک است ؟ پنجهاي به تار کشيدم و پاسخ دادم : همايون . گفت : شما اول بزنيد !
با ترديد ، رنگ و درآمد کوتاهي گرفتم . دلم ميخواست زودتر بدانم اين مدعي چقدر تواناست . بعد از مضراب آخر درآمد ، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلي از حافظ را شروع کرد . تار و ميهماني را فراموش کردم ، چپ را با تحرير مقطع اما ريز و بهم پيوسته شروع کرده بود . تا حالا چنين سبکي را نشنيده بودم . صدايش زنگ مخصوصي داشت . باور کنيد پاهايم سست شده بود . تازه بعد از آنکه بيت اول غزل را تمام کرد ، متوجه شدم از رديف عقب افتادهام :
معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبي خوش است بديــن قصهاش دراز کنيد ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد
بقيه ساز زنها هم، مثل من، گيج و مبهوت شده بودند . جا براي هيچ سئوالي و حرفي نبود . تار را روي زانوهايم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم . هر گوشهاي را که مايه ميگرفتم ميخواند .
خندههاي مستانه مردان قطع شده بود . يکي يکي از زير درختان بيرون آمده بودند . از اندروني هيچ پچ و پچي به گوش نميرسيد ، نفس همه بند آمده بود . هيچ پاسخي نداشتم که شايستهاش باشد .
گفتم : اگر تا صبح هم بخواني ميزنم ! و در دلم اضافه کردم : تا پايان عمر برايت ميزنم ! آنشب باز هم خواند ، هم آواز هم تصنيف ، وقتي خواست به اندروني باز گردد .
گفتم : ميتواني بيايي خانه من تا رديفها را کامل کني ؟ گفت : بايد بپرسم . وقتي صندليها را جمع و جور ميکردند و ما آماده رفتن بوديم ، با شتاب آمد و گفت : آدرس خانه را برايم بنويسيد . و تکه کاغدي را با يک قلم مقابلم گذاشت ، اسمش قمر بود .
بعد از آنکه از قمر جدا شدم ، تمام شب را به ياد او بودم ديگر دلم نمي آمد براي کسي تار بزنم . در خانه ام که انتهاي خيابان فردوسي بود ، چند اتاق را به کلاس موسيقي اختصاص داده بودم و تعدادي شاگرد داشتم اما ديگر هيچ صدايي برايم دلنشين نبود و با علاقه سر کلاس نمي رفتم . دو ماه به همين روال گذشت . بعد از ظهر يکي از روزها، توي حياط قاليچه انداخته بودم و در سينه کش آفتاب با ساز ور ميرفتم که يک مرتبه در حياط باز شد . ديدم قمر مقابلم ايستاده است ، بند دلم پاره شد . هنوز دنبال کلمات مي گشتم که گفت : آمده ام موسيقي ياد بگيرم . از همان روز شروع کرديم ، خيلي با استعداد بود ، هنوز من نگفته تحويلم مي داد و وقتي رديف هاي موسيقي را ياد گرفت ، صدايش دلنشين تر شد ... و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار ، آوازه قمر را تا به عرش مي گسترد .
اولين کنسرت قمر با همراهي ابراهيم خان منصوري و مصطفي نوريايي (ويولن) ، شکرالله قهرماني و مرتضي ني داوود (تار) ،حسين خان اسماعيل زاده (کمانچه) و ضياء مختاري (پيانو) ، پسر عموي استاد علي تجويدي برگزار شده است .
يک شب در گراند هتل تهران کنسرت ميداد . تصنيفي را ميخواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سرزبانها بود . تصنيف را بهار سروده بود و من رويش آهنگ گذاشته بودم ، حتماً شما شنيدهايد : مرغ سحر را ميگويم !
آنشب در کنسرت گراند هتل وقتي اين تصنيف را ميخواند آه از نهاد مردم بلند شده بود . در اوج تحرير آوازي که در پايان تصنيف مي خواند ، ناگهان فرياد کشيد "جانم ، مرتضي خان" و اين نهايت سپاس و محبت او نسبت به کسي بود که آنچه را از موسيقي ايران ميدانست ، برايش در طبق اخلاص گذاشته بود .
بله داستاني که در بالا خوانديد بخشي از گفتگوي يک خبرنگار است که سالها پيش با ني داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وي به قمر سخن رفته است !
ني داوود تصنيفي دارد به نام آتش جاويدان که آن را بهترين ساخته خودش - حتي بهتر از مرغ سحر - مي داند ، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است . اين تصنيف بسيار زيبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است ولي يک بار هم در برنامه گلهاي رنگارنگ اجرا شده است .
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۰۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
پنجشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۷
المپیک از دید صادق زیبا کلام
صفحه اول - واقعیت پنهان نمیماند صادق زیباكلام:نتایج بازیها یا درستتر گفته باشیم، شكست یا ناكامیهای ایران در المپیك آنقدر اسفناك بود كه كمتر كسی تصور میكرد ما آنقدر وضعمان و جایگاهمان در مقایسه با كشورهای دیگر ممكن است تنزل پیدا كرده باشد. هیچكس البته نمیتواند ادعا كند كه میان پیشرفت و وضعیت مطلوب توسعه در یك كشور از یكسو و نتایجی كه آن كشور در میدانهای رقابت المپیك از سویی دیگر به دست میآورد، یك رابطه مستقیم وجود داشته و كسب مدال و قرار گرفتن در جایگاه یا لااقل در جدول المپیك لزوما به معنای توسعهیافتگی و پیشرفته بودن یك كشور است. اما در عین حال از این واقعیت هم نمیتوان گریخت كه بسیاری از كشورها كه در المپیك دستاوردهای چشمگیری داشتهاند، نوعا كشورهایی هستند كه در زمینههای اقتصادی، صنعتی، فنی، علمی وغیره هم كشورهای موفقی در عرصه بینالمللی محسوب میشوند و متقابلا بسیاری از كشورها كه دستاوردی در المپیك نداشته و در قعر جدول رقابتها قرار دارند، از نظر پیشرفت و توسعه هم چندان شیره گلوسوزی نیستند. آنچه را كه با یقین بیشتری میتوان گفت آن است كه نتایج ایران در المپیك با هالهای از سكوت از سوی مسوولان و نپرداختن كافی به آن در رسانههای حكومتی (صداوسیما و روزنامههای دولتی) همراه بوده است. میتوان به آسانی تصور نمود كه برعكس وضعیت غمانگیز فعلی، اگر ما مدالهای بیشتری كسب كرده بودیم و فیالمثل در میان بیست كشور تحت جدول قرار میگرفتیم، چه بهبه و چهچه و چه تبلیغاتی از سوی مسوولان و دولتمردان ما و رسانههای دولتی كه به راه نمیافتاد. در آن صورت، موفقیتهای ورزشكاران ایرانی در المپیك وسیلهای میشد برای بهرهبرداریهای سیاسی و نشان دادن دستاوردها، موفقیتها و پیروزیها و در عین حال، پشت زرق و برقهای پیروزیهای المپیك پنهان شدن و فراموش كردن قیمت گوشت، مرغ، دارو، قطع روزانه برق، تلفات هولناك در جادههای كشور، بیكاری، رواج مواد مخدر و دهها درد و مشكلات دیگر مملكت و در عوض مباهات كردن به پیروزیهای بزرگ و دستاوردهای آنچنانی. اما المپیك پكن چنین فرصتی را برای مسوولان پیش نیاورد. مسوولان ما كه معمولا هیچ فرصتی را به منظور ظاهر شدن جلوی دوربینهای تلویزیون در كنار «دستاوردهای» خود از دست نمیدهند، از بد حادثه و از قضای روزگار، از نمد المپیك نهتنها كلاهی نتوانستند بدوزند، بلكه بدتر، ناكامی در المپیك بدل به نوعی «ضدحال» شد. اشكال شكستهای ما در المپیك فقط در نفس شكست خوردن نیست. بسیاری كشورهای دیگر هم مثل ما هستند یا حتی از ما هم پایینترند. منتها تفاوت ما با آن كشورها در این است كه ما منتها خود را در حال یك پیكار و رقابت نفسگیر با قدرتها و كشورهای مهم دنیا میدانیم، بلكه از بسیاری جهات (اخلاقی، انسانی، دینی، معنوی و...) خود را یك سروگردن هم از آنان بالاتر پنداشته و اساسا معتقدیم كه آنان در مسیر زوال و نابودی قرار دارند و حالا عنقریب كه شاید نه، اما به زودی آنان سقوط كرده و نیست و نابود خواهند شد و پیروزی از آن ما خواهد بود. بوركینا فاسو، گینه بیسائو و حبشه پیروزی در المپیك نداشتند و كم و بیشی هم ردیف ما در جدول مدالها قرار دارند. اما نه رهبران بوركینا فاسو و نه دولتمردان، چنین داعیهای ندارند. اشكال یا درستتر گفته باشیم، حسن المپیك در آن است كه جایگاه و وضعیت ما را عریان و آنگونه كه واقعا هست و نه آنگونه كه خودمان دوست داریم تصور كنیم و باورمان شده، در معرض دید قرار میدهد. پیروزی در المپیك را نه میتوان با پول نفت خرید، نه میتوان آن را از كشوری دیگر كپی كرده و بهبود بخشید، نه میتوان آن را از بازار سیاه تهیه كرد و نه با چندین برابر هزینه واقعیاش به دست مهندسین و دانشمندان خودمان ایجاد كرد. شاید در سایر حوزهها نبودن واقعیتها را پنهان ساخته یا حتی آن را آرایش نموده و به شكل دیگری در معرض افكار عمومی قرار داد. اما اشكال اساسی المپیك و در كل ورزش آن است كه نمیتوان هیچ بلایی بر سر آن آورد و با هیچ لطایفالحیلی نمیتوان حقایق آن را از مردم پنهان ساخت و آن را به شكل و شمایل دیگری به مردم عرضه داشت. اشكال دیگر المپیك آن است كه ناكامی و درماندگی در آن را نمیتوان بر گردن دیگران انداخت؛ چراكه المپیك، المپیك است. خوب و بد، زشت و زیبا، تواناییها و ناتواناییها، سیاستها و بیسیاستیها، لیاقتها و بیلیاقتیها، با فكر و برنامه و تدبیر كاركردنها و در مقابل بیفكر و بیبرنامه و گترهای عمل كردنها، گزینش و انتصاب مسوولان بر اساس استعداد، شایستگیها، مهارتها، تجربه و دانشها و در مقابل انتصاب مسوولان بر اساس انگیزههای سیاسی و وابستگیهای جناحی و خطی و بله قربانگو بودن و بسیاری جنبههای دیگر ملتها و كشورها را المپیك به نمایش میگذارد. دوربین بازیهای المپیك را میتوان متهم به خیلی چیزها كرد. اما نمیتوان المپیك را متهم به خطی و جناحی عمل كردن نمود. المپیك آینهای است كه نه آنچه كه باور داریم و تصویری كه در رویاها از خود و جهان ساختهایم را نشان میدهد، بلكه آنچه را كه در عالم واقعیت هستیم را برملا میكند.
اين Post را مریم در زمان
۸:۵۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷
جل الخالق
این جماعت با 3 تا گوشی موبایل که دارن همزمان زنگ میزنن ذرت هارو می ترکونن!
اين Post را مریم در زمان
۷:۴۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
1- خيابان تهران، منطقه گنگنام در شهر سئول پايتخت کره جنوبي. خياباني دوطرفه، شلوغ، پر از آسمانخراش و البته مشهور.
نکته 1؛ ساختمان نمايندگي شرکت اينترنتي ياهو، سامسونگ، هاينيکس و... در خيابان تهران سئول قرار دارد.
نکته2 ؛ کره يي ها خيابان تهران را Tehranno به معني Tehran Street يا خيابان تهران تلفظ مي کنند. اين خيابان 5/3 کيلومتر طول دارد.
2- خيابان تهران براي ساکنان سئول حکم خيابان وليعصر براي تهران نشينان را دارد. 3- ماجرا مربوط است به سال 1976 يا 1355 و ديدار شهردار وقت تهران از پايتخت کره جنوبي. خيابان تهران فعلي سئول آن روزها سامنئونگ نام داشته است. بعد از توافق دو شهردار سامنئونگ، تهران ناميده و خيابان سئول هم در تهران ساخته مي شود.
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۲۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
سهشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۷
Do you know
Do you know what it feels like loving someone that’s in a rush to throw you away? Do you know what it feels like to be the last one to know the lock on the door has changed?
اين Post را مریم در زمان
۲:۰۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
قصه
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!
از منوچهر احترامی
اين Post را مریم در زمان
۹:۴۷ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع شما نظري ندارين؟
پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۷
بادهاي استان هرمزگان
مهمترين بادهايي كه در اين استان مي وزند عبارتند از :
باد سهيلي : اين باد ، بادي است تابستاني و گرم كه از جنوب شرقي به سمت شمال غربي مي وزد و در رسيدن ميوه خرما نقش اساسي دارد . باد شمالي : اين باد به مدت 9 ماه از سال به موازات سواحل شمالي خليج فارس مي وزد و 40 روز از دوره وزش آن در فصل تابستان همراه با گرد و غبار فراوان است . جهت وزش اين باد غيراز زمستان به جهت غربي – شرقي دارد ، از جنوب غربي به سمت شمال شرقي است . باد شمالي در فصل زمستان توأم با هواي نسبتاً سرد است و دوام كمتري دارد . باد نشي ( نعشي ) : اين باد بادي است سرد و طوفانزا كه در فصل زمستان در سواحل استان مي وزد . جهت اين باد از شمال شرقي به سمتجنوب غربي است،وگاهي در تنگه هرمز به طور پيوسته،و به مدت 3 تا 5 روزمي وزد. باد غربي : اين باد ، باد بهاري است كه از نيمه فروردين تا اوايل تابستان از سمت جنوب به شمال مي وزد . باد قوس : اين با د ، بادي زمستاني است كه جهت شرقي – غربي دارد و باعث بارش فراوان درمنطقه مي شود . باد شرجي يا شرقي : اين باد تابستاني كه از بادهاي بسيارنامطلوب سواحل شمالي خليج فارس محسوب ميشود ، در فصل تابستان مي وزد و پس از برخورد به سطح دريا ، رطوبت فراواني را همراه مي آورد و نم نسبي هوا را به شدت افزايش مي دهد . اين باد گاهي با ابر و مه همراه است و در برخي نواحي نيز موجب بارندگي مي شود . باد لوار ( تش باد ) :اين باد از سمت جنوب غربي مي وزد و از بيابانهاي عربستان نشأت مي گيرد . زمان وزش باد لوار از تير ماه تا شهريور ماه است . باد بحري يا شمال غربي : اين باد اغلب در فصل زمستان شروع به وزيدن كرده و نسيمي از طرف دريا به ساحل مي آورد كه گاهي نيز بارندگي هاي اندكي را به دنبال دارد .مناسبترين فصل مسافرت به استان هرمزگان ، فصل زمستان است .