
شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۸
ظروف مسی
معروف است که پزشکان به کسانی که از درد مفاصل رنج میبرند
داشتن یک دستبند مسی را توصیه میکنند و دلیل این امر را هم
کمبود یونهای مسی در خون ذکر میکنند که با تماس دستبندهای
مسی با پوست بخشی از این کمبود جبران شده و از درد مفاصل کاسته میشود
از سوی دیگر محققین، یکی از علتهای بروز بیماری آلزیمر را رسوب
یونهای آلومینیوم در مغز عنوان میکنند. تا
چند دهه پیش، مردم کشور ما رسم داشتند برای پخت غذا مخصوصاً
خورشت و آش از قابلمههای مسی استفاده میکردند و یک کفگیر آهنی
داشتند به نام حسوم که موقع پخت غذا دائم درون آن قرار میگرفت
...
هیچکس نمیدانست چرا باید این کفگیر درون قابلمه مسی قرار
بگیرد، فقط میدانستند برای پخت غذا خیلی لازم میباشد.
داستان از این قراره که بدن (مخصوصاً مغز) برای سلامت و نشاط و
کنترل اسیدلاکتیک و کورتیزول به ٦ میلیارد یون مس نیاز دارد و به همین نسبت یون آهن.
کمبود یون مس باعث میشه شما دائم احساس رخوت و خواب آلودگی و
کسالت کنید و مدام دهندره کنید. در ضمن هیچ کارخانه داروئی
نمیتونه از یون یک عنصر برای شما قرص تهیه کنه ... و اونی که مثلاً به
اسم قرص آهن به خورد شما میدهند شامل مولکول آهن هستش که برای بدن هیچ کاربردی نداره
ولی
تا این جا بدونید که غذا موقع پخت در درون قابلمه مسی، از یون آزاد
شده این ظرف استفاده میکند و در بدن شما فوقالعاده احساس نشاط و
انرژی ایجاد میکنه دیگه از اون دهندرگی و خمیازه و کسالت خبری
نیست و باعث طول عمر مفید و سلامتی جسمی مخصوصاً برای خانمها نزدیک
به دوران عادت ماهیانه دارد.
ولی
یک دفعه توی دهه ٥٠ از این نون خشکیها اومدند و داد میزدند
قابلمه مسی ...... کفگیر آهنی خریداریم .... و با یک قیمت مناسب این قابلمهها را خریدند و به جاش
قابلمه آلمینیومی میدادند که بهش میگفتند روحی. هیچکس توی اون
دهه نفهمید این همه قابلمه مسی کجا قراره بره؟
بعدش هم که الان ظرفهای استیل و تفلون و این مزخرفات اومده که مدعی هستند
غذا توش زود میپزه و به کف ظرف نمیچسبه. ولی مردم ما خبر ندارند
که همین یونهای مضر در این ظروف عامل سرطان هستند و به راحتی یون
سرب و آلمینیوم و ..... میتونند در جا، یک کودک ٦ ماهه را ظرف یک سال
به بیماریهای کمبود خونی و سرطان و یک فرد بزرگسال را در طی ٥ سال به
بیماریهای کبدی و خونی و طحال دچار کند و بعدش هم سرطان.
من به همه دوستان پیشنهاد میکنم حتماً برای پخت غذا (مخصوصاً غذاهای آبکی) از قابلمه مسی و کفگیر آهنی
استفاده کنند. حداقل برای یک بار هم شده تا ظرف سه روز اثر آن را روی بدن خودتون ببینید.
حالا
جالبه توی شمال ایران موقع پخت خورشت (مخصوصاً فسنجون) یک تیکه آهن یا نعل اسب میاندازند وسط
خورشت تا حسابی رنگ بگیره ..... این کار باعث آزاد شدن یونهای آهن و سلامتی بدن میشود. اگر دقت کنید
مردم مازندران و گیلان تقریباً در حد صفر دچار بیماریهای خونی و سرطان خون میشوند.
اين Post را مریم در زمان
۱:۵۳ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
خبر Microsoft
ماشین حساب ویندوز نمیتونه 2704 را به 52 تقسیم کنه;))
اين Post را مریم در زمان
۱:۴۹ ب.ظ. ارسال كرده
2 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۸
تعریف نسبتهای فامیلی (طنز)
خاله:
معنای استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
عمه
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: ........ ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند:
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
دائی
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.
عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي..
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.
اين Post را مریم در زمان
۵:۲۳ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
کوتاه ترین داستان کوتاه جهان
حتما تا حالا داستان های کوتاه زیادی خوانده اید، اما تا حالا فکر کردید که کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا چیست و نوشته ی چه کسی؟
کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط " ارنست همینگوی " نوشته شده است:
For Sale: Baby Shoes, Never Worn.
برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.
گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است.
همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است.
کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست!
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!
اين Post را مریم در زمان
۲:۲۰ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۸
مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر
تابه حال به این فکر کرده اید که انداختن انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد؟ ما به شما می گوییم که هر انگشت نشانه چیست و چطور انداختن انگشتر در انگشتان مختلف تفاوت می کند.
گاهی اوقات، علیرغم همه تلاشهایی که می کنیم، زندگی به مراد ما پیش نمی رود. این همان زمانی است که بعضی از آدم به سراغ فال و طالع بینی می روند تا به طریقی زندگیشان را رونق بدهند.

مابقی را در ادامه مطلب بخوانید.کف بینی، فال اعداد، تاروت، و از این قبیل بعضی از راه هایی هستند که متخصصین این رشته ادعا دارند به وضعیت کنونی افراد کمک می کند. یک چیزی که خیلی برای من جالب بود انگشترهایی است که این متخصصین به افراد توصیه می کنند که بیندازند. این انگشترها وقتی با سنگ تولد هر کس ادغام شود در خیلی از جوانب زندگی هر فرد تعادل ایجاد می کند. اما آیا تا به حال این سوال برایتان پیش آمده که هر انگشت برای انداختن انگشتر چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا انداختن انگشتر در یک انگشت بخصوص نشان دهنده یک مفهوم عمیق است؟ پس اجازه بدهید نگاهی به مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر بیندازیم.
مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر
انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.
انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.
انگشت وسط: نشان دهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند زندگی متعادلتری داشته باشید.
انگشت انگشتری انگشت چهارم :شماست. انگشت انگشتری دست چپ به قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.
انگشت کوچک: نشان دهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می کند.
انگشترها در میان سایر جواهرات اهمیت بیشتری دارند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید هر انگشتری دستتان کنید، بهتر است با یک متخصص درمورد نوع جواهری که می خواهید دست کنید صحبت کنید. این انگشتر، چه یک انگشتر الماس یا انگشتر نامزدی یا عروسی یا هر انگشتر دیگری باشد، نمی توان زیبایی آنها را بعنوان جواهرهایی شیک نادیده گرفت. پس فقط به دلایل باورها و اعتقادات مذهبی نیست که خیلی ها انگشتر دست میکنند، این مسئله می تواند جنبه مدگرایی هم داشته باشد. دلیل آن مهم نیست، مهم این است که انداختن انگشتر به ارتقاء وضعیت ظاهر شما کمک می کند.
اين Post را مریم در زمان
۹:۱۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۸
امام خمینی
امام خمینی در نوفل لوشاتو گفته :
در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.
مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357
در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.
سخنرانی برای گروهی از دانشجویان یرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.
سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357
اين Post را مریم در زمان
۳:۴۳ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
وامونده ها منو بیارین بیرون
روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد
...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد...
اين Post را مریم در زمان
۳:۱۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
رفتارهاي مخرب مغز:
1.نخوردن صبحانه
كساني كه صبحانه نمي خورند قند خونشان به سطح پائينتري افت مي كند. اين امر باعث تامين نامناسب مواد غذائي براي مغز و در نتيجه افت فعاليت مغزي مي شود.
2. پرخوري
اين امر باعث تصلب شرائين (سختي ديواره رگهاي) مغز شده و منجر به كاهش قدرت ذهني مي شود.
3- دخانيات
اين امر باعث كوچك شدن چند برابري مغز و منجر به آلزايمر مي شود.
4. استفاده زياد قند و شكر
استفاده زياد قند و شكر جذب پروتئين و مواد غذائي را متوقف مي كند و منجر به سوء تغذيه و احتمالا اختلال در رشد مغزي خواهد شد
5. آلودگي هوا
مغز بزرگترين مصرف كننده اكسيژن در بدن ماست. دميدن هواي آلوده باعث كاهش اكسيژن تاميني مغز شده و منجر به كاهش كارآيي مغز مي شود.
6. كمبود خواب
خواب به مغزمان اجازه استراحت مي دهد. دوره طولاني كاهش خواب منجر به شتاب گيري مرگ سلولهاي مغزي خواهد شد.
7. پوشاندن سر به هنگام خواب
خوابيدن با سر پوشيده باعث افزايش تجمع دي اكسيد كربن و كاهش تجمع اكسيژن شده و منجر به تأثيرات مخرب مغزي خواهد شد.
8.كار كشيدن از مغزتان در هنگام بيماري
كار سخت يا مطالعه در زمان بيماري ممكن است منجر به كاهش كارآئي مغز و در نتيجه صدمه مغزي شود
9.كاهش افكار مثبت
فكر كردن بهترين راه براي تمرين دادن به مغزمان است. كاهش افكار مثبت مغزي ممكن است باعث كوچك شدن مغز شود.
10. كم حرفي
مكالمات انتزاعي منجر به رشد كارآئي مغز خواهد شد.
اين Post را مریم در زمان
۳:۰۷ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
فرمانده دل نازک!
فرمانده نيروي انتظامي با اشاره به رفتار ماموران در حوادث پس از انتخابات:
دلمان نميآيد ماموري كه فحشخورده را تنبيه كنيم
ماموري برادر بسيار خوبي است اما تند شده و زده شيشه يك خودرو را هم شكسته،دلمان نميآيد تنبيهش كنيم چرا كه مامور فحش خورده، سنگ خورده، عرق ريخته و حالا كاري هم كرده./ تنها نبود شرايط استاندارد باعث تعطيلي كهريزك شد.
خبر کامل
اين Post را مریم در زمان
۳:۰۳ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
نوآوری در چای کیسه ای


اين Post را مریم در زمان
۲:۵۷ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۸
بمناسبت سالروز کشف قاره آمریکا
اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬ چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات ذیل می گذراند:
- کجا داری میری؟ - با کی؟ - واسه چی؟ - چطوری دارین می رین؟ - کشف چی؟ - چرا فقط تو؟ - تا تو برگردی من چیکار کنم؟! - می تونم منم باهات بیام؟! - کِی برمی گردی؟ - برای شام خونه ای دیگه؟! - واسم چی میاری؟ - تو عمدا این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟! - جواب منو بده؟ - من می خوام برم خونه مامانم! ....................
اين Post را مریم در زمان
۹:۵۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
متن ديوان حافظ و غزليات شمس
متن ديوان حافظ و غزليات شمس را همراه با امكانات جالبي نظير دكلمه صوتي، تفال و ... در اين سايت بيابيد. براي راحتي بيشتر، مستقيماً لينك ديوان حافظ و غزليات شمس جداگانه گذاشته شده است:
ديوان حافظ: http://www.neyestan.com/Divanhafez.asp?pic=1
غزليات شمس: http://www.neyestan.com/DivanShams.asp?pic=1
اين Post را مریم در زمان
۹:۰۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
ده غذا برای تقویت هوش
بهتر است از غذاهایی که ارزش غذایی ندارند بپرهیزید،غذاهایی که فقط باعث چاقی شما میشوند،نه تنها حافظه شما را تقویت نمی کنند بلکه کلسترول خونتان را نیز بالا می برند .
این ده ماده غذایی به ترتیب زیر می باشد :
1- اسفناج :اسفناج به دلیل بافت های گیاهی که دارد از بسیاری از بیماری ها در خانم های پیشگیری می کند.تحقیقات نشان می دهد خانم هایی که از اسفناج و سبزی های سبز دیگری استفاده می کنند،پیر شدن سلول هایشان را به تاخیر می اندازند.اسفناج به دلیل آنزیم هایی که در برگ های آن وجود دارد،سیناپس بین سلول های را تسهیل می بخشد.و هوش را تقویت می کند.اسفناج دارای ماده ی دارویی به نام فولیک اسید است که در جهت تقویت حافظه موثر می باشد.و هم چنین برای افرادی که دارای عارضه ی قلبی هستند نیز بسیار مفید می باشد.اسفناج حاوی مواد آنتی اکسیدان نیز می باشد،
2- قهوه :قهوه دارای موادی مانند :آنتی اکسیدانها،آمینو اسید،ویتامین و مینرال است.بخصوص اگر دانه های قهوه را دم کنید و بخورید در جهت تقویت حافظه بسیار مفید می باشد.قهوه به دلیل کافئینی که دارد در جهت تقویت حافظه مفید است.قهوه ی هم چنین بر ضد آلزایمر میباشد و با مصرف مداوم قهوه دچار آلزایمر نخواهید شد .
3- غلات:غلاتی مانند سویا ،لوبیا،نخود فرنگی،عدس سبزیجات دارای روغن بسیار مفیدی هستند که در جهت تقویت حافظه لازم می باشد .
4- میوه و سبزیجات : میوه و سبزیجات دارای آنتی اکسیدان های بسیار مفیدی هستند.میوه و سبزیجات بسیار برای تقویت حافظه مفیدند.
5- تخم مرغ :تخم مرغ ماده ی بسیار مفیدی در جهت تقویت حافظه می باشد بخصوص این که مادران باردار به هنگام بارداری و در هنگامی که جنینی را در رحم دارند،تخم مرغ مصرف کنند در هوش فرزندشان بسیار موثر است .
6- ماست :آیا می دانید یک پیاله ماست دارای امگا 3 و دی اچ ای می باشد.امگا 3 و دی اچ ای مواد بسیار مفیدی در جهت تقویت حافظه می باشند .اگر فرزندتان در زمان رشدش هر روز ماست مصرف کند،تاثیر بسیاری را بر روی رشد او می گذارد .
7- انبه :این میوه ماده ی دیگری است که در تقویت حافظه بسیار مفید می باشد.با این کهمیوه چرب است و دارای بافتهای چربی می باشد اما باعث می شود که گردش خون تسریع یابد.هنگامی که گردش خون سریعتر شود باعث می شود خون بیشتری به مغز برسد و همچنین این میوه در حافظه نیز موثر است .
8- سیب زمینی :محققان استرالیایی به تازگی دریافته اند که موادی مانند کربوهیدرات های،که به وفور در سیب زمنی یافت می شوند باعث تقویت حافظه می شوند .
9- ماهی : ماهی نیز یکی دیگر از مواد غذایی است که باعث تقویت و رشد سرییع تر سلول های مغز می شود . در نتیجه باعث تقویت حافظه می شود .ماهی برای عارضه ی قلبی نیز مفید است .
10- شکلات : شکلات نیز یکی دیگر از موادی است که باعث تقویت حافظه می شود،البته بهتر است شکلات هایی را مصرف کنید که یا تلخ هستند و یا شکلات هایی را که حاوی شیر باشند.
اين Post را مریم در زمان
۸:۵۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
خوابگاه های ایران با استانداردهای جهانی فاصله زیادی دارد

اين Post را مریم در زمان
۸:۵۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۸
خبر بد را باید این جوری گفت!!!!!!
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه ی آمریکایی در تأیید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند :
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود پس از مراجعه پرسید :
جرج از خانه چه خبر ؟
خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد .
سگ بیچاره پس او مرد په پیز باعث مرگ او شد ؟
پرخوری قربان !
پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت ؟
گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد .
این همه گوشت اسب از کجا آوردید ؟
همه اسب های پدرتان مردند قربان !
چه گفتی ؟ همه آنها مردند ؟
بله قربان . همه آنها از کار زیادی مردند .
برای چه این قدر کار کردند ؟
برای اینکه آب بیاورند قربان !
گفتی آب . آب برای چه ؟
برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان !
کدام آتش را؟
آه قربان ! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد .
پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزی چه بود ؟
فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد . قربان !
گفتی شمع ؟ کدام شمع ؟
شمع هایی که برای تشییع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !
مادرم هم مرد ؟
بله قربان . زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین
گذاشت و دیگر بلند نشد قربان !
کدام حادثه ؟
حادثه مرگ پدرتان قربان !
پدرم هم مرد ؟
بله قربان . مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت .
کدام خبر را ؟
خبرهای بدی قربان .. بانک شما ور شکست شد . اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید .
من جسارت کردم قربان خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان !!!
اين Post را مریم در زمان
۲:۲۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۸
اولین ها
اولین زن جراح ایرانی:"سکینه پری" متولد 1281-1307 در روسیه دیپلم دکتری گرفت و 1314 با اجازه نامه ی پزشکی خود را دریافت کرد.
اولین زن جراح پلاستیک:"دکتر هاسمیک هاراطونیان" در سال 1339 در این رشته فارغ التحصیل شد.
اولین زن داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند.
اولین زن وکیل دادگستری:"یکاترینا سعیدخوانیان" متولد1278 اولین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال 1327 در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.
اولین زن تاجر ایرانی: "مهین افشار" در سال 1336 موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.
اولین زن سرتیب ایرانی:"مرضیه ارفعی" در سال 1312 با درجه هم ردیف سروانی در ارتش مشغول خدمت شد و در سال 1338 به عنوان اولین زن به درجه سرتیپی رسید.
اولین زن روزنامه نگار:"صدیقه دولت" در اصفهان به سال 1297 مجله" جمعیت نسوان وطن خواه" و مجله " زبان زنان" را منتشر کرد.
اولین زن خلبان:"عفت تجارتی" در سال 1318 در 22 سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.
اولین زن پرستار:"فاطمه توانایی" که در سال 1310 در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال 1314 در این رشته فارغ التحصیل شد.
اولین هنرمندان زن تاتر:اولین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های " وارتوتریان"و"سراکالندریان" بودند.اولین زن آوازه خوان:"قمرالملوک وزیری" که صفحه پر کرد و پس از او "ملوک ضرابی" بود
اين Post را مریم در زمان
۱:۳۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
پسری با ضریب هوشی انیشتن
اسكار ریگلی (Oscar Wrigley) یك پسر دو ساله كه ضریب هوشی برابر با انیشتن و استفان هاوكینگ را داراست به یكی از كوچكترین افراد پذیرفته شده در بنیاد منسا تبدیل شد.

وی در حالی در آزمون هوش مؤسسه استنفورد به این امتیاز دست پیدا كرده است كه تستهای این مؤسسه امكان سنجش هوش بیش از 160 را نداشتهاند.
جو ، پدر اسكار یك متخصص 29 ساله آی تی است و میگوید كه اسكار اخیراً با مادرش در مورد چرخه تولید مثل پنگوئنها صحبت كرده است. ما میدانستیم كه كودكمان یك چیز متفاوت نسبت به سایرین دارد. من به وضوح آن روزی را میبینیم كه وی برگردد و به من بگوید تو یك سبك مغز هستی.
به نوشته دیلی تلگراف ، هانا 26 ساله مادر این كودك میگوید كه او دامنه لغات بسیار گستردهای دارد و قادر به ساخت جملات پیچیده است.
جان استیونج ، مدیر اجرایی مؤسسه منسا (افراد دارای ضریب هوشی بالا) پذیرفتن اسكار در این مؤسسه را با دو سال و 5 ماه و 11 روز سن تأیید كرده است.
پیش از این كوچكترین عضو منسا ، الیز تان رابرتس از لندن است كه با ضریب هوشی برابر 156 در سن 2 سال و 4 ماه و 14 روز پذیرفته شده بود.
اين Post را مریم در زمان
۷:۴۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
آلفرد نوبل
نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از
مردن، آگهی وفاتش را بخواند! زمانی که برادرش
لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع
دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را
میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و
مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ
این گونه بشناسند؟
سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.
پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و
پیشرفتهای صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل،
جایزههای فیزیک و شیمی نوبل و ... میشناسیم. او
امروز، هویت دیگری دارد.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!
اين Post را مریم در زمان
۷:۲۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۸
دسته بندی انسان ها از دید دکتر شریعتی
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۱۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۸
تست سن مغز
http://flashfabrica.com/eng/
اين Post را مریم در زمان
۲:۱۵ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۸
نقش مار
روستایی بود دور افتاده كه مردم سادهدلی در آن سكونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده بود و بر آنان حكومت میكرد. برحسب اتفاق یك معلم این شرایط و دغلکاریهای شیاد را تاب نیاورد و او را نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا میكند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقههای شرمآور او هشدار داد. بعد از كلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد كه فردا در میدان دهکده معلم و مرد شیاد در مقابل مردم مناظره کنند و مسابقه بدهند تا معلوم شود كدامیك باسواد و كدامیك بی سواد هستند.. در روز موعود همه مردم دهکده در میدان گردآمده بودند تا ببینند آخر كار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت به شیاد كه رسید چون سواد نداشت شكل مار را روی خاك كشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنید كدامیك از اینها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا میتوانستند او را كتك زدند و خانهنشین کردند و مرد شیاد هم به عوام فریبی خود ادامه داد.
اين Post را مریم در زمان
۲:۳۹ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
تجارت الکترونیک!
سفارش گرفتن اجیر برای انجام نماز قضا
اين Post را مریم در زمان
۹:۲۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
:)
هر وقت دلت گرفت ؛
هر وقت تنها بودی ؛
هر وقت کسی رو نداشتی که باهاش حرف بزنی ؛
هر وقت به دو تا گوش احتیاج داشتی ... گوشی تلفن رو وردار و به موبایل خودت زنگ بزن و با خودت حرف بزن و این رو بدون که همیشه...... ،
.
.
.
.
.
.
یه برادر مهربون و صبور سپاهی هست که با حوصله به حرفات گوش بده …
هیچ کس تنها نیست
همراه اول
اين Post را مریم در زمان
۹:۱۹ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸
اصفهانی: در حضور احمدی نژاد نمیخوانم
محمد اصفهانی، خواننده موسیقی پاپ به مسئولان برگزاری مراسم اختتامیه جشنواره رسانههای دیجیتال گفت در صورت حضور محمود احمدینژاد، از اجرای برنامه خودداری و سالن را ترک میکند.
مراسم پایانی جشنواره رسانههای دیجیتال قرار بود فردا دوشنبه برگزار شود و هنوز برنامه آن قطعی نشده است، اما محمد اصفهانی هشدار داده است که در صورت قطعیشدن حضور احمدینژاد در مراسم، با هیچ شرطی حاضر به اجرای برنامه نخواهد شد.
گفته میشود برگزارکنندگان این مراسم در تلاشند با خوانندگان دیگر از جمله علیرضا افتخاری به توافق برسند و در صورت عدم موفقیت، حضور احمدینژاد را به تاخیر بیندازند.
پیش از این هم محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران با درخواست عدم پخش آثارش از صداوسیما، به احمدینژاد که معترضان به نتیجه انتخابات را «خس و خاشاک» خواند، اعتراض کرد.
با این حال مجید انتظامی، آهنگساز و نوازنده ارکستر سهشنبه گذشته و به مناسبت «هفته دفاع مقدس» در حضور احمدینژاد به اجرای برنامه پرداخت.
عزتالله انتظامی، بازیگر سینما و تلویزیون برخلاف فرزندش مجید انتظامی، پس از انتخابات ریاستجمهوری در قالب اظهارنظر و امضای بیانیه به نتایج انتخابات ریاستجمهوری اعتراض کرده بود.
در این میان، برخی هنرمندان از جمله فاطمه معتمدآریا، بازیگر و مجتبی میرطهماسب، مستندساز که پیش و پس از انتخابات از محمود احمدینژاد حمایت نکردند و در تبلیغات انتخاباتی میرحسین موسوی نقش فعال داشتند، ممنوعالخروج شده و نتوانستند در نشست آکادمی اسکار در آمریکا شرکت کنند.
مسئولان دولتی هنوز توضیحی درباره ضبط گذرنامه فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرطهماسب ندادهاند اما به نظر میرسد ممانعت از خروج این دو سینماگر از کشور بیارتباط با حمایتهای آنها از میرحسین موسوی در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نباشد
منبع: سایت مردمک
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۱۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
بهنود

میگفتند بهنود روی پای مادر مقتول افتاد و التماس کرد. میگفتند خواهر مقتول هم روی پای مادرش افتاد تا نگذارد بهنود اعدام شود. میگفتند برادر مقتول لحظه ی آخر رضایت داد ، میگفتند پدرش ساکت بود.
و گفتند مادر مقتول یک نه محکم گفت و صندلی را از پای بهنود کشید و بهنود در هوا رها شد ، با طنابی دور گردن.
قانونی که اجازه ی قساوت به مردمان بدهد ، توسط انسانها و برای امنیت انسانها آورده نشده.
قانونی که حق سنگدلی به انسانها بدهد ، قانون پلیدی است که مناسب جامعه ی انسانی نیست.
با قوانینی که سرنوشت مردم را به دست انسانهای کینه توز میدهد مبارزه کنیم.
وبلاگ محمد مصطفایی، وکیل بهنود-------
مصاحبه با بهنود شجاعی، دو روز پیش از اعدام
يکشنبه، ۱۹ مهر، ۱۳۸۸
تا الان سه بار مرگ را با چشم هایم دیده ام. در این یک سالی که بارها رفتم پای چوبه و برگشتم فقط توکلم به خدا بوده و بس
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
مصاحبهگر: صبا واصفی
این مصاحبه وقتی انجام شد که بهنود هنوز زنده بود. هیچ وقت فکر نمی کردم نوشتن فعل «بود» این قدر تلخی به جانم بریزد. بهنود از پشت تلفن گفت: «آدم به امید زنده است»... کاش وقتی شما این مصاحبه را می خوانید، بهنود هنوز زنده «باشد». کاش رنگ سرخ آسمان بامدادی، آخرین رنگ چشمهایش نباشد؛ کاش آسمان آبی بعد از طلوع را ببیند...
اگر بخواهی نقاشی بکشی از چه رنگی استفاده می کنی؟
آبی
چرا آبی؟
به خاطر آسمون. خیلی وقته که آرزو دارم از بیرون زندان ببینمش.
چند بار تا حالا برایت حکم صادر شده ؟
تا الان سه بار رفتم پای چوبه که رییس قوه قضاییه به من وقت داده. چهار پنج بار هم دو سه روز مانده به اجرای حکم به من وقت دادند.
شب اجرای حکم را در کجا میگذرانی؟
در یک سویت تنها دور از همه. آنجا تا صبح هزار بار مرگ رو جلوی چشم هایت می بینی. همهی کسانی که آن جا میروند فقط آرزو میکنند که خدا رحمی به دل شاکی بیندازد و رضایت بدهد.
در مسیری که از سلول تا جایگاه اجرای حکم طی کردی به چه کسی یا چه چیزی فکر میکردی؟
بار اول اصلا باورم نمی شد قرار است بمیرم. وقتی سوار اتوبوس شدم که از اینجا به اوین بروم تازه فهمیدم قرار است چه بلایی سرم بیاید. فهمیدم یه کاری کردم که آخرش جدی جدی مرگ است. آن جا فقط به این فکر می کردم که ای کاش خدا یه رحمی در دل شاکی بیندازد و من را ببخشد. فکر می کردم کاش یه لحظه، فقط یه لحظه خودشان را جای من میگذاشتند. اگر احسان جای من بود چه درخواستی داشتند؟ فکر میکردم کاش مادر احسان برای من مادری کند!
خودت تلاش کردی از شاکی رضایت بگیری؟
بله. برایشان چندین بار نامه نوشتم از آن ها خواستم به خاطر امام حسین، به خاطر خدا رحم به جوانیام کنند. قبول دارم اشتباه بزرگی مرتکب شدم، اما آن موقع من بچه بودم، اصلا فکرش را هم نمی کردم کار به این جا برسد. از همین جا به آن ها التماس میکنم به خاطر روح احسان به من یه فرصت دوباره، یه زندگی دوباره بدهند.
شب هایی که در سوئیت تنها بودی و منتظر رسیدن زمان اجرای حکم، دوست داشتی چه کسی کنارت میبود؟
مادرم. مادرم که سال هاست ندیدمش. وقتی 12 ساله بودم بیماری دیابت گرفت. بعد از دو سال نابینا شد و مرد. نه فقط شب های اجرای حکم، هر شب این آرزو را دارم. دلم می خواهد خدا یه رحمی به دل شاکی بیندازد تا من باز بتوانم سر مزار مادرم بروم.
اگر آزاد شوی اولین جایی که بروی کجاست؟
نذر کردم اول بروم جمکران، بعد هم سر خاک مادرم.
هنوز امیدواری که شاکی رضایت بدهد؟
نمیشود که آدم امید نداشته باشد. همه آدم ها به امید زندهاند. نا امیدی بزرگترین گناه است. تا الان سه بار مرگ را با چشم هایم دیده ام. در این یک سالی که بارها رفتم پای چوبه و برگشتم فقط توکلم به خدا بوده و بس!
این بار چه زمانی قرار است حکمت اجرا شود؟
یکشنبه، 19 مهر بعد از نماز صبح.
دوست داری این بار هم اجرای حکمت به تعویق بیفتد؟
نه. نه. واقعا دیگه نمی خواهم به تعویق بیفتد. ولی میخواهم که مادر احسان برایم مادری کند. میدانم که عزیزشان را از دست دادند، می دانم درد بزرگی است، ولی دلم می خواهد یک کمی فکر کنند، من اصلا قصد قبلی نداشتم. خدا هم خودش میداند من رفته بودم یک نفر را آشتی بدهم. احسان هم که فوت کرد توی این دعوا هیچ کاره بود. من و احسان هیچ کاره بودیم. رفته بودیم دو نفر را آشتی بدهیم. به مادرم توهین کرد، کار به این جا رسید.
تا حالا با خانوادهی شاکی برخورد داشتی؟
بله. یک بار در دادگاه یک بار هم سری اول که رفتم پای چوبه. آن جا اتاقکی است که در آن نماز صبح میخوانند. بعد متهم را میبرند پای چوبه. بعد از نماز به آن ها التماس کردم من را ببخشند. مادرش چیزی نگفت. فقط گریه می کرد ولی برادرش گفت برادر جوانم را کشتی. من واقعا جانی نیستم یک اتفاق ساده، بدون هیچ قصد، قبلی کارم را به این جا کشاند.
دوستانی داشتی که حکمشان اجرا شود؟
بله . بار اول که پای چوبه رفتیم، 5 نفر بودیم. 4 نفر را جلوی چشمانم بالا کشیدند. سری دوم 11 نفر بودیم. 8 نفر را بالا کشیدند. بار آخر 7 نفر بودیم، 2 نفر را بالا کشیدند.
اگر ولی دم را ببینی از او چه درخواستی میکنی؟
التماس می کنم تمنا می کنم به خاطر روح احسان از من بگذرد. به خاطر علی اکبر، به خاطر امام حسین من را عفو کنند. من از 17 سالگی در زندان بودم. از بچگی مادر نداشتم. بدبختی زیاد کشیدم. از 17 سالگی تا الان 4 سال و نیم عمرم را در زندان پیش یک مشت خلاف کار گذراندم. به خدا به اندازه تمام عمر یک آدم من تنبیه شدم. از خدا می خواهم دشمن آدم هم گرفتار چنین جایی نشود. از ولی دم می خواهم با خودش فکر کند، اگر جریان برعکس بود دلش به چی رضایت میداد، همان کار را بکند. دلم خواهد از ته دل به آن ها بگم تا آخر عمر بردگیتان را می کنم. میدانم در خواست بزرگی است، چیز زیادی از آن ها میخواهم، می دانم گذشت کردن در چنین حالی خیلی سخت است اما این جا هر کسی قصاص کرده پشیمان شده است. اگر هر کدام از شاکی ها فقط یک هفته در زندان زندگی کنند نه تنها خودشان رضایت میدهند؛ بلکه از همه شاکیها رضایت می گیرند.
سری دوم یک متهم را با من بردن پای چوبه بعد از مدتی شنیدم همسرش ناراحتی اعصاب گرفته. مادرش هم فلج شده است، در به در دنبال خانواده متهم می گشتند از آن ها حلالیت بگیرند. یک متهم دیگر هم بود که بعد از این که زیر چار پایهاش زدند خانواده اش گفتند می خواهیم رضایت بدهیم که قاضی گفت: این رضایت را باید 5 دقیقه پیش می دادید.
فکر می کنی اگر پدر تو جای پدر احسان بود رضایت می داد؟
پدرم اذیت میکرد، اما مطمئنم رضایت می داد. هر کسی یک لحظه دلش را جای دل متهم بگذاره و احساس کند به او چه میگذرد رضایت می دهد. من 20 ساله ام. باور نمی کنید! گفتنش ساده است ولی وحشتناک است، 20 نفر جلوی چشمهایت جان بکنند. هیچ کس نمیتواند خودش را جای من بگذارد و تصور کند چه قدر سخت است. لحظه ای که میبینی همبندیهایت به دست و پای ولی دم می افتند و فایدهای هم ندارد.
بهنود امیدوارم تا هفته دیگر چنین روزی خانواده ات حضور تو را در خانه جشن بگیرند.
من که دست هایم بالاست. هر چی او بخواهد. رضایم به رضایش.
کمیته گزارشگران حقوق بشر
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۰۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۸
اعلام برنامه هاي كودك شبكه قم
: ١- شيخ شجاع ٢- آخوند صورتي ٣- بچه هاي مدرسه فيضيه ٤- حاج منصورعسل ٥- جوجه طلبه ءزشت ٦- حاج آقا گجت ٧- مداح زبل ٨- حاج آقاودوستان ٩- خانواده ء آيت الله ارنست
اين Post را مریم در زمان
۵:۱۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
تهران در محاصره پارازیت؛ مجلس هم معترض شد
نایب رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس درباره تاثیر مخرب پارازیت های ماهواره ای و مخابراتی بر وضعیت سلامت شهروندان تهرانی هشدار داده است.
برخی نهادها در ماه های اخیر برای مقابله با برنامه های رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان که از خارج برای ایرانیان داخل کشور پخش می شوند با فرستادن امواج مزاحم، در برنامه های آنها ایجاد اختلال می کنند.
شاید برای نخستین بار در ماه های اخیر است که یک نماینده مجلس نه تنها وجود دستگاه های ایجاد اختلال یا پارازیت در برنامه های رادیویی و تلویزیونی خارج از ایران را دستکم در تهران تایید کرده بلکه درباره میزان خطرات آن بر سلامتی شهروندان هشدار می دهد.
دکتر انوشیروان محسنی بندپی، نایب رییس کمیسیون بهداشت در مجلس شورای اسلامی، با اظهار تاسف از اینکه «بعد از انتخابات انواع پارازیت های مخابراتی به شدت افزایش یافته» تاکید کرده که شدت گرفتن پارازیت های ارسالی «مطمئناً برای سلامت تهرانی ها نگران کننده است، به ویژه که کلانشهر تهران با مشکلات دیگری همچون آلودگی هم روبه رو است.»
نماینده چالوس در مجلس همچنین با تاکید براینکه «گزارش ها و تحقیقات متعدد حکایت از خطرناک بودن امواج پارازیتی زمینی برای سلامت جسمی و روانی انسان دارد» گفته است بنا به تحقیقات «امواج پارازیت، تاثیرات مخربی بر اعصاب و روان انسان نیز بر جای می گذارند. همچنین این امواج ممکن است در اثر تداوم، ناشنوایی مزمن را به همراه داشته باشد و برای افراد التهابات پوستی را به دنبال بیاورد.»
گفته می شود این امواج همچنین موجب سرطان های پوستی، خونی، نخاع و اختلالات هورمونی (عقیم شدن مردان) و مشکلات باروری (در خانم های باردار) می شوند.
هرچند ارسال پارازیت بر روی شبکه های ماهواره های فارسی زبان تقریبا عمری به درازای خود این شبکه ها دراد اما همزمان با بالاگرفتن اعتراض ها به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، برخی منابع از تشدید فعالیت دستگاه های ایجاد اختلال (یا به اصطلاح پارازیت) در پخش برنامه های ماهواره ای شبکه های فارسی زبان در تهران و دیگر شهرهای ایران خبر می دادند.
در این باره حتی برخی سایت های اینترنتی غیررسمی و یا وبلاگ ها، تصاویری هم منتشر کردند که به ظاهر آنتن هایی را نشان می داد که با هدف پارازیت اندازی بر روی برنامه های رادیویی و تلویزیونی خارج از ایران بر نقاط مرتفعی نصب شده بودند.
بنا به همین گزارش های غیر رسمی، این آنتن های ایجاد پارازیت به طور مثال در تهران از فراز برج میلاد و یا منطقه ای در دارآباد، فعالیت دارند.
گفته می شود امواج الکترومغناطیسی که با هدف ایجاد پارازیت تولید می شوند همچنین ممكن است در سیستم های مخابراتی و الکترونیکی دستگاههای ایمنی، شبکه بانکی و حتی سیستم هدایت هواپیما ایجاد تداخل کند.
بنا به گزارش های غیررسمی، یکی از دلایلی که ارسال امواج مزاحم در تهران معمولا پس از ساعات کار اداری آغاز می شود، برای جلوگیری از توقف کار سیستم های مخابراتی و الکترونیکی دولتی است
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۰۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
زمانی برای نبخشیدن
حکم اعدام سه معترض به نتایج انتخابات صادر شد
ما می بخشیم آنها فرمان شلیک صادر می کنند، ما می بخشیم آنها به ضعیف تر ها تجاوز می کنند، ما می بخشیم آنها دستور دستگیری صادر می کنند، ما می بخشیم آنها حکم اعدام برای کسی که نه قاتل است و نه مبارزه مسلحانه کرده، صادر می کنند
مسیح علینژاد
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۰۰ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
بهنود شجاعی اعدام شد
بهنود شجاعی نوجوان محکوم به اعدام که صبح امروز جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل شده بود لحظاتی پیش اعدام شد.
بهنود شجاعی نوجوانی که در سن 17 سالهگی مرتکب قتل شده بود ساعت 5 بامداد امروز در زندان اوین اعدام شد
به گزارش خبرنگار هرانا در حدود ساعت 2:30 دقیقهی بامداد روز یکشنبه جمعی بیش از 200 نفر از فعالین حقوقبشر و فعالین زن، مادران صلح و دانشجویان و هنرمندان با حضور در کنار وکلا و خانوادهی بهنود شجاعی در مقابل اوین آخرین تلاش ها جهت جلوگیری از اعدام بهنود شجاعی را انجام دادند که در این بین تمامی اعضای خانواده به جز مادر مقتول حاضر به رضایت شدند ، اما با عدم رضایت مادر مقتول بهنود شجاعی اعدام شد.
عبداللهی کارمند دفتر یونیسف، حامدا بهداد هنرمند مشهور و پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی از کسانی بودند که برای نجات این جوان تلاش کردند.
بهنود شجاعی که متولد ۱۳۶۷ است، روز سیاُم مردادماه سال ۱۳۸۴ به اتهام قتل در یک نزاع دستهجمعی بازداشت و به کانون اصلاح و تربیت تهران منتقل شد.
این نوجوان در ۲۶ بهمن ۱۳۸۴ از سوی شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران محکوم به اعدام شد و حکم اعدام وی به تأیید شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور نیز رسیده بود
بهنود شجاعی پیش از این 5 بار جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل و هر بار با فشارهای بین المللی جهت توقف حکم از اعدام رهایی یافته بود .
اين Post را مریم در زمان
۸:۵۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۸
دردسرهای سوریان پس از اهداء مدال به احمدینژاد؛
پس از آنکه حمید سوریان پر افتخارترین کشتی گیر فرنگی کار ایران برای چهارمین بار به نشان زرین قهرمانی جهان دست یافت و محبوبیتش را بدین شکل به اوج رساند، دست به اقدامی زد که فضای منفی و غیرقابل هضمی را بر علیه وی در سطح جامعه و حتی فضای ورزش به وجود آورد.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ تنها مرد طلایی ایران در مسابقات قهرمانی کشتی فرنگی جهان 2009، هنگامی که قهرمانی را در آغوش گرفت و به روزهای اوج بازگشت، گردنآویز قهرمانیاش را از دریچه سیما به مناسبت هفته دفاع مقدس به شهدای هشت سال جنگ تحمیلی اهداء کرد و اینچنین بود که نگاه این طیف نیز به حمید سوریان بیشتر جلب شد.
اما این تمام ماجرا نبود و پس از بازگشت سوریان به ایران، احمدینژاد که از عملکرد و منش او خرسند شده بود، از این قهرمان دعوت کرد تا در دیداری از وی به شکل حضوری تقدیر کند و اینچنین بود که حمید سوریان با خواندن متنی که در دست داشت، نشان زرینش را علاوه بر اهداء به شهدای دفاع مقدس، به رئیس دولت دهم نیز اهداء کرد؛ اتفاقی که به سرعت بازخوردهایش در سطح جامعه، میان اهالی ورزش و به تبع آن سایتهای غیررسمی داخلی و برخی رسانههای خارجی نمایان شد و اعتراضهایی در خفاء به این حرکت سوریان صورت پذیرفت.
ماجرا البته به همین گلایههای ساده برخی خاکخوردههای ورزش ختم نشد و حمید سوریان از همان روز شاهد پیامکهای متعددی بود که با ادبیاتی تهدیدآمیز، از آتش زدن خانه و زندگیاش خبر داده بودند و او را با بدترین الفاظ مورد خطاب قرار داده بودند تا حمید در سادهترین رویه تلفن همراهش را خاموش نگه دارد و ترجیح دهد، مدتی را در سایه به سر کند تا فضا آرام بگیرد اما کدام سایه؟!

او هنگامی که به برخی سالنها برای تمرین یا سرکشی رفته بود، برخی رفتارهایی همچون هو شدن روبرو شد و جملات و القابی زشتتر از آنچه بتوان حتی تلویحاً به آن اشاره کرد، به او و خانوادهاش نسبت داده شد تا برای خرد کردن قهرمان از هیچ چیز کم گذاشته نشده باشند و حمید را مجدداً با این جمله برخی معترضان درگیر سازد که اگر قصد اهداء مدال را داشتی چرا به رهبری اهداء نکردی یا تقدیم آستان قدس رضوی نکردی و خادمی امام هشتم را به افتخاراتت نیافزودی؟
در این میان برخی رسانههای نزدیک به سوریان با توجه به اوضاع تلاش کردند با قهرمانان و مدالآوران گفت و گوهایی در تایید رفتار حمید داشته باشند و بدین شکل فشار از روی این قهرمان تا حدودی برداشته شود اما دریغ که تماسها به قهرمانان حاصلی نداشت و از میان آنهایی که پاسخ تلفنشان را دادند، متاسفانه به جز حسین رضازاده کسی حاضر به گفت و گو برای حمایت از او نشد تا دست آخر اشاره یک سایت نزدیک به دولت به این اتفاقات، موجب علنی شدن خبری شود که صرفاً در اخبار محرمانه برخی رسانهها درج شده بود.
محمدرضا یزدانی خرم ضمن تایید دردسرهایی که برای حمید سوریان به وجود آمده پیرامون شایعات مطروحه گفت: به هر حال فضای سیاسی کشور به شکلی است که هر کنشی با واکنشهایی همراه میشود که شاید بتوان نام آن را تندروی گذاشت و قطعاً اگر در زمان دیگری چنین برنامهای انجام میشد، به هیچ عنوان چنین واکنشی را به همراه نداشت.
رئیس فدراسیون کشتی که با نایبقهرمانی کشتی فرنگی و سومی کشتی آزاد مقبولیت خود را تا حدودی بازیافته، یادآور شد: این دیدار یک حرکت برنامهریزی شده نبود و وقتی تیم از دانمارک بازگشت، آقای رئیسجمهور برای دیدار این قهرمان جهان به واسطه رفتارش که چهارمین نشان قهرمانی جهانش را به شهدا اهداء کرد ابراز تمایل کردند و حمید سوریان نیز به دیدار رئیسجمهور رفت و مدالش را علاوه بر شهدا به رئیسجمهور مکتبی کشورمان که در نیویورک از حقوق ایران دفاع نموده بود، اهداء کرد. در واقع سوریان نشان مذکور را صرفاً به شخص رئیسجمهور اهداء نکرد، بلکه به جایگه والای ریاستجمهوری در ایران هدیه داد.
یزدانی خرم در خصوص شایعاتی که به جو ضد سوریان دامن زده و عنوان شده وی صد میلیون تومان بابت اهداء این مدال دریافت کرده، تاکید کرد: این قهرمان با اخلاق حتی یک ریال برای اهداء این مدال از هیچ نهادی دریافت نکرده و حتی جوایز کشتیگیران مدالآور که او نیز یکی از آنها است نیز اهداء نشده است. تصور بنده این است که نباید به این شایعات دامن زد و میبایست شان این قهرمان که برای ملت ایران افتخارآفرین شده، همچون گذشته حفظ شود.
: منبع: سایت تابناک
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۵۶ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
کاغذ توالت


اين Post را مریم در زمان
۹:۱۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۸
مخالفان مذهب گویند:
اولين روحاني جهان اولین شيادی بود
که به اولین ابله رسيد
"ولتر"
++++++++++++++++++++++++++
دين،افساري است که به گردن تان مي اندازند،تا خوب سواري دهيد،و هرگز پياده نمي شوند،
باشد که رستگار شويد
"کائوچيو"
++++++++++++++++++++++++++
يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحاني را نکشته است،
در حاليکه روحانيون فلاسفه زيادي را کشته اند
"دنيس ديروت"
++++++++++++++++++++++++++
وقتي که مردم بيشتر آگاه مي شوند،
کمتر به روحاني و بيشتر به معلم توجه مي کنند
"رابرت گرين اينگر سول"
++++++++++++++++++++++++++
دين بهترين وسيله براي ساکت نگه داشتن عوام است
"ناپلئون "
++++++++++++++++++++++++++
مذهب تنها براي بردگي انسان ها خلق شده است
"ناپلئون"
++++++++++++++++++++++++++
قسمت هايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند،
قسمت هايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند
"مارک تواين"
++++++++++++++++++++++++++
مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مردی نامرئي در آسمانها زندگي مي كند
كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد، لحظه به لحظه آن را
و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي،
و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي،
او تو را به جايي مي فرستد كه پر از آتش و دود و سوختن
و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني،
رنج بكشي، بسوزي و فرياد و ناله كني
... ولي او تو را دوست دارد
" جورج كارلين"
++++++++++++++++++++++++++
يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه
اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است
" آرتور سي كلارك"
++++++++++++++++++++++++++
آنجا كه علم پايان مي يابد،
مذهب آغاز ميگردد
" بنجامين ديزرائيلي"
++++++++++++++++++++++++++
پی نوشت :استغفرالله
اين Post را مریم در زمان
۳:۰۷ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۸
بابی
بابی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو دزديد و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۱۴ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
اختشاش!
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۱۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
...
روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بیتربیت! خجالت بکش.. اون موقع من کلاس اول بودم... حالا شوهر دارم
=================================
غضنفر دستش شكسته بوده، ميره دكتر، دستشو گچ مي گيرن
غضنفر از دكتر مي پرسه: آقاي دكتر! بعد از اينكه گچ دستمو باز كنم آيا مي تونم سنتور بزنم؟
دكتر مي گه: البته، حتماً..
غضنفر مي گه: چه عالي! چون قبلاً نمي تونستم!
=================================
غضنفر ميره ختم ازش مي پرسن شما؟
ميگه من ساير بستگانم !
=================================
کدوم شهروند به کدوم عملکرد کامپیوتر علاقه داره؟
تهرانی: Shortcut
قزوینی: Backup
اصفهانی: Save
شیرازی: Ignore
رشتی: Share
تبریزی: Hang
========================
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۰۷ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع