
سهشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۸
نقش مار
روستایی بود دور افتاده كه مردم سادهدلی در آن سكونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده بود و بر آنان حكومت میكرد. برحسب اتفاق یك معلم این شرایط و دغلکاریهای شیاد را تاب نیاورد و او را نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا میكند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقههای شرمآور او هشدار داد. بعد از كلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد كه فردا در میدان دهکده معلم و مرد شیاد در مقابل مردم مناظره کنند و مسابقه بدهند تا معلوم شود كدامیك باسواد و كدامیك بی سواد هستند.. در روز موعود همه مردم دهکده در میدان گردآمده بودند تا ببینند آخر كار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت به شیاد كه رسید چون سواد نداشت شكل مار را روی خاك كشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنید كدامیك از اینها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا میتوانستند او را كتك زدند و خانهنشین کردند و مرد شیاد هم به عوام فریبی خود ادامه داد.
اين Post را مریم در زمان
۲:۳۹ ب.ظ. ارسال كرده
نظرات ديگران
-
وب سايت گوارا