
دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۶
سهراب سپهری
تو اگر در تپش باغ خدا رادیدی همت کن و بگو ماهیها حوضشان بی آب است
اين Post را مریم در زمان
۶:۴۲ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
مسافرای کیش بخونن
قابل توجه اونهائی که قصد سفر به کیش رو دارن! جدیداً روزای جمعه صبح بازارها تعطیله! یعنی حواستون باشه همه اصناف تعطیل هستن! نکنه پاشید بیاید به حساب روز جمعه بعد ببینید باید برید لب ساحل خاک بازی کنید که البته اونهم خودش عالمی داره
اگه فقط برای تفریح میاید خوبه اما خرید ... شاید یه کمی برنامه هاتون رو باید با دقت بیشتری بریزید چون حتی هایپرمارکت هم که یه سوپرمارکته تعطیله!!!
البته من همه جای کیش رو ندیدم شاید سوپرمارکتهای کوچیکش باز باشن... خبر جدیدی بود به منم بگید!... الان دو هفتس که اینجوریه البته ممکنه اینجوری نمونه....
اين Post را Elvis Moris در زمان
۴:۵۱ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۶
مدیریت ژاپنی!
يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند .
يک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را می دهد که شخص مفيدی هستم ، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد.
مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه مي كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه اي بود كه كارگر به كارش علاقمند مي شد ، به نحوي كه اگر يك روز سر كارش نمی آمد دلش براي همکاران ، محل کار وحتی دستگاهي كه با آن كار مي كرد تنگ مي شد . مسئول ، وقتي مي خواست كاري را به كسي بسپارد ، نخست ساعتي آن كار را با وي انجام ميداد وقتي مطمئن مي شد وي آن كار را ياد گرفته است مي پرسيد: بروم ؟وسپس مي رفت .آنها هيچوقت نمي گغتند بيا اين كار را انجام بده ، مي گفتند ممكن است به ما كمك كنيد ؟ يا مي گفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم .مديران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدير وقتي مي ديد قسمتي از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشاني مي بست و آنجا را جارو مي كرد . در آنجا حتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار مي كردند . هيچكس از صاحب كارش نميترسيد . همه سعي مي كردند كار خوب ارائه دهند و از اين مي ترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلاني كارش بد است .اگر كاري خراب مي شد مدیر داد و فرياد راه نمي انداخت و كارگر را جلوي ديگران خوار نمي كرد ، بلكه براي او به آرامي شرح مي داد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام مي دادي ؟ اگر در ماه كسي غيبت نمي كرد وكارش را خوب انجام مي داد مبلغ قابل توجهي به او پاداش مي دادند . اين باعث مي شد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .
زماني براي صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته مي شد . سرپرست لحظاتي را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف مي زد تا روحياتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتي مشكلي داشت با سرپرست خود صحبت مي كرد تا مشكلات براي حل به بالاتر انعكاس پيدا كند . وقتي به اضافه كاري نياز بود مستقيم به كسي نمي گفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر مي گفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمي دادند محيط را ترك كنند ، مي ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم ، يا كارخانه ام را به كار نمي برد . . آنجا از يك كارگر معمولي تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار مي بردند . وقتي سودي وارد كارخانه مي شد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر مي شود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش مي يابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا مي رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنياي آنها دنياي همدلي وهمكاري است . آنها تعطيلاتي دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند .
با آنکه در شرکت های توليدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفی ) ،که اين قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قيلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را توليد می کند به چشم يک خريدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحويل می گيرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط توليد ، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتری است .
برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند .
در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود .
اگر کارگری در حين کار متوجه شود قطعه ای اندازه يک دهم ميکرون ايراد دارد ، سريع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدير حتی اگر با کارخانه فاصله زيادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند
______________
بدون مرجع!
کسی میدونه مرجع این متن کجاست؟
اين Post را Elvis Moris در زمان
۵:۱۵ ب.ظ. ارسال كرده
5 نظر در مورد اين موضوع
سخنان بزرگان
زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است !
"گلوريا استاينم "
مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !
" ديو باري "
اين Post را مریم در زمان
۱:۵۴ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۶
ادبیات اینترنتی!!!

به نظر شما اگه یه نفر توی تبلیغات بی دقتی کنه آیا میتونه محصول خوبی تولید کنه؟
اين Post را Elvis Moris در زمان
۶:۳۵ ب.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع
جانباز

تا حالا به معني كلمه جان باز دقت كردين؟
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۵۲ ق.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع
آرزوهاي Victor Hugo
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!
اين Post را مریم در زمان
۹:۵۵ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

چهارشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۶
گردشگری جنسی
گسترش سريع و روزافزون شبكه اينترنت، به تبليغات صنعت گردشگري جنسي به ويژه جهت ساكنان اروپاي غربي و آمريكا، رونقي دوچندان بخشيده است.
در اين تبليغات خدماتي نظير تورهاي جنسي، فاحشهخانهها و سفارشات اينترنتي زنان روسپي در كشورهايي نظير تايلند، فيليپين و كوبا ارائه ميشود.
بيشك در اين وضعيت، علاوه بر گسترش قاچاق زنان و كودكان، ضربات سنگيني بر حقوق انساني زنان و كودكان وارد شده و آنها را به يك كالاي جنسي جهت مردان هوسران گردشگر، تبديل نموده است.
مبلغان تورهاي جنسي، اندامها و جنسيت زنان را در كل كره خاكي و از طريق شبكه اينترنت به حراج ميگذارند. اين شبكه، ارتباط بينالمللي جهت فروش زنان در يك بازار جهاني و به ويژه جهت مردان كشورهاي صنعتي به وجود آورده است. در دو سال گذشته، امكانات چندرسانهاي (صوت و تصوير) به شبكه اينترنت افزوده شده كه تبدل رنگ، گرافيك، عكس، انيميشن، صدا و تصاوير متحرك را ممكن نموده است.
اين ويژگيهاي پرشور و نوين اينترنت، به رشد سريع منافع تجاري در بخشهاي گوناگون شبكه منجر گرديده است كه در اين ميان «صنعت سكس» يكي از پيشگامان در استفاده از اين ويژگيهاست.
تبليغات ويژه تورهاي جنسي، فاحشهخانهها و استريپبارها (بارهايي كه در آن افرادي كاملاً برهنه ميشوند). به سهولت و بدون كمترين محدوديتي در شبكه اينترنت ارائه ميگردد. چند مثال را مرور ميكنيم: اتاقهاي گفتوگوي اينترنتي، امروزه به مكاني جهت تبادل اطلاعات در توصيهها براي گردشگريهاي جنسي و يافتن زنان روسپي در كشورهاي مختلف تبديل شده است.
اطلاعاتي نظير چگونگي سفر، قيمت هتلها، شماره تلفنها، كرايه تاكسيها، قيمت مشروبات الكلي، قميت خدمات جنسي ارائه شده و انواع آن را به راحتي ميتوانيد در اين اتاقها بيابيد.
تصاوير مستهجن اين سفرها نيز در دسترس همگان است. در تابستان 1995 يك مرد آمريكايي، براي اولين بار «تورهاي جنسي» به مقصد جمهوري دومينيكن را در شبكه اينترنت تبليغ نمود. اين تور 4 روزه با همراهي يك راهنما جهت ارائه اطلاعات كاربردي در مورد چگونگي يافتن و ارتباط با زنان روسپي و همچنين يافتن گروههاي عياشي ارائه ميشد.
اين تورها با سكس دهاني توسط يك زن جذاب كه از سوي راهنماي تور انتخاب ميشد، همراه بود و يا در تبليغات مربوط به «تعطيلات جنسي» در كاستاريكا كه با ارائه راهنماي گردشگري (زنان روسپي بومي) همراه بود، با طولاني شدن زمان تور امكان تعويض راهنماها نيز ممكن بود. شوهاي مبتذل سكسي نيز در تايلند به يكي از بخشهاي مهم گردشگري تبليغ شده در اينترنت بدل شده است. از تصاوير زنان كاملاً عريان نيز در اين تبليغات استفاده ميشود.
در يكي از تبليغات مربوط به سفر به فيليپين، كه با ارائه تصوير يك زن همراه است، وي از شما دعوت ميكند كه جهت ديدن فيليپين با وي همراه شويد! در اين تبليغات از آن كشور به عنوان مكاني جذاب و هيجانانگيز نام برده شده است. در اين تبليغات به اختصار به وجود زنان روسپي در همه جاي كشور و با ارائه ليست قيمت آنان اشاره شده است. به نظر ميرسد همه حرفها پيرامون عشق، زناشويي كودكان دور ميزند.
در تبليغاتي ديگر، ارائه يك راهنماي مؤنث اختصاصي جهت اين تورها تبليغ شده است. در اين تبليغات اشاره شده كه كليه دستمزدها بايد به مدير تور و نه زن پرداخت گردد، اما پرداخت انعام فراموش نگردد! و يا گفته ميشود كه اين زنان به سن، ظاهر و ثروت شما توجهي نخواهند كرد.
در تبليغي ديگر با ارائه ليستي مصور از زنان مختلف، آدرسهاي آنان به خريداران فروخته ميشود. همه اين تبليغات براي سودآوري فاحشهخانهها و هتلها و مشروبفروشيهاي نيز مفيد خواهند بود.
در سفارشات اينترنتي دختران برخلاف آنچه كه به عنوان يافتن همسر در كشورهاي ديگر تعبير ميشود، اكثر مردان پس از سفر به آن كشورها و ازدواج با آن دختران، آنان را ترك ميكنند.
در گردشگري جنسي و سفر به مكانهاي هيجانانگيز، افراد محدوديتهاي موجود در منازل خود را نخواهند داشت. در شهرهاي خارجي، مردان امكان همه نوع سوءاستفاده و بدرفتاري با زنان و دختران را به روشهايي كه در كشورهاي خودشان بسيار خطرناك و يا پردردسر است، خواهند داشت. براي تعدادي از مردان، جذابيت بانكوك به دليل وجود دختران بسيار جوان و روشهاي شبيه به بردهداري در آن است.
در تبليغات اينترنتي سفر به بانكوك، به رضايت مرداني كه پيش از اين به تايلند سفر كردهاند، اشاره شده است. نيروهاي پرقدرت تبعيض نژادي، آزار زنان، تسلط كشورهاي قدرتمند و استعمار اقتصادي در فروش زنان جذاب و شهواني متحد گرديدهاند. اكثر مكانهاي توريسم جنسي در نيم كره جنوبي نظير تايلند و فيليپين سالهاي آغاز فعاليت خود را با تقاضاي مربوط به زنان روسپي توسط نظاميان اشغالگر آمريكايي آغاز نموده است و با ترك ارتش آمريكا، دلالان محبت (قوادان) و كارگزاران فعال در اين صنعت بازار جديدي را براي زنان تايلندي و فيليپيني جهت تورهاي نسي به مقاصد ژاپن و اروپا پيدا كردهاند.
سود فزاينده اين تورها نصيب شركتهاي فرامليتي، خطوط هواپيمايي، هتلها و رستورانها ميگردد. با تبديل روسپيگري به يكي از انواع گردشگري ويژه مردان، اين فعاليتها به يكي از عوامل توسعه اقتصادي كشورهاي فقير بدل شده است. «صنعت گردشگري» همواره از سوي سازمان ملل متحد، بانك جهاني و گروههاي مشاورهاي ايالات متحده به عنوان يكي از راههاي ايجاد درآمد و بازپرداخت بدهيهاي خارجي كشورهاي فقير معرفي شده است.
كشورها با تعيين سياستهاي گردشگري خود، ميتوانند در صورت تمايل از گسترش روسپيگري به عنوان يك جنبه گردشگري حمايت نموده و يا از شكلگيري آن جلوگيري نمايند.
البته تعدادي از كشورها با اتكا به فروش اندامهاي زنان، به كسب درآمد روي آوردهاند. با رشد صنعت سكس، زنان و دختران بيشتري در يك شهر و يا كشور به اين سو كشيده ميشوند تا به گردشگران خارجي فروخته شوند.
در «بارهاي بانكوك» زنان و دختران اسم ندارند، بلكه شمارههايي بر لباسهاي تنگ و كوتاه آنان نصب شده است. مردان آنان را با شمارههايشان انتخاب ميكنند.
آنها كالاهايي سكسي و قابل تعويض به معناي كامل كلمه هستند. در يك تخمين گفته شده است كه 10 درصد جمعيت مؤنث تايلند در صنعت سكس فعالند. در مراكز توريسم جنسي، نظير بانكوك تقاضا براي زنان مورد استفاده در مراكز روسپيگري، از ظرفيت جمعيت بومي آن فراتر رفته و آنان قادر به تأمين زنان كافي جهت انجام تقاضاهاي گردشگري خارجي نيستند، لذا دلالان محبت و پااندازها به ساير كشورها به ويژه آنهايي كه بحرانهاي سياسي ، زنان را آسيبپذير و نيازمند نموده، روي آوردهاند.
مقامات تايلندي تخمين ميزنند كه هماكنون 20000 زن برمهاي در فاحشهخانهها فعالند كه همه ساله به تعداد آنها افزوده ميگردد. هم چنين 10000 زن از كشورهاي مستقل مشتركالمنافع و 5000 زن چيني نيز همه ساله به تايلند روي آورده ميشوند.
مرداني كه از اين سايتهاي اينترنتي استفاده ميكنند ، در يادداشتهاي خود به يكديگر، گردشگران را به بازديد از كشورهايي كه به سختي از فقر صدمه ديدهاند ، دعوت ميكنند.
با كاهش درآمد سالانه، زنان مستأصلتر گرديده و در برابر روسپيگري ، مقاومت كمتري نشان ميدهند و همچنين قيمتها براي سكس با زنان روسپي هم پايينتر ميآيد.
مردان در اكثر موارد، درآمد ميانگين مناطق را به عنوان بخشي از اطلاعات عمومي در مورد هر كشور يا شهر خاطرنشان ميكنند. اين اطلاعات جهت توضيح و توجيه اينكه چرا زنان را ميتوان به بهايي اندك در مقايسه با درآمد مردان كشورهاي صنعتي خريداري كرد، به كار ميآيد.
با رشد توريسم جنسي، شهرها و كشورها بر اساس روسپيگري در سطح جهاني با بدنامي روبهرو ميشوند. هنگامي كه محيط سرشار از خودفروشي و قوادي گردد ، همه زنان حاضر در محيطهاي بيروني به عنوان «روسپي» و همه مردان به شكل «قواد» ديده ميشوند.
در يكي از تبليغات اينترنتي كه از كوبا به عنوان مكاني جديد جهت خوشگذراني مردان اروپايي در منطقه كارائيب نام ميبرد. يك مرد در گزارش خود از كوبا مينويسد: «شما هر دختري كه بخواهيد ميتوانيد داشته باشيد. فقط در برابر او در خيابان بايستيد و از آن زن بپرسيد كه آيا تمايل داريد با من بياييد و او خواهد آمد… هداياي كوچكي نظير لباسهاي زنانه يا عطر به همراه داشته باشيد تا با شما نظير يك سلطان برخورد شود».
يك توريست ديگر در مورد كوبا مينويسد: «هر دختر غير مجرد كوبايي را ميتوانيد داشته باشيد. اكثر آنها در مورد روسپيگري چيزي نميدانند تا اينكه با يك توريست آشنا ميشوند.
«همچنين مرد ديگري در مورد اينكه چگونه يك دختر كمتر از 12 ساله را براي سكس در بانكوك بيابيد چنين مينويسد: «به دنبال مردان قواد باشيد تا دختر مورد نظر خود را بيابيد حتي اگر آن مرد نتواند به شما كمكي كند ، مرد مناسبي را به شما نشان خواهد داد».
تبديل جنسيت زن به كالا جهت فروش به هر مردي، نجابت روحي و پاكي جسماني او را كه جزء حقوق پايه هر انساني است ، از بين ميبرد. روسپيگري ، پايمال نمودن حقوق انساني زنان است. كليه مقالات ارايه شده در گردهمايي سازمانهاي غيردولتي و چهارمين كنفرانس جهاني زن در پكن ، به اين مورد اشاره نمودهاند كه يك نياز اساسي جهت پايان دادن به استثمار جهاني زنان و گردشگري جنسي احساس ميشود.
در قطعنامه كنفرانس ميخوانيم: «ما خواهان پايان دادن به تجاوزات جنسي و همه انواع استثمار جنسي و خشونت و آزار جنسي زنان و كودكان هستيم. ما همچنين خواهان پايان دادن به قاچاق زنان و كودكان به ويژه گردشگري جنسي هستيم». تبليغات اينترنتي در مورد زنان روسپي در تورهاي گردشگري جنسي ، باعث افزايش رفتارهاي اين چنيني مردان و همچنين برخورد روزافزون مردان با زنان به عنوان يك كالاي جنسي ميگردد.
اينترنت ، شبكهاي ارتباطي با سريعترين رشد و فاقد قانونمندي است. اين يك رسانه ارتباطي سريع است كه ميتواند مخاطبانش را در هر نقطه دنيا و در عرض چند دقيقه بيابد. اين عوامل ، شبكه اينترنت را به مكاني پررونق جهت قاچاق بينالمللي زنان تبديل نموده است كه موجب توسعه تجارت جهاني سكس گرديده است. هنوز هم وارد شدن و توسعهي صنعت سكس در اينترنت، به عنوان آسيبهايي قلمداد ميشود كه بر زنان وارد ميگردد.
اولين آسيب اين است كه با استثمار جنسي زنان ، حقوق انساني آنان، پايمال ميشود. كساني كه خواهان توقف اين خشونتها عليه زنان و كودكان هستند ، بايد در همه جنبهها نظير حوزههاي سياسي ، اجتماعي، اقتصادي ، محلي ، ملي و بينالمللي فعاليت نمايند تا دنيايي بسازند كه به مردان اجازه استثمار زنان و كودكان را ندهند.
__________________________
برگرفته از سایت
بانک اطلاعات گردشگریلینک به متن اصلینویسنده: مهشید ابری
21 آذر 1384
اين Post را Elvis Moris در زمان
۱۲:۵۸ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۶
پدر



---------------
مرسي ونوس جونم
اين Post را مریم در زمان
۸:۵۸ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۶
ده روش برای معذرت خواهی

1انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.
2. آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.
3.گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.
4.به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.
5. محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.
6.مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.
7.جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.
8. بگویید که دوستش دارید.
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.
9.برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.
10. ببخشید و فراموش کنید
عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.
------------------------
با تشكر از ممدرضا
اين Post را مریم در زمان
۱:۱۳ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۶
کسی هست بخواد بره آکسفورد درس بخونه؟!!
سلام به همه... اینم یه چیز باحال... دیگه خودتون قضاوت کنین !!!
http://www.azadunioxford.org/
اين Post را Elvis Moris در زمان
۷:۳۵ ب.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۶
یک شب در فرودگاه
يك شب در فرودگاه زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود. زن، براي اينكه يك جوري اين وقت را پر كند به كتاب فروشي فرودگاه رفت و كتابي گرفت، سپس پاكتي كلوچه خريد و در گوشهاي از فرودگاه نشست.
زن غرق در مطالعه بود كه ناگهان متوجه مردي شد كه در كنار او نشسته بود و بدون هيچ شرم و حيايي يكي دو تا از كلوچههاي او را برداشت و شروع به خوردن كرد. زن براي اينكه مشكل و ناراحتي پيش نيايد چيزي نگفت و اصلاً به روي خود نياورد. و همچنان كه به مطالعه كتاب ادامه ميداد و هر از چند گاهي كلوچهاي را هم برميداشت و ميخورد.
زن به ساعتش نگاهي انداخت و در همين حال متوجه شد كه دزد بي چشم و رو پاكت كلوچهاش را تقريباً خالي كرده است. هر چه ميگذشت زن خشمگينتر ميشد. با خود انديشيد كه اگر من آدم خوبي نبودم بي هيچ شك و ترديد چشمش را كبود كرده بودم. با هر كلوچهاي كه زن از توي پاكت برميداشت مرد نيز برميداشت. وقتي كه فقط يك كلوچه در داخل پاكت مانده بود زن ماند كه چه كند ، كه ناگهان متوجه شد آن مرد در حالي كه لبخندي بر چهرهاش نقش بسته بود آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آنرا نصف كرد و در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز ميكرد نصف ديگر را توي دهانش گذاشت و خورد. زن با عصبانيت نصف كلوچه را از دست مرد قاپيد و پيش خود گفت : " اوه، اين مرد نه تنها ديوانه است بلكه بسيار بيادب هم تشريف دارد. عجب آدمي! حتي يك تشكر خشك وخالي هم نكرد.
اين زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه اين چنين آزرده خاطر شده باشد به همين دليل وقتي كه پرواز او را اعلام كردند از ته دل نفس راحتي كشيد. وسايلش را جمع كرد و بي آنكه حتي نيم نگاهي به دزد نمك نشناس بيندازد راه خود را گرفت و رفت.
زن سوار هواپيما شد و در صندليش جا گرفت. سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه باقيمانده را نيز به اتمام برساند. دستش را توي كيفش برد، متوجه شد در كيفش چيز ديگري غير از كتاب هم هست. آنرا به بيرون آورد.
آنچه كه او د جلوي چشمانش ديد، پاكت كلوچه سربستهاي بود كه يكي دوساعت پيش خريده بود.
منبع
اين Post را Elvis Moris در زمان
۲:۵۴ ب.ظ. ارسال كرده
3 نظر در مورد اين موضوع
عکسهای داغ!.. ببخشید گرم
سلام به همه گوارائی ها... امروز زد به کله ام و ساعت یک ظهر رفتم عکاسی!!! اینا هم نتیجش!!!
گواراتون باشه


اين Post را Elvis Moris در زمان
۲:۲۴ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۶
:)
منبع____________________________________________
با تشكر از زهرا
اين Post را مریم در زمان
۷:۳۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
خلافي ماشين خود را از طريق پيام كوتاه ( SMS ) بگيريد
شماره سريال كارت ماشين مندرج در پشت كارت كه به صورت عمودي درج شده است ( به عنوان مثال IRPC841V1IW699493 ) را به شماره 30005151 ارسال كرده و بلافاصله مبلغ خلافي، تعداد و تا تاريخ را دريافت كنيد.
منبع___________________________
سعي كنين ساعتهاي خلوت روز بفرستين
اين Post را مریم در زمان
۷:۰۰ ق.ظ. ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۶
تاكسي بيسيم
اگر زياد از آژانس و دربست استفاده ميكنين تاكسي بيسيم را امتحان كنين.
اندر فوايد تاكسي بيسيم
1. نرخش به ادعاي آقاي راننده و تجربه شخصي من از آژانس و دربست كمتره
2. مجهز به تاكسيمتره
3. سمند تر تميزه
4. راننده ها هميشه با مركز در ارتباطن
5. آخر سر يه رسيد بهتون ميده كه تاريخ و مسافت و كرايه روش چاپ شده
تلفن: 1128
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۳۲ ب.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

دوشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۶
زندگينامه انيشتن

انیشتین در 14 مارس 1879 در ساعت 11:300 صبح در یک خانواده یهودی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در 100 کیلومتری اشتوتگارت بدنیا آمد. پدرش هرمان انیشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تاسیس کرد. در زمان تولد،
مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتنی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم میآمد.
یکی دیگر از مشهورترین جنبههای کودکی انیشتین این است که
او خیلی دیرتر از بچههای معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود انیشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت میکرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی انیشتین، و گرایش او به بیتوجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود— و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند— باعث شده بود که برخی همچون
خدمه منزل انیشتین او را کند ذهن بدانند.
او با اصرار مادرش آموزش ویولون میدید. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سوناتای ویلون موتسارت بدست میآورد.
وقتی انیشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطبنمای جیبی نشان داد و انیشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تاثیر میگذارد؛ او بعدها این اتفاق را یکی از تحولآمیزترین اتفاقات زندگیاش توصیف کرد. او برای تفریح مدلها و ماشین درست میکرد و از همان ابتدا توانایی ریاضیاتی بالایی از خود نشان میداد.
در سال 1989، دانشجویی به نام مکس تالمود ، که به مدت شش سال پنجشنبه شبها به منزل خانواده انیشتین میآمد، انیشتین را با مهمترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها میتوان به «نقد خرد ناب» از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتابهایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک میکردند.
انیشتین در دبیرستان لویتپولد ثبت نام کرد و در آنجا تحصیلات نسبتا پیشرفتهای داشت. انیشتین با مطالعه کتاب عناصر اقلیدس، که خودش آنرا «کتاب هندسه مقدس کوچک» لقب داده بود، به قدرت مسلم استدلال قیاسی پی برد.انیشتین در زمانیکه در دبیرستان بود، با مسئولان مدرسه درگیر شد و از سیستم حاکم بر مدرسه ابراز تنفر کرد، چراکه وی معتقد بود روح یادگیری و اندیشه خلاق در لابلای تلاشهایی که به یادسپاری نام گرفتهاند از بین میرود.
در سال 1894، در پی ناموفق ماندن کسبوکار هرمان خانواده انیشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان- مهاجرت کردند. در همان سال یعنی در سن 16 سالگی، او آزمایش ذهنی را که به «آیینه آلبرت انیشتین» شهرت دارد انجام داد. اوپس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجهگیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.
در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ-که امروزه به زوریخ شهرت دارد اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانوادهاش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند؛ پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش میخواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس که بسیار کم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال 1896 دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد.
در بهار سال 1896، میلوا ماریخ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی اغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به موسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشتهای که انیشتین درس میخواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با انیشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که
مادر انیشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود. متن كامل
اين Post را مریم در زمان
۷:۱۸ ق.ظ. ارسال كرده
5 نظر در مورد اين موضوع

یکشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۶
مسئله اينشتين
آيا شما در زمره 2 درصد افراد باهوش در دنيا هستيد؟ پس مسئله زير را حل كنيد و دريابيد كه در ميان افراد باهوش جهان قرار داريد يا خير.
هيچگونه كلك و حقه اي در اين مسئله وجود ندارد، و تنها منطق محض مي تواند شما را به جواب برساند. موفق باشيد.
1- در خياباني، 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
2- در هر يك از اين خانه ها يكنفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي كند.
3- اين 5 صاحبخانه هر كدام نوشيدني متفاوت مي نوشند، سيگار متفاوت مي كشند و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي كنند.
سؤال: كداميك از آنها در خانه، ماهي نگه مي دارد؟
راهنمايي:
1- كبوتر در خانه قرمز زندگي مي كند.
2- مرد سوئدي، يك سگ دارد.
3- مرد دانماركي چاي مي نوشد.
4- خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد.
5- صاحب خانه سبز، قهوه مي نوشد.
6- شخصي كه سيگار Pall Mall مي كشد پرنده پرورش مي دهد.
7- صاحب خانه زرد، سيگار Dunhill مي كشد.
8- مردي كه در خانه وسطي زندگي مي كند، شير مي نوشد.
9- مرد نروژي ، در اولين خانه زندگي مي كند.
10- مردي كه سيگار Blends مي كشد در كنار مردي كه گربه نگه مي دارد زندگي مي كند.
11- مردي كه اسب نگهداري مي كند، كنار مردي كه سيگار Dunhill مي كشد زندگي مي كند.
12- مردي كه سيگار Blue Master مي كشد، آبجو مي نوشد.
13- مرد آلماني سيگار Prince مي كشد.
14- مرد نروژي كنار خانه آبي زندگي مي كند.
15- مردي كه سيگار Blends مي كشد همسايه اي دارد كه آب مي نوشد.
آلبرت اينشتين اين معما را در قرن نوزدهم ميلادي نوشت. به گفته وي 98 درصد از مردم جهان نمي توانند اين معما را حل كنند!
-----------------------
ميدونم تكراريه ولي دوباره روش فكر كنين،واسه مغزتون خوبه
اين Post را مریم در زمان
۱۱:۵۴ ق.ظ. ارسال كرده
5 نظر در مورد اين موضوع

شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۶
نماي قديمي شعب بانك ملي
شعبه ملاير

شعبه خرم آباد

شعبه ساري

شعبه زنجان
ديدن بقيه عكسها
اين Post را مریم در زمان
۹:۳۱ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
كارت سوخت
اگر هنوز كارت سوختتون نيومده از اينجا مي تونين پيگيري كنين homepage سايت را هم يه نگاهي بكنين :http://epolice.ir/news.php
اين Post را مریم در زمان
۸:۲۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

پنجشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۶
شازده كوچولو
قصه شازده كوچولو رو از اينجا بخونين------------------
"گيرم كه ....." ؟
به نظر شما كار آقاي شاملو چطور بوده؟
اين Post را مریم در زمان
۹:۱۲ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

سهشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۶
ياد باد آن روزگاران، ياد باد
صحنه هايي از سريال به ياد ماندني از سرزمين شماليو اينجا
اين Post را مریم در زمان
۸:۴۳ ق.ظ. ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع