شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۶
یک شب در فرودگاه
يك شب در فرودگاه زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود. زن، براي اينكه يك جوري اين وقت را پر كند به كتاب فروشي فرودگاه رفت و كتابي گرفت، سپس پاكتي كلوچه خريد و در گوشه‌اي از فرودگاه نشست.

زن غرق در مطالعه بود كه ناگهان متوجه مردي شد كه در كنار او نشسته بود و بدون هيچ شرم و حيايي يكي دو تا از كلوچه‌هاي او را برداشت و شروع به خوردن كرد. زن براي اينكه مشكل و ناراحتي‌ پيش نيايد چيزي نگفت و اصلاً به روي خود نياورد. و همچنان كه به مطالعه كتاب ادامه مي‌داد و هر از چند گاهي كلوچه‌اي را هم برمي‌داشت و مي‌خورد.

زن به ساعتش نگاهي انداخت و در همين حال متوجه شد كه دزد بي چشم و رو پاكت كلوچه‌اش را تقريباً خالي كرده است. هر چه مي‌گذشت زن خشمگين‌تر مي‌شد. با خود انديشيد كه اگر من آدم خوبي نبودم بي هيچ شك و ترديد چشمش را كبود كرده بودم. با هر كلوچه‌اي كه زن از توي پاكت بر‌مي‌داشت مرد نيز بر‌مي‌داشت. وقتي كه فقط يك كلوچه در داخل پاكت مانده بود زن ماند كه چه كند ، كه ناگهان متوجه شد آن مرد در حالي كه لبخندي بر چهره‌اش نقش بسته بود آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آنرا نصف كرد و در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز مي‌كرد نصف ديگر را توي دهانش گذاشت و خورد. زن با عصبانيت نصف كلوچه را از دست مرد قاپيد و پيش خود گفت : " اوه، اين مرد نه تنها ديوانه است بلكه بسيار بي‌ادب هم تشريف دارد. عجب آدمي! حتي يك تشكر خشك وخالي هم نكرد.

اين زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه اين چنين آزرده خاطر شده باشد به همين دليل وقتي كه پرواز او را اعلام كردند از ته دل نفس راحتي كشيد. وسايلش را جمع كرد و بي آنكه حتي نيم نگاهي به دزد نمك نشناس بيندازد راه خود را گرفت و رفت.

زن سوار هواپيما شد و در صندليش جا گرفت. سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه باقيمانده را نيز به اتمام برساند. دستش را توي كيفش برد، متوجه شد در كيفش چيز ديگري غير از كتاب هم هست. آنرا به بيرون آورد.



آنچه كه او د جلوي چشمانش ديد، پاكت كلوچه سربسته‌اي بود كه يكي دوساعت پيش خريده بود.


منبع

اين Post را Elvis Moris در زمان ۲:۵۴ ب.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

Anonymous ناشناس نوشته

سلام
از اينکه مطلبي را با ذکر لينک من قرار داديد بسيار سپاسگزارتان هستم باز هم بهم سر بزنيد
http://okey4u.blogfa.com/
۱۳۸۶ فروردین ۲۵, شنبه ساعت ۲۳:۵۸:۰۰ (‎+۳:۳۰ گرینویچ)  

Anonymous ناشناس نوشته

ey val pedaram,
bahal bid,

pesaretoon
۱۳۸۶ فروردین ۲۶, یکشنبه ساعت ۰:۱۷:۰۰ (‎+۳:۳۰ گرینویچ)  

Blogger Elvis Moris نوشته

ممنون از اینکه از سایت ما دیدن میکنید... به نظر من این خیلی مهمه که وقتی مطلبی رو نقل میکنیم به نویسندش احترام بگذاریم... خود شما هم این کار رو می کنید؟
۱۳۸۶ فروردین ۲۶, یکشنبه ساعت ۱۳:۳۱:۰۰ (‎+۳:۳۰ گرینویچ)  

نظر دهيد وب سايت گوارا