
دوشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۶
مشهد شهر غربت...
امسال تابستون دو بار رفتم مشهد... هر دو بار از هواش نفس کشیدم... هر دو بار توی خیابوناش قدم زدم... دفعه اول زنده شدم... ولی این دفعه... سوختمو خاکستر...
دلم میخواست ایندفعه هم که میرم همه مردم برام آشنا باشن... اما واقعاً غریب بودم... حتی خودمو هم نمیشناختم! حتی امام رضا هم منو درست و حسابی تحویل نگرفت!
یعنی میشه یه بار دیگه... حس کنم همه مردم رو دوست دارم؟... همه رو میشناسم؟! میشه صدای شکستن مهره های کمرم رو حس نکنم؟
...من که هنوز امیدوارم...
اين Post را Elvis Moris در زمان
۴:۵۴ ب.ظ. ارسال كرده
نظرات ديگران
-
وب سايت گوارا