شنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۸
تام هيكل پولي نمي ده!
مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز مثل معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يك مرد با هيكل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد..
او در حالي كه به مايكل زل زده بود گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» و رفت و نشست.

مايكل كه تقريباً ريز جثه بود و اساساً آدم ملايمي بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود. روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيكلي سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روي صندلي نشست و روز بعد و روز بعد...

اين اتفاق كه به كابوسي براي مايكل تبديل شده بود خيلي او را آزار مي داد. بعد از مدتي مايكل ديگر نمي تواست اين موضوع را تحمل كند و بايد با او برخورد مي كرد. اما چطوري از پس آن هيكل بر مي آمد؟ بنابراين در چند كلاس بدنسازي، كاراته و جودو و .... ثبت نام كرد. در پايان تابستان، مايكل به اندازه كافي آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پيدا كرده بود.

بنابراين روز بعدي كه مرد هيكلي سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» مايكل ايستاد، به او زل زد و فرياد زد: «براي چي؟»

مرد هيكلي با چهره اي متعجب و ترسان گفت: «تام هيكل كارت استفاده رايگان داره.»

“پيش از اتخاذ هر اقدام و تلاشي براي حل مسائل، ابتدا مطمئن شويد كه آيا اصلاً مسئله اي وجود دارد يا خير.

اين Post را مریم در زمان ۱۱:۲۷ ق.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

Anonymous ناشناس نوشته

واقعاً نمی فهمم در پست هات
1- چه چیزی می خوای منتقل کنی
2-چرا فکر می کنی خواندن مطلبت برای دیگران جالبه؟!
۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه ساعت ۰:۵۵:۰۰ (‎+۳:۳۰ گرینویچ)  

Blogger مریم نوشته

در مورد پست هام
1- post هام به نظرم جالبن
2- مطالب مال من نیستن، من فقط انتخابشون می کنم
۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه ساعت ۱۶:۳۲:۰۰ (‎+۳:۳۰ گرینویچ)  

نظر دهيد وب سايت گوارا