یکشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۷
بهای زندگی ما

روزي پسر بچه اي در خيابان سكه اي 10 توماني پيدا كرد. او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد كه بقيه ي روزها هم با چشم هاي باز، سرش را به سمت پايين بگيرد. او در مدت زندگيش ، 296 سكه ي 10 توماني ، 16 سكه ي 25 توماني، 2 اسكناس 500 توماني و يك اسكناس مچاله شده ي هزارتوماني پيدا كرد. يعني در مجموع پنج هزار و سيصد و شصت تومان ...؛ و در برابر به دست آوردن اين مبلغ ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد، درخشش 157 رنگين كمان و منظره ي درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان، در حالي كه از شكلي به شكل ديگر در مي آمدند،نديد .
پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئي از خاطرات او نشد .
آيا شده راحتي كاري و عادت به آن كار ، موجب شود چشم خود را بر استعدادها ، توانمنديها و نبوغ خود ببنديد و يك عمر به خيال اينكه به دنبال راحتي هستيد، ارزشهاي بالاتري را از دست بدهيد .
ناگهان وقت رفتن سر ميرسد و ما چرتكه مي اندازيم ، مي بينيم جمع همه عمرمان چند كيلو طلا شده است. همان چيزي كه مي انديشيديم براي ما آسايش و احترام و ارزش مي آورد .
ارزش هر كس برابر با آرزوهايش هست .
ارزش هر كس مساوي آن چيزي هست كه برايش تلاش مي كند .
ارزش هر كس به اندازه آن چيزي هست كه از دست دادنش غمگينش مي كند و به دست آوردنش شادش مي كند .
راستي بهاي شما چيست؟ !
شما چند سال را از دست داده ايد؟! چند ماه ؟ چند ساعت ؟ چند دقيقه؟ چند ثانيه؟! يك حسابي بكنيد ببيند در برابر آن چه چيزي به دست آورده ايد؟

اين Post را مریم در زمان ۸:۰۲ ق.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا