چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷
معرفی


تحصيلات‌

هما سرشار در سال‌ ۱۳۲۵ در شيراز متولد شده‌ است‌. ‌ديپلم‌ را از دبيرستان‌ رازی‌ تهران‌، ليسانس‌ رشتة ‌ادبيات‌ فرانسه‌ را از دانشگاه‌ تهران،‌ فوق‌ ليسانس‌ رشتة مديريت‌ ارتباطات‌ را از دانشگاه‌ كاليفرنيای‌ جنوبی‌ USC گرفته‌است‌. دارای دکترای افتخاری در رشتة روزنامه‌نگاری از دانشگاه جهانی آمريکا American World University است.

------
دوست دارم خود را روزنامه‌نگار بنامم. بيشتر از دوست داشتن بدان می‌بالم. هجده ساله بودم که در نخستين روزهای ورود به دانشگاه برای ترجمة نشريات فرانسه ‌زبان به همکاری با "زن روز" خوانده شدم و يک شبه از خوانندة پر و پا قرص نشريات به نگارنده‌اش مبدل شدم. خيلی به دلم چسبيد و امروز پس از چهار دهه اين کشش رهايم نکرده است. ما روزنامه‌نگاران‌، نه‌ چون‌ شاعران‌ استعداد بهره‌گيري‌ از استعاره‌ و كنايه‌ و اشاره‌ را داريم‌، نه‌ مثل‌ نويسندگان‌ توان‌ خلق‌ كردن‌ و نه‌ چون‌ هنرمندان‌ نيروي‌ تخيل‌. ناچار همة‌ عواطف‌ و احساسات‌ خود را، در رويارويي‌ با حوادث‌ روز، به‌سادگي‌ و خيلي‌ طبيعي‌ تجربه‌ مي‌كنيم‌ و همان‌ گونه‌ روي‌ كاغذ مي‌آوريم‌. ما، چون‌ همة‌ انسانهاي‌ معمولي‌، واكنشي‌ آني‌، بي‌پيرايه‌ و آينه‌وار داريم‌ و نوشته‌هايمان‌ نياز به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ ندارد- همين‌ است‌ كه‌ هست‌.

برخي‌ از اين‌ نوشته‌ها را بسيار دوست‌ دارم‌ چون‌ با تك‌تك‌ ياخته‌هاي‌ وجودم‌ پيوندي ‌ناگسستني‌ دارند و يادبودهاي‌ فراموش‌ نشدني‌ زندگي‌ من‌ هستند. به‌ بعضي‌ ديگر، كه‌ طي‌ ربع قرن ‌اقامت‌ در اين‌ مهمانخانة‌ - به‌ قول‌ نيمايوشيج‌ - مهمان‌‌كش‌ روزش‌ تاريك‌ آزمودمشان‌، زياد احساس‌ نزديكي‌ نمي‌كنم‌ و شايد امروز ديدگاه‌ بيان‌ شده‌ در آن‌ را نپسندم‌. ولي‌ در چاپ‌ نوشته‌ها، بر وسوسة‌ انتخاب‌ پيروز شدم‌ و همة‌ ورقها را روي‌ ميز چيدم‌ تا - بدون‌ كم‌ و زياد - دگرگونيها وترديدهايم‌ را نيز با شما شريك‌ شوم.‌

تجربيات‌ من‌، همان‌ آزموده‌هايي‌ است‌ كه‌ اين‌ سالهاي‌ تبعيد ناخواسته‌ و غربت‌ اجباري‌، براي ‌شما نيز به‌ همراه‌ آورده‌ است‌. سخنانم‌ استادانه‌، اديبانه‌، عارفانه‌ و روشنفكرانه‌ نيست‌، حتي‌ بديع‌ و ناگفته‌ هم‌ نيست‌. نگرشي‌ است‌ در من‌ و ما و سفري‌ است‌ كه‌ براي‌ رهروانش‌، به‌ يادآوري‌ و مرور مي‌ارزد و براي‌ آنان‌ كه‌ در اين‌ راه‌ گام‌ ننهادند، به‌ خواندن‌ و انديشه‌. گذري‌ است‌ بر جريان‌ گريختن ‌از داماني‌ كه‌ گرم‌ بود تا پناه‌ بردن‌ به‌ كوره‌اي‌ كه‌ سوختن‌ و گداختن‌ به‌ ارمغان‌ آورد و سخت‌جان‌ شدن‌ را پيشكش‌ كرد. در اين‌ راه‌، ما همگي‌ همسفر بوديم‌.

سكوت‌ من‌ سكوت‌ شما، فرياد من‌ فرياد شما، تجربة‌ من‌ تجربة‌ شما، اشك‌ من‌ اشك‌ شما و لبخند من‌ لبخند شما بود. من‌ تنها ثبت‌ را با سند برابر كردم‌.

هما سرشار

اين Post را مریم در زمان ۱:۵۹ ب.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا