
پنجشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۷
پند و اندرز
پند اولبوقلموني، گاوي بديد و بگفت: در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم
گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز کني
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست
تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد
تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاکش نمود
نتيجه اخلاقي
با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليک در بالا نماني
___________________________________
پند دومگنجشکي از سرماي بسيار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد
گاوي گذر همي کرد و تپاله بر وي انداخت
گنجشک ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد
گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد
نتيجه اخلاقي
هر که گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد
هر که از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد
گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان
____________________________________
پند سومخرگوش از کلاغي بر سر شاخه پرسيد
که آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟
کلاغ پاسخ داد: چرا که نه
خرگوش بنشست بي حرکت
روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد
نتيجه اخلاقي
لازم ه نشستن و کار نکردن بالا نشستن است
_____________________________
پند چهارم
براي تعيين رئيس، اعضاء بدن گرد آمدند
مغز بگفت که مراست اين مقام که همه دستورات از من است
سلسله اعصاب شايستگي رياست، از آن خود خواند
که منم پيام رسان به شما ، که بي من پيامي نيايد
. ريه بانگ بر آورد هوا، که رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست
و هر عضوي به نحوي مدعي
، تا به آخر که سوراخ مقعد دعوي رياست کرد
اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند
. اختلال در کار اعضاء پديدار گشت
. روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسید
نتيجه اخلاقي. چون لازمه رياست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدي رياست کند
اين Post را مریم در زمان
۱۰:۱۹ ق.ظ. ارسال كرده
نظرات ديگران
-
وب سايت گوارا