چهارشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۶
ببخشيد شما ثروتمنديد ؟
هوا بدجورى توفانى بود وقتی در را باز کردم، پسر و دختر كوچولویی را دیدم که حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و مندرسى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشيد خانم! شما كاغذ باطله داريد؟»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بياييد تو يک فنجان شيركاكائوى گرم برایتان درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشيد خانم! شما پولداريد؟ »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخر رنگ فنجان و نعلبكى هایتان به هم مى خورد.»
ساعتی بعد آنها درحالى كه كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان نخورد، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد شعله زیر غذا را کم کردم. غذای گرم، سقفى بالاى سر، همسری مهربان، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك به جا مانده از دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

-----
با تشكر از حسن


-----
خيليا ممكنه با همش موافق نباشن، اما نظرم رو ميگم!
هركسي توي اين دنيا بايد درس خودش رو بگيره.. اون فقير.. اون دارا... و اون رنج كشيده... خيليا هستن كه مشكل دارن و كمك نميخوان... ميدونين چرا؟ چون دارن درسشون رو ميگيرن و تمريناشونو حل ميكنن! و هنوز به مرحله اي نرسيدن كه مساله براشون لاينحل به نظر بياد و كمك بخوان...واگه اينطور بشه يعني به انتها رسيدند... بايد كسي كه مورد تقاضا واقع شده كمك كنه و سعي كنه آموزش و آزموني كه سر راهش قرار گرفته رو يادبگيره و خوب از پسش بر بياد و ممكنه اين آموزش و آزمون گاهي خيلي گرون تموم بشه و اينهم بخشي از تلاش براي كماله...

اين Post را Elvis Moris در زمان ۱:۴۴ ب.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا