
شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۶
گوئی این بار واقعاً خیلی زود دیر شد!!!
روزی که عزیز رفت یکدفعه این قطعه از شعر قیصر رو که فقط به گوشم خورده بود اما نمیدونستم سراینده اش کیه در ذهنم نقش بست... اینکه "ناگهان چقدر زود دیر میشود!"
برای عزیز نوشتم.. اما اون که نمی شنید... نمیدید و یا شاید نمیخواست حتی بخونتش... و رفت...
هفته گذشته وقتی که توی ماشین بر حسب اتفاق رادیو روشن بود شنیدم که دکتر قیصر امین پور درگذشت... و اما دقیقاً همین شعر بعد از خبر درگذشت آن مرحوم خونده شد... شعری که همیشه ذهن منو به خودش مشغول می کرد و دوست داشتم سراینده اش رو بشناسم...
حسرت همیشگیحرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
اين Post را Elvis Moris در زمان
۹:۴۴ ق.ظ. ارسال كرده
نظرات ديگران
-
وب سايت گوارا