پنجشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۶
گلزار، ستاره نا تمام
نقش خودت را خوب بازي كن


نيما حسني نسب :هميشه فكر مي‌كردم محمدرضا گلزار به عنوان يك سوپراستار در سينماي بعد از انقلاب، چيزي كم دارد؛ يك چيز جدي و اساسي كه كمبودش نمي‌گذارد ستاره درجه‌ يك و ماندگاري باشد. او بيشترين شرايط و لوازم ستاره شدن را دارد و از نظر حرفه‌اي‌ هم مسير درست و قابل‌قبولي آمده.

به اندازه كافي هم- خيلي بيشتر از بقيه ستاره‌هاي كم‌نور اين سينما- پول به جيب تهيه‌كننده‌ها و چرخه مالي سينما ريخته است. پس مشكل كجاست؟ اين سوالي بود كه با تماشاي برنامه «شب شيشه‌اي» با حضور گلزار جوابش را پيدا كردم.

گلزار ستاره‌اي ناتمام است كه هلال‌اش هيچ‌وقت كامل نمي‌شود تا مثل ماه شب چهارده بتابد! چون هميشه با يك پرسوناي مجازي در ذهن بينندگان و علاقمندانش حضور دارد. شخصيت حقوقي او چه در قالب نقش‌هايي كه بازي مي‌كند و چه صورت‌هاي قشنگي كه بر بيلبردهاي شهر نقش بسته، تصوير واقعي خودش نيست و هميشه لنز دوربين‌ها و رتوش عكاس‌ها و فيلتر و پرده سينما رابط او و جهان بيرون بوده‌اند.

گلزار «واقعي» همان چيزي كه به ستاره‌هاي پرفروغ واقعي هويتي ويژه و ماندگار مي‌بخشد، هميشه پنهان مانده و دليلش را به راحتي مي‌شد در آن يك ساعت حضور تلويزيوني فهميد. گلزار واقعي آنقدر بي‌اعتماد به نفس، نگران، سرد و بي‌روح است كه معلوم نيست چطور مي‌تواند جلوي دوربين سينما برود و آنقدر به سختي حرف مي‌زند كه از ديالوگ گفتنش در فيلم‌ها تعجب مي‌كنيم.

از همه مهم‌تر اينكه «شب شيشه‌اي» و يك نشست حضوري پرسش و پاسخي كه از او ديده‌ام، مي‌گويد ستاره سينماي ما حرف زدن بلد نيست و اين ايراد خيلي بزرگي است. شايد تصور كنيد اين «بلد نبودن» از شرم حضور اوست يا محدود بودن دايره لغاتش، اما بيشتر به نظر مي‌رسد كه او آنقدر موقع حرف زدن به مصلحت‌ها و حواشي و احتمالات هر جمله و كلمه فكر مي‌كند كه قدرت تكلم از دستش درمي‌رود.

معلوم نيست گلزار نگران چيست؟ بالاخره اين مصالح و حواشي كه فقط براي او نيست. باقي آدم‌هاي مشهور، در هر سطح و مرتبه‌اي، در هر جاي دنيا، بايد مراقب اين چيزها باشند و در عين حال حرف بزنند و گفت‌وگو كنند و در محافلي حاضر شوند و در يك كلام غير از روي پرده و بيلبردها هم به چشم بيايند.

اندازه و حدود اين حضور حقيقي و غيرسينمايي را هم خود بازيگر و مشاورانش تعيين مي‌كنند و برحسب درست و غلطي حساب و كتاب‌شان بهره يا ضرر مي‌بينند، اما غفلت از اين بخش مهم شهرت و ستارگي مشكلات مختلفي را باعث مي‌شود و فرض‌هاي زيادي با خودش مي‌آورد.

در چنين اوضاعي مي‌شود به راحتي و شايد به غلط حكم داد كه محمدرضا گلزار از ظاهرشدن با شخصيت حقيقي‌اش مي‌ترسد، چون مي‌داند كه چيز جذابي براي ارائه كردن ندارد، خوب حرف نمي‌زند و نگران است كه جلوي سوال‌ها كم بياورد.

مي‌شود فكر كرد كه براي همين بود كه آن نمايش نه‌چندان بامزه قهر و ترك‌كردن «شب شيشه‌اي» را درست در سوال اول اجرا كرد تا مجري ذوق‌زده و نه‌چندان مسلط برنامه را به انفعال بكشاند و از سوال‌هاي سخت و چالش‌هاي احتمالي فرار كند، يا به اين نتيجه رسيد كه پرهيز او از مصاحبه‌هاي مطبوعاتي به دليل ترس از كم‌آوردن جلوي پرسش‌هاي مختلف است، يا...

به اين ترتيب، گلزار هميشه سقف پرش محدودي خواهد داشت. از يك طرف نمي‌تواند بخش جدي و مهمي از تمايلات طرفدارانش را برآورده كند و تك‌و‌توك حضورهايش هم بيشتر به محبوبيتش لطمه مي‌زند. يقين دارم كه «شب شيشه‌اي» اين لطمه را وارد كرده و نشانه‌هايش را در نقل قول‌ها و نظريه‌هاي شفاهي مردم مي‌شود فهميد.

نقطه مقابل او مثلا بهرام رادان است كه هميشه از حضورهاي حساب‌شده مختلف به بهترين شكلي براي محبوبيت بيشتر استفاده كرده است. شايد اين حضورها (مثل برنامه جنجالي او در همين «شب شيشه‌اي») مقداري نمايشي و جلوه‌فروشانه و زيادي آرتيستي به چشم بيايد، اما اينها دقيقا همان صفت‌هايي است كه ستاره براي حضورهاي اين‌چنيني به‌ آن نياز دارند و رادان خوب بلد است نقش بهرام رادان را در محافل و گفت‌وگوها و حضورهاي رسانه‌اي باز كند.

در مقابل‌، گلزار تا امروز بدترين بازي‌اش را در نقش خودش داشته و اين مي‌تواند بازي‌هاي خوب احتمالي را در نقش‌هاي مختلف ديگر كم‌جلوه كند. بازي كردن نقش يك ستاره واقعي به تمريني چندبرابر بازي در نقش‌هاي سينمايي احتياج دارد.

كاش محمدرضا گلزار فرصتي به دست بياورد كه اين نقش را هم خوب تمرين كند و درست به اجرا دربياورد و آن وقت است كه مي‌شود درباره اين ستاره سينما نظري نزديك به «واقعيت» داد و منتظر درخشش‌هاي «واقعي»‌تري از او ماند.

منبع: روزنامه هم ميهن

اين Post را مریم در زمان ۹:۳۰ ق.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا