سه‌شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۵
چي بگم والا
چندي پيش در اتوبان تهران كرج يك راننده با يك مسافر سر تا پا سفيد پوش روبرو ميشود و پيشنهاد كرايه بالا به راننده ميدهد و جلو مينشيند و به راننده هم ميگويد هر كه را كه خواستي سوار كن در راه خدا!!!
جلوتر هم راننده به خيال اينكه امروز روز خوش شانسي است مسافر ديگري سوار ميكند و آن مسافر هم پيشنهاد كرايه بالا به راننده ميدهد.
راننده به اين ترتيب دو مسافر ديگر هم سوار ميكند و در فكرش بوده كه چه روز خوشي را سپري ميكند.
پس از مدتي از شروع حركت راننده، مسافر سفيد پوش به راننده ميگويد مي داني كه من كيستم؟ راننده ميگويد كه نه! آن مسافر ميگويد : من عزراييل هستم و آمده ام كه جانت را بگيرم ، راننده ميگويد مسخره بازي در نيار، مسافر مي گويد مسخره نميكنم اگر باور نداري از مسافران عقب بپرس
راننده با ناباوري از مسافران عقب سوال ميكند و ميگويد اين مرتيكه چي ميگه؟
مسافران ميگويند " كي را ميگي"؟ ميگه همون آقايي كه جلو نشسته!!! مسافرا ميگند كسي كه جلو نيست. مگه حالتون بده؟
راننده بيچاره از ترس ميزنه كنار و از ماشين پياده ميشه، عزرايييل و بقيه هم تا اين بيچاره از ماشين پياده ميشه ماشينو ور ميدارند و ميزنند به چاك!!!

اين Post را مریم در زمان ۹:۵۷ ق.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا