دوشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۵
پیرمرد روزنامه فروش
پیرمرد روزنامه فروش میدان توپخونه دکه بزرگی نداشت. در نبود شرق روزنامه اعتماد ملی خواستم گفت :"بگرد ببین هست."
آخریش رو برداشتم و پول آنرا دادم. موقعی که باقی پولم رو پس میداد زیر لب غر میزد " هرچی میگم ده تاش کنید ، بازهم همون پنج تا دونه رو بم میدن"ـ
پرسیدم :"کیهان روزی چند تا میدن بت؟"ـ
گفت : " روزی بیست و پنج تا ، هرچی هم میگم از صبح تا شب چار پنج تاش بیشتر فروش نمیره میگن عیب نداره ما همون تعداد میدیم بت . تو مابقیش رو مرجوع کن ولی همشهری خیلی دارم فروششم خوبه!!!"ـ
از پیرمرد تشکر کردم و بعد از خداحافظی از اونجا دور شدم. صدای پیرمرد میومد که داد میزد" همشهری ، همشهری ، همشهری خوناش بیان .........ـ
نمیدونم چرا گفتگوی با پیرمرد پر مخاطبی سریال نرگس را بیادم آورد

اين Post را حمید رضا در زمان ۱۰:۰۶ ق.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا