
چهارشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۴
گزارش فوتبال ايران- کاستاريکا!

سلام
يادتون مياد چند تا
post قبل راجع به اينکه ميتونيم بريم بازيو تو خود استاديوم ببينيم نوشتم؟اونموقع من خودم خبرشو از سايت
اوهام روزانه خوندم.برا هممون جالب بود با بچه ها گفتيم ما هم بريم. اتفاقن يکي از بچه ها کلاس IELTS داشت که قرار شد کلاسشو نره .بعد از هفت هشت ده بار تماس با آژانسهايی که معرفی شده بودن بلخره تونستيم بليط بگيريم.داييم و پسر خاله هامم قرار شد با ما بيان که هم خيال خانواده هامون راحت باشه هم تماشاگرنماها بهمون حمله نکنن هم اينکه اگه کسی فحش خوا... داد گوشای مارو بگيرن که نشنويم!
خلاصه خوشحال و خندون شال سفيد به سر راهی ورزشگاه شديم،
اول خروجی در غربی يه عده دلال وايساده بودن بليطای بازار سياه ميفروختن، يه ذره جلو ترم پليسا وايساده بودن.دم پارگينگ اول يکي از پليسا پرسيد اومدين بازيو ببينين گفتيم بله، گفت بفرماييد از در اصلی! نرسيده به در اصلی يه پليس ديگه جلومونو گرفت، ايندفه خشن تر بود، گفت کجا؟گفتيم ميخوايم بريم بازيو ببينيم.گفت فعلن نميشه، هنوز همامنگيای لازم نشده، برين پارکينگ پارک کنين بياين اينجا پيش بقيه خانوما تو چمنای! جلوی ورزشگاه وايسين.
ما يه 5 دقيقه ای گيج و ويج همونجا وايساده بوديم که چيکار کنيم، کجا بريم که يهو يکی از اين آقا
بيسيمی هااومد گفت اگه ميخواين برين تو، سريع برين سوار اون اتوبوسه شين که الان حرکت ميکنه.ما هم از ترس اينکه مبادا جا بمونيم بدو بدو خودمونو رسونديم به اتوبوس و سوار شديم، اتوبوس کامل پر بود.ما تقريبن آخرين سری بوديم که سوار شديم پشت ما هم 2 تا لباس شخصی با 2 تا سرباز لباس نارنجی سوار شدن


اتوبوس حرکت کرد ولی نرفت تو ورزشگاه!پيچيد به سمت شمال، همه فکر کرديم لابد ميخواد از در شرقی ببرتمون تو، ولی در شرقيم رد کرد، دوباره اومد سمت در غربی ولی بازم نرفت تو!کم کم صدای بچه ها درومد، يکی ميگفت شوهرم پايينه کجا ميرين؟يکی داد ميزد نگهدااار پياده ميشم!، يکی سرشو از پنجره کرده بود بيرون داد ميزد کممممک!يکی ميگفت نميخوايم اصلا فوتبال ببينيم پيادمون کنين، يکی ميگفت زنگ بزنيم 110!! ولی اتوبوس همچنان تو مسير در غربی -در شرقی- تهران- کرج- جاده مخصوص - اتوبان-چيتگر برا خودش ميچرخيد ( ما اول نميدونستيم که داره مارو ميچرخونه همش بايد حدس ميزديم کجا داره مارو ميبره!فقط مطمئن بوديم ورزشگاه نميره! يه دفه که داشت ميرفت سمت کرج من ديگه واقعن نگران شدم آخه داييمم هی زنگ ميزد که شما کجايين؟چی شدين چرا نمياين؟اونوقت من اگه ميگفتم ما تو راه کرجيم همونجا سکته ميکرد!!بايد سعی ميکردم داييمم آروم کنم )خلاصه وضعيت بدی بود .جالب اينجا بود که در تمام اين مدت هم اون لباس شخصيا يه کلمه حرف نميزدن!آخرسر ديگه کلافه شدم، گفتم برم هر جوری شده ازاينا بپرسم جريان چيه؟مارو کجا دارين ميبرين؟مقصد اين اتوبوس کجاس؟
اولن سربازه اصلن نذاشت من به آقای لباس شخصی نزديک شم، بعدم هر چی من خودمو کشتم که آقاا ببخشيد، آقاای محترم، حتا روشو برنگردوند منو نگاه کنه، بگه تو چی ميگی؟تازه فهميدم همه راست ميگفتن، من زيادی خوشبين بودم، ديگه داشتيم ميرفتيم سمت تهران، حدودای ميدام آزادی بوديم، به ميدون که که رسيديم وسط ميدون ضلع جنوبيش نگهداشتن که پياده شين!!

ديگه هيچکس براش مهم نبود اونجا کجاس ، فقط ميخواستيم از اون ماشين پياده شيم.ديگه کسی به حرفای اينا اعتماد نداشت .برا من که واقعن تجربه شد ديگه به پليس جماعت اعتماد نکنم!
خلاصه وسط ميدون آزادی سرگردون شديم، يه دربست گرفتيم و برگشتيم استاديوم.همين که جلو در پياده شديم ديديم چندتا پليس دارن دنبالمون ميدوئن.ديگه حوصله ديدن قيافه های آماده حملشونو نداشتيم آويزون و شکست خورده برگشتيم خونه!
اين
لينک همشهريو ببينين
قابل توجه اونايی که فکر ميکردن ما بی دعوت رفتيم
اين Post را مریم در زمان
۹:۲۰ ب.ظ. ارسال كرده
نظرات ديگران
-
وب سايت گوارا
1 - خوبه این مسیر رو با اتوبوس بردنتون و مجبورتون نکردن پیاده برید
2 - همین که الآن در آغوش گرم خانواده هستی خوشحال باش
3 - دیگه گول کارتون های تلویزیونی ناجا خصوصاً اون تیکه ی آخرش که پلیس اوتو کشیدهه میاد حرف میزنه رو نخور
4 - انرژی هسته ای حق مسلّم ماست
Harekatetoon ghashang bood.belakhare ye rooz mirese ke khanom ha ham betoonan byan too stadyum.albate ehtemalan oon rooz mardaro migardoonano azadi dowre meydoon pyade mikonan.
vali ajab zaye shodina;))
zayeE az khodetoone agh keyvooonnnn ;-)
haghetoon bood ba in tipatoon
kaveh(kaveh.sarhandi@gmail.com)dardnak bud,aval baraye khodam baad baraye shoma va darnahayat baraye har badbakhty ke majbur be zendegy tuye in ashghaldoonie moteasefam.