یکشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۴
قصه
شخصى نزد همسايه من آمد و گفت: گوش كن! مى خواهم چيزى برايت تعريف كنم. دوستى به تازگى در مورد تو مى گفت...همسايه ام حرف او را قطع كرد: قبل از اينكه تعريف كنى، بگو آيا حرفت را از ميان آن سه صافى گذرانده اى يا نه؟- كدام سه صافى؟همسايه ام گفت: اول از ميان صافى واقعيت. آيا مطمئنى چيزى كه تعريف مى كنى واقعيت دارد؟- نه. من فقط آن را شنيدم. شخصى آن را برايم تعريف كرده است.همسايه ام سرى تكان داد و گفت: پس حتماً آن را از ميان صافى دوم يعنى صافى شادى گذرانده اى . مسلماً چيزى كه مى خواهى تعريف كنى، حتى اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالى ام مى شود.- دوست عزيز، فكر نكنم تو را خوشحال كند.- بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال هم نمى كند، حتماً از صافى سوم، يعنى صافى فايده، رد شده است. آيا چيزى كه مى خواهى تعريف كنى، برايم مفيد است و به دردم مى خورد؟- نه، به هيچ وجه!همسايه ام گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال كننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگه دار و سعى كن خودت هم زود فراموشش كنى...
منبع : http://www.kaster.blogspot.com

اين Post را مریم در زمان ۳:۳۹ ب.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا