
جمعه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۴
چرا؟
چرا تا ميفهميم طرف خارجيه، انقد براش ارزش قائل ميشيم؟نميگم بهشون محل نذاريم ولی مث خودمون باهاشون رفتار کنيم.
به نظر من ما دچار خارجی شيفتگی ايم!!
"اينا ماهی سرخ شده دوس ندارن، آب پز کنيم، جهنم که ما سرخ شده دوس داريم"
"اينا سس مايونز نميخورن، روغن زيتون بيار، اصلا مايونز چيه اه اه اه اه، اينا ميدونن چي خوبه چی بد، ما چه ميفهميم؟!!"
"اينا گرمشون ميشه!! ما با اين ماشين بريم، اينا با ماشين کولر دار"
"اينا آب معدنی بخورن، معدشون حساسسه ما آب رودخونرم بخوريم طوريمون نميشه"
"يه فرش براشون بخريم، آخه صنايع دستی دوس دارن، واقعا چه سعادتی!!"
"ببريمشون بگردونيم، طفليا اينجا حوصلشون سر ميره!!اينجا تفريح ندارن که"
"يه نفر اينجا تو جمع 10 15 نفره ما فارسی بلد نيست، پس برا اينکه حوصله ايشون سر نره، همه انگليسی حرف ميزنيم"
و .......
اين Post را مریم در زمان
۱۲:۰۹ ق.ظ. ارسال كرده
نظرات ديگران
-
وب سايت گوارا
=))
kheyli delet pore, mage ma khareG haa che hizome tari foorookhTm be shoma!?
من يکی دو جين دوست خارجی داشتم و دارم، راستش اولين دوستم يه پسره امريکائی بود، يه مدت ايران بود بعدش رفت امارات، ازش چيزای زيادی ياد گرفتم و از همه مهم تر ياد گرفتم که خارجی ها مثه ماها نيستن که اينجوری رفيق بازی کنن!!! يه روز از روزای اول آشنائيمون خودش سر صحبت رو باز کرد گفت اينجا مردم چه راحت شماره تلفن و آدرسشونو ميدن!! اونجا همه اين چيزها رو مخفی ميکنن حتي از دوستای دبيرستان و دانشگاه!!! ..... من و اون با هم دو سال اينور اونور رفتيم اون يه سال هم از من کوچيک تر بود وقتی رفت دبی به پيشرفت ادامه داد به من ميگفت مدتی که تو ايران بودم از همه چيز عقب موندم... راست ميگفت.. توی مدت کمی درسش رو توي يک کالج در دبي تموم کرد و توی شرکت اچ پی مشغول شد... الان هم يکی از مديرای HP, Middle East هستش.... اينا رو گفتم که بگم همه دوستی که من باهاش داشتم الان ديگه تقريبا تموم شده چون يک سال بعد از رفتنش از ايران ديگه به من نامه نداد... يه بار هم توی دبی اتفاقی ديدمش و خوش و بش کرديم ولی با اين که يه قرار کافی شاپ گذاشته بوديم زنگ زد و گفت نميتونه بياد!!!! بدون اينکه فکر کنه يه روزی توی ايران چقدر کمکش کردم که مشکلاتش حل بشه!!!
يه چيزی ياد گرفتم اينکه خارجيها همه چيز رو معامله می کنن حتی دوستی رو پس باهاشون معامله کنين نه رفاقت....
ِيه نکته هم هست، توشون مثل ما هم پيدا ميشه ها ولی خيلی کم...
اينم خوبه بدونين... اگه با يه خارجی يه زمانی خيلی دوست بودين فکر نکنين که هنوزم باهاش دوستين.... شايد درحد يک احوالپرسی گرم ولی دوباره بايد دوستيتون رو از اول شروع کنين... يعنی معامله رو از اول شروع کنين.....
اينجا سايت عجيبيه.... يه وقتائی يه چيزائی هست که بعدش نيست.... هرکی فهميد پرتقال فروش کجاست؟