پنجشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۴
شهردار يعنی اين!!
اين داستان روايتي است از بوگوتا : داستاني باورنكردني از پايتخت كلمبيا، جايي كه بر خلاف گذشته هر كس از زندگي در آن لذت مي برد.
ما بايد شهري براي خودمان، بچه هايمان و آينده شان مي ساختيم، نه شهري براي تجارت و تردد خودروها و به جاي گسترش و توسعه بزرگراه ها، بايد فكري براي كم كردن تعداد اتومبيل ها مي كرديم، مي بايست به فكر ساخت پياده روهايي عريض بوديم كه عابران در آن احساس راحتي كنند. مي بايست پارك و كتابخانه مي ساختيم، محل هايي مخصوص دوچرخه سواري مي ساختيم، بايد از زياد شدن تابلوهاي تبليغاتي جلوگيري مي كرديم و به جاي آنها درخت مي كاشتيم. تمامي اين مسائل يك هدف مشترك را دنبال مي كرد: شادي و خوشحالي شهروندان.
اين سخنان را انريكه پنالوسا شهردار سابق بوگوتا در اندونزي ايراد كرد.........
-----
بقيشو از اينجا بخونين

اين Post را مریم در زمان ۸:۲۹ ق.ظ. ارسال كرده

نظرات ديگران

Anonymous ناشناس نوشته

vaaghean yek lahze yaade dr ahmadi nejad oftadam, khoda nagire in nokhbegaan ro az maa...
۱۳۸۴ خرداد ۲۷, جمعه ساعت ۱:۰۳:۰۰ (‎+۴:۳۰ گرینویچ)  

نظر دهيد وب سايت گوارا